مال من سرتا پا گوه بود
هیچ خاطره خوشی ندارم
شنیدی میگن جگر آدم کباب میشه؟
اون منم هروقت یادش میفتم جگرم و قلبم ازته ته میسوزن
ب اونایی ک عروسیشون خوب میشه حسودی میکنم
قشنگترین شب بود
همه چیز عالی پیش رفت خدارو شکر
ما که عکس داشتیم موقع اساس کشی عکسای عروسی با سند ازدواجمون اشتباهی بین اشغالا پرت دادم بیرون🤧😂
ولی از روشون عکس دارم میتونم بدم دوباره در بیارن عکسارو
بگم خدا شوهرمو چیکار نکنه😂داشتیم از باغ میرفتیم تالار میگه حسابی لذت ببر دیگه این شب تکرار نمیشهههه😐ینی همونجا خندم خشک شد
اخه چرا باید این واقعیت رو به روممیاوردی🤣این عکسم مال روز عقدمونه
بنام خدا خاطره ای که یادمه اینه عروسی نگرفتیم 🤣🤣🤣
الان بهش فک میکنم میخندم
به هرحال واقعا شب قشنگی
هیچ وقت درک نمیکنم
حرف اونایی ک میگن ما دوس نداریم عروسی بگیریم
مگ میشه اخهههه
منم شوهرم انقد ریلکس و آروم
من تو سالن آماده شده بودم
برادرشوهرم لباس عروس آورد تحویل سالن داد
شوهرم رفته بود کلپاچه بخوره🤣🤣🤣🤣
ساعت ۱۲ ظهر
وقتیم اومد نه ماشین آماده شده بود نه دست گل
بعدش برامون رسوندن عمارت.
در این حد ریلکس
منم داشتم میترکیدم از خوش خیالی شوهرم🤣🤣🤣🤣🫠🫠🫠
تصادف کردیم 😐
شب عروسیم جفتمون بخاطر اتفاقا و دعواهای عروسیمون گریه کردیم
🫤🫤😂😂😂😂مگههه یادم میرههههه
من چن روز مونده بود به عروسییی قرص ال دی خوردم دیقا روز عروسیم باید پریود میشدم گفتم از قرص بخورم که عروسی وبقیه جشنا پریود نباشم
یه روز قبل عروسییی یادم رف قرص بخورم گفتم اشکال نداره تا بشم سه چهارروز طول میکشه🫤
رفتم ارایشگاه لباس پوشیدم تو مسیر رفتن به باغ برای عکاسی زرررت پریود شدم😑😑
ای غصههه خوردمممم هعییییی
من ک باردار بودماصلا بهم خوش نگذشت حال ندار و تازه ویارم شروغ شده بود
برای عکاسی رفتیم باغ تو باغ زمین خوردم با لباس عروس فیلمشم دارم رو هارد عروسیمون😂
ما بعد عروسی ساعت ۴صبح رفتیم پلوکباب خوردیم آخ چسبید😂
منم عکس ندارم از عروسیم 🥲🥲 تازه اشپز فک میکرد عروسی ی روز دیگ تازه ساعت ۱۲ شروع کرد غذا درس کردن هیشکی کمکمون نبود تا صب خودمو شوهر خانواده خودم پک میگرفتیم بعدشم کسی رسیدگی نکرد برا پزیرایی .... خلاصه ک کاش عروسی نمیگرفتم وقتی تااینحد بی کس بودم
دیجی ما یادش نبود شب جشنه
غروبه زنگ زد صاحب تالار ک نیومده😐😐چقدر حرص خوردم وای
قبل اینکه بریم تالار فیلمبردار اینارو پیچوندیم اومدیم خونه خودمون من دسشویی داشتم
همه تو خیابون منتظرما بودن واس عروس کشون😂
شب حنابندونمون کامیون خورد به ماشینمون شانس اوردیم خیلییییییی اروم خورده بود در راننده وپشت راننده کامل رفت داخل من ارایشگاه بودم همچین بلایی سر شوهرم اومد اونشب کوفتمون شد هیچکس نفهمید البته ولی خانواده هامون و فیلمبردار که دوست برادرشوهرم بود انقدر استرس کشیدیم و ناراحت شدیم خدا رحم کرد شوهرم یه خطم بهش نیفتاد
من یه خاطره بد دارم که از ذهنم نمیره
من تو آرایشگاه بودم و قرار بود جاری مادرشوهر و مامانم بعد از آماده شدن من بیان همونجا آرایشگاه
آرایشگرم به جاریم گفته بود هر وقت کار عروس تموم شد میگم بیا بهت زنگ میزنم چون عروس وی آی پی هستش نمیخوام همراه عروسی کسیو آماده کنم شما بعدش بیاین منم دوست داشتم اونا منو تو تالار ببینن جاریم الکی به مامانم اینا گفت آرایشگر گفته شما ساعت 11 بیاین خلاصه که من هنوز شینیون موهام مونده بود یهو جاریم وارد آرایشگاه شد بعد آرایشگر خیلی دعواش کرد گفت من که بهت گفتم زنگ میزنم چرا الان اومدی من هنوز لباس عروسمم نپوشیده بودم که اومده بود خیلی ناراحت شدم و یه سردرد بدی گرفتم تازه پشت سر اون مادرشوهر و مامانمم اومدن بهشون گفتم چرا الان اومدین من هنوز کارم تموم نشده گفتن که نیلوفر گفت بیایم ( جاریم) بعد بهم گفتش که کاش داشتی باغ میرفتی میگفتی ما باهات بیایم چنتا عکس بگیریم حالا که داشتی ورودی میدادی ما هم استفاده میکردیم 😐😐😐😐 یعنی اصلا روز عروسیم رو دوست نداشتم اون سردرد و تهوع تا تالار برام موند حتی ناهار هم نتونستم بخورم بعدش رسیدم تالار قرص خوردم خوب شدم
مسخره ترین شب بود
نه لباسم و دوست داشتم نه میکاپ و شینیونم نه تالارم
همش هم تقصیر مادر شوهرم بود
یه لباس دنباله دار خوشگل دخترونه انتخاب کرده بود اومد گفت این چیه مگه میتونی این و جمع کنی و فلان
آرایشگاه جای دیگرو انتخاب کرده بودم اومد عروس اون روز رو دید گفت نه این چیه بدرد نمیخوره (در صورتیکه دو تا دختر خاله هام رفته بودن اونجا و خیلی خوب بود) و خلاصه من و برد آرایشگاهی که قبلا خودش کار میکرده (روزی که رفتیم دیدیم بد نبود نمونه کارش اما من و داغون درست کرد به کار بلدا نسپرد منو)🥺
کاش هیچ وقت ازدواج نمیکردم اگه زمان برمیگشت عقب ب جون کارن من همون روز با اسنپ برمیگشتم خونه مامانم واقعاااا جدی میگم واسم مهم نبود حرف های بقیه فقط میرفتم
اگه میدونستم قرار چیا سرم بیاد
خاطره 🫣تو کرونا بود مجلس نداشتم فقط عکاسی بود کاراموز ارایشگر کلیدو تو قفل شکوند ارایشکرمم خواب موند من دیررسیدم باغ تو عمارت عکس ندارم فقط همسرم دازه😂
رفتیم باغ ، برای کلیپ فیلم میگرفتیم ، فیلمبردار گفت چند قدم برو جلو بعد برگرد عقب دوربینو نگاه کن همین کارو چند بار تکرار کن
یدفعه توی این حرکات ها یه چاله کوچیک بود ندیدم پام رفت توش پیچ خورد افتادم
تا اخر شب لنگ میزدم کفش نپوشیدم (شوهرم ۲ متر من ۱۵۷ ) خلاصه فیلممون داغونه ، فرداشم رفتم میخواستن اتل بگیرن نزاشتم
شب جشن عقدم تو باغ حلقمو گم کردم
وقتی فهمیدم ترسیدم به هیچکس نگفتم هر کی میگفت کو حلقت میگفتم گشاد بود درش آوردم
فکر کن آخر شب با کلی ترس به شوهرم گفتم گفت مهم نیست فکرشم نکن
فرداش رفتیم پیداش کنیم اینقدر خوش گذشت خندیدیم کلی خاطره خوبی موند تو ذهنمون
متهم نرفتیم دیر شود🥺
از اونجایی که شوهرم همیشه رو پای خودش بود تو عروسی و توی تایم عکاسی باغ داشت تلفنی بار میفروخت و شاگرداشو که تو عروسی دعوت بودن میفرستاد تحویل بدن تا خیالش از پول شام و تالار راحت باشه
از بس استرس داشتم و خوب نخوابیده بودم و اینکه لباس عروسو اینقدر محکم بسته بود به معدم فشار اومد حالم بد شد😢لباس عروسم کثیف شد چون شیرینی خوردم بالا اوردم ولی دم خواهرشوهرم گرم اومد گفت گریه نکنیا اصلا گریه نکن برد لباسمو شست و خشک کرد و اورد
ما چون خیلی خسته بودیم شوهرم رفت داروخونه گفت یه قرصی چیزی بدین ما بخوریم انرژی بگیریم اونم یه قرص جوشان انرژی زا داده بود گفته بود نفری یکی بخورین شوهرم نفری سه تا دونه ریخت تو اب ما خوردیم رو ما اثر برعکس گذاشت یه استرسی گرفتم داشتم از حال میرفتم وارد تالار ک شدم پاهام شل شدن بهم قرص پرانول دادن یه نیم ساعت گذشت حالم اوکی شد 🤣🤣🤣
من فامیلای شوهرم ۲ روز قبل عروسی اومدن موندن تا یک هفته بعدشم بودن و من جام نبود تو خونه خودم بخوابم تا یک هفته تو بغل خواهرشوهرام میخوابیدم و مادرشوهر خواهرشوهرم رو تخت من میخوابید 😀😀 به تخمشونم نبود که شاید مزاحم باشن و برن خونهاشون
ما عقدو عروسیمون یکی بود اتلیه رفتیم خیابوناروگشتیم بستنی خوردیم زمان محضر نمیرسید که بریم اخرشم خودمون رفتیم محضر امضا هارو انجام دادیم بعد مهمونا رسیدن مهمانا مارو دیدن گفتن چرا زودتر رسیدین
ی چیزی از ماشینمون خراب شد🤣
درب در دنبال اون قطعه بودیم
باز شوهرم مکانیکه خودش درست کرد زود🤣🤣
من خودم چون آرایشگرم راهشون دور بودو شوهرم خیلی آرومهههه اصلا عجله اینا نداره خیلی دیر رسید منو از سالن برداشت در حالی ک هنوز خودش نرفته بود آرایشگاه😐😐رفتیم عکاسی فقط دوتا عکس گرفتیم😭😭😭از عجله ای دو ساعت مونده ب عروسیمون رسیدیم
ما ام دیر رسیدیم اتیلیه یه دونه عکس گرفتیم هوا تاریک شد همون عکسمونم زیاد قشنگ نیست
واقعا یعنی از عروسیت عک نداری؟؟
آخی عزیزم😘نمیدونم خوب بود همش
اسم این طور ک زیر لباس عروسه رو یادم نمیاد
اون دقیقا موقعه ی وارد تالار شدیم یکی پاش رفت رو لباس عروسم اون افتاد جلو پام🤣😭
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.