دلم قد یه دنیا گرفته خیلی زیاد دوس دارم ساعت ها گریه کنم ولی گریم نمیاد دلم انگار سنگ شده
شوهرم خیلی خیلی سرد شده از بعد پسرم،، اوایل منم چون افسردگی بعد زایمان داشتم برام مهم نبود دوس داشتم همینجور تنها باشم ولی الان خیلی اذیت میشم اصلا شوهرم اهل محبت کردن و عشق نیست
اصلا بجز تایم رابطه اهل بوس کردن و بغل کردن و کلمات قشنگ گفتن نیست،، اوایل ازدواجمون خیلی سعی کردم درستش کنم اخرم فقط خودم خسته شدم ب این نتیجه رسیدم اینا خاتوادگی اینجورین مشکل از تربیتشونه
ماهی یه بار رابطه داریم اصلا براش مهم نیست
اگه جامون جدا بشه ذره ای براش اهمیت نداره
قدیما قهر میکردم یکم منت کشی میکرد الان اونم اصلا اصلا
اصلا بلد نیست بگه ببخشید یا ناز بکشه
خیلی دلم گرفته امشب یکم بحثمون شد اونم جاشو جدا کرد گرفته خابیده انقد قلبم سنگینه ک نگو
دیگ انقد بهش گفتم یا پیام دادم اینارو گفتم ب یه ورش نگرقته حس میکنم دارم زر میزنم دیگ میگم چ فایده بازم بگم
اخه مگ چندسالمونه یا چندسال از رابطمون گذشته که انقد سردیم
بخدا بززگترین حسرت زندگیم اینه میبینم یکی شوهرش عاشقشه عاشقانه رفتار میکنه باهاش
جالبیش اینه هفت سال عاشق من بود و اخرم شد این
واقعا ادم باید نشونه هارو در نظر بگیره، ابن از اولم اینجوری بی احساس بود تو نامزدی ،، من خیلی ادم با احساسی ام نمیدونم حقم ازدواج با همچین ادمی نبود...
#فرزندپروری#پوشک#جیش#اسهال#مای بیبی#پی پی#استامینوفن

۱۴ پاسخ

منم سردم ژنتیکه

بخدا زندگی من و تعریف کردی

ارزش غصه خوردن و نداره عزیزم شوهر و میتونی عوض کنی ولی اگه پژمرده بشی دیگه نمیتونی جون بشی به خودت بیشتر برس به یه ورتم نباشه وقتی ببینه نسبت بهش سرد شدی و پیگیرش نیستی درست میشه

دقیقا مثل هم دیگه ایم. 😢

با مشاور صحبت کن
خواستی تو ایتا یه کانال هست آیدیشو بدم بهت هزینش هم مناسبه به نظرم

انگار من این حرفا رو نوشتم،،، چه قدر منی

دقیقازندگی منم همینه

اخ منم همیشه مشکلم این بوده ولی چاره نیس

زندگی منو تعریف کردی انگار

اصلن غصه نخورد اگ بخام بگم میگی مال تو در مقابل مال من هیچی نی
از وقتی دخترم دنیا اومده جاش رو کلن عوض کرد تا 7 ماه اول اصلن رابطه نداشتیم چقدر گریه میکردم شبا هرچی بهش میگفتم این گوش میشنید اون یکی دروازه با کسی هم مطعنم نبود
آلان 2وسال ونیم هست کلن جاش جدا کرده هرچی میگم بیا پیشم اصلن اهمیت نمیده 4 ماه شاید بشه بیاد طرفم برا رابطه اینم کلی باید پیام بدمش و اعصاب خوردگی ک گوش کنه موقع رابطه هم 10 دقیقه فقط خودش ارضا بشه بعدش دوباره میره تو حال
تا یه چیزی بگمش با عصبانیت جوابم رو میده اینقدر شب ها تا صبح گریه میکنم هیچ کاری هم نمیتونم بکنم نمیتونم هم ول کنم برم بخاطر دخترم موندم چیکار کنم
هر راهی بگم امتحان کردم هیچ
دیگ منم دارم کم کم سرد میشم ازش دیک برام مهم نی فقط میگم خدا کنم دخترم زودتر بزرگ بشه ک بتونم ول کنم برم دیگ خسته شدم ب تهه رسیدم کل زندگیم شده گریه شب تا صبح همش گریه

دقیقا منم بهات هم دردم💔

الانم غصه نخور خیلی فشار روی مردها هست فکرشون خیلی درگیره خودت یکم کوتاه بیا ما خنوما چاره ایی جز کوتاه اومدن نداریم

خودت پا پیش بزار برای رابطه بهش گرمیجات بده خودت نوازشش کن نذار فاصله تون زیاد بشه سخته ها میدونم حق داری ولی اگه تو هم بخوای پا بکشی خیلی رابطتون سرد میشه

الهی عزیزم
خیلی سخته واقعا دوتا آدم با مزاجای مختلف باهم اذیت میشن

سوال های مرتبط

مامان زهرا مامان زهرا ۲ سالگی
بچه ها یکم دردو دل کنم براتون اینجا واسه اولین بار🥲من دختر به شدت احساساتی و مهربون و خونگرمی بودم همیشه…با شوهرمم که ازدواج کردم اونم خیلییی اوایل احساساتی بود و بهم محبت میکرد همه جوره…خیلی باهم خوب بودیم ولی بعد یکسال ازدواج که دیگه کم کم سر بعضی مسائل باهم دعوا کردیم اون دیگه خیلی تغییر کرد شد یکی دیگه…چون ادم کینه ایه هیچی و فراموش نمیکنه…ولی من هیچی و تو دلم نگه نمیدارم هرچقدم دلم بشکنه بازم مثه روز اول محبت میکنم…الانکه شیش ساله ازدواج کردیم به حدی رسیده رابطمون که واقعا انگار شوهرم از من طلاق عاطفی گرفته…سه ساله جای خوابشو جدا کرده…ذره ای محبت کلامی بهم نداره…دریغ از ذره ای توجه…توی عمل هم فقط مناسبتهارو خیلی رعایت میکنه از اول و کادوهام همیشه سرجاشه فقط همین…حتی تو رابطه جنسی هم خیلی خیلی سرد شده شااااید ماهی ی بار ب زووور….دیگه خسته شدم از این وضع زندگیم واقعا..خیلی برام سخته خیلی…من همه ی تلاشم و کردم ک رابطمون و دوباره بسازم ولی نشد..همش یک طرفه بود…حاضرم نیست باهام مشاوره بیاد…شاید به ذهنتون برسه ک حتما زیرسرش بلند شده ولی نه اینجوری نیست مطمئنم..کاری ام نکرده ک بهش شک کنم حتی…بعضی وقتا عمیقا دلم میخواد بهش خیانت کنم ولی نمیتونم وجدانم اجازه نمیده…اما از این حجم شدید تنهاییم بی کسیم خسته شدم😭


پوشک پوشک پوشک شیرخشک شیرخشک شیرخشک
جیش پی پی جیش پی پی جیش پی پی
پستونک پوشک پستونک پوشک پستونک پوشک
فرزنداوری فرزنداوری بارداری زایمان بارداری زایمان
مامان ارتین مامان ارتین ۲ سالگی
از صب ک پاشدم ناشتا سرپام،، یدونه چایی خوردم فقط اونم بین کارام
ارتین و بردم دسشویی صبونشو دادم یه کلوچه رو قشنگ خورد کرد زمین جاروبرقی کشیدم، ظرف شستم برای شوهرم ماکارانی درست کردم که بیاد ببره برای خودش و شاگردش سرکار
این بین نق نقا و بهونه های بچه که گوشی بده شکلات بده بستنی میخام...
ناهار شوهرم و دادم رفت اومدم بشبنم یکم با خیال راحت ناهار بخورم پسرم زد یه بشقاب ماکارانی رو زیخت رو گلیم اشپزخونه که دو روزه شسته بودم... دیگ نفهمیدم اصلا چیشد یهو دیدم دارم داد میزنم و پسرم و میزنم ،، ابجیم اومد گرفتش ازم،، منم انقد داد زدم گریه کردم صدام گرفته اصلا نفهمیدم یهو چرا انقد عصبی شدم...
بخدا کم اوردم دیگه مگ یه ادم چقد توان داره،،، صب ک چشاشو وا میکنه بهونه و خراب کاری،، همش میگ گوشی بده یه دقه نمیتونم گوشی بگیرم دستم با خیال راحت،، همش میگ شکلات بده بستنی بده،، بخدا بخاطر اینکه تنهاس و حوصلش سرنره هرروز تن خستمو بزور جمع میکنم میبرمش پارک و بیرون اونجام یکسره اذیتم میکنه...
شوهرم یا جمعه هام خونه نیست یکم کمکم کنه
الانم غذامو اوردم اتاق دلرم میخورم و اشک میربزم،، از عذاب وجدان دارم دق میکنم ک زدمش ولی واقعا بعد خیلی مدت صبوری یهو بدنم خالی کرد انگار...
خیلی خستم خیلی... همه اینا بعلاوه مردی ک اصلا محبت کردن و بلد نیست که یکم خستگی هامو بشوره ببره
#فرزندپروری#پوشک#جیش#اسهال#مای بیبی#پی پی#استامینوفن
مامان ارتین مامان ارتین ۲ سالگی
خیلی دلم میخاد بهدخود قبل بچه داشتنم برگردم
من قدیم بشدت کتاب خون بودم عاشق کتاب بودم ،، اهنگ‌ گوش میدادم ،، رنگ امیزی میکردم،، فیلم که نگم براتون ایرانی خارجی ینی بشدت علاقه داشتم ،، به خودم میرسیدم عاشق ارایش کردن و تیپ زدن بودم ولی نگن براتون الان چقد دور شدم از خودم
میام کتاب شروع کنم ده صفه میخونم حوصلم نمیکشه دو قسمت فیلم میبینم وقت نمیکنم انقد نمیرم سراغش که از شوق میفتم ارایش و تیپ زدن که اصلاااا در بدترین وضعیت میرم بیرون هنر کنم موهامو شونه کنم ، انقد ابجیم دعوام میکنه میریم بیرون میگ ارایش کن به خودت برس
روزا که اصلا با بچه وقت نمیکنم یا نمیزاره فیلم و کتاب رو شبام میگم یکم بیام با خودم خلوت کنم میبینم انقدددد خستم بخابم بیشتر به خودم لطف کردم
به خودم رسیدنم که اصلا نمیدونم چم شده اصلا انگیزه ندارم دیگ مامانای خوشگل و خوشتبپ و میبینم انقد حسرت میخورررم،، باورم نمیشه این منی ام که یه دنیا ماسک و روتین پوستی داشتم الان یه ابرسان و یه روز میزنم ده روز نمیزنم
خیلی دلم میگیره خیلی... شاید همش بخاطر اینه که تمام این دوسال و نیم ۲۴ ساعتشو خودم تو بچه داری تنها بودم تو شهر غریب کسی و نداشتم شوهرمم همش سرکار بوده و فرسودگی باعث این عوض شدنمه...
تو این عکسم عید مامانم اینا خونمون بودن بچمو گذاشتم پیشش به اصراذ ابجیم پاشدم بعد مدت ها به خودم رسیدم رفتیم کافه...
#فرزندپروری#پوشک#جیش#اسهال#مای بیبی#پی پی#استامینوفن