ای خدا
جاریم اومده بود بالا یه سوالی بپرسه
پرسید ولی درو زیاد باز نذاشته بودم بچش که کنارش بود اول اونجا با دخترم حرف میزد بعد کم کم اومد تو
چندبار صداش کرد ولی دخترش نرفت گفت بازی میکنم
جاریم خودش رفت ولی دخترش نزدیکه یک ساعته که اینجاس ، گفت اگه خواست برگرده از بالای پله‌ها صدام کنی میام میبرمش
.
گفتم‌بچه‌ان بازی میکنن
دقایق اول بازی میکردن ولی دیگه رفته رفته کارای دخترش شروع شد
قندون رو دستمالی میکرد😅
انقدر از رو این رد شد بادش خالی شد و چراغ داخلش از وسط نصف شد😑😑😑😑
حالا هم گیر داده به چراغای خونه
گاهی میره چراغ آشپزخونه رو خاموش روشن میکنه،گاهی پذیرائی
هرچقدر میگم نکنید گوشش بدهکار نیست
.
مثلا خواستم عصر رو بخوابیم آخه صبح زود بیدار شده بودم🙃
.
اصلا مخالف بازی دخترم با بچه ها نیستم ولی وقتی با دخترعموش بازی میکنه از اون چیزای آزاردهنده مثل تف کردن و شلوغ کاری یاد میگیره ، اینی هم که تو عکس هست صدبار کوبید زمین و فشارش داد🫠از اون نرمالو پلاستیکی‌هاس که هرجور بازی کنی چیزیش نمیشه نمیدونم چی به سرش آورد که دوطرف شکمش چسبیده به هم

.
پوشک شرتی گهواره ننو نوزاد نوزاد ناف زایمان پوشک فرزندپروری شیرخشک شیرخشک شیشه شیر، پستونک سیسمونی

تصویر
۱۱ پاسخ

یکبار بچه کسیو نگهداری و بهش خوش بگذره هرروز به مامانش میگه بیارتش خونه شما…بنظرم مامانشو صدا کنه بیاد ببره دخترشو..دختر شماهم عادت میکنه وابسته میشه بهش و دردسر جدا کردنشون و چیزای بد یاد گرفتن هم مشکل ساز میشه واست

بهش زنگ بزن دخترت داره میاد میخایم بریم حموم یا میخایم بریم بیرون وسیله بخریم

به جاریت بگو میخوایم بریم حموم بچه رو بگیر

انقد بدم میاد بچه خاهرشوهر منم میاد رو مبل ها میپره دست میندازه توی آکواریوم حرص میخورم

بگو مامانت صدات میکنه ،درو باز کن مامانشو صدا کن بیاد ببره

صداش کن بیل ببرش اگ نگی باز میاد میزارتش میره

گازش گرفته ک اینجوری بادش خالی شد
خدا صبرت بده

وای عزیزم ازاون بچه های شلوغ کاره میگفتی میخاییم بخابیم صدامیزدی مامانش میومد

🫠🫠🫠

خدا صبرت بده میدونی ادم بچه خودشو به زور کنترل میکنه حالا بچه یکی دیگه هم اضافه بشه کلا هم تنظیمات خونه هم بچه ها بهم میخوره

چ مامان بیخیالی بگو خودت میری بچتو چرا میذاری

سوال های مرتبط

مامان محیا جونم💫 مامان محیا جونم💫 ۳ سالگی
من قبل اینکه دخترمو از پوشک بگیرم بارها از اطرافیانم شنیده بودم که میگفتن دیر شده و فلان و بهمان
.
دقیق یادمه که مادرشوهرم میگفت فلانی(یه نفر از اقوامه که بچش ۹ماه از دخترم کوچیکتره) رو دیدم بیرون بهم گفت که بچشو از پوشک میگیره دیگه، تو هم بگیر،دختره فلان میشه بهمان میشه ضرر داره زیادیش براش

آقا از اون حرفش نزدیکه یک ساله که میگذره
اون شخص مذکور رو که عیددیدنی اومدن خونمون دیدم که میگفت پوشک چندین بسته خریده بودن و نزدیکه تموم بشه ولی هنوز از پوشک نگرفته،شوهرشم بهش گفت که دیگه باید شروع کنی بزرگ شده آخه..
.
یه بار هم رفته بودیم طبیعت اونجا باز همون فردمذکور گفت که هنوز از شیر هم نگرفتمش ، از حرفاش معلوم بود که پوشک میکنه هنوز
.

من که گرفتم از پوشک ولی چی شد؟؟؟ هی اونو واسم یادآوری میکرد که فلانی بچش از بچه تو کوچیکتره و داره از پوشک میگیره و این حرفا
هيچوقت یادم نمیره این حرفاش
.
همش به ذهنم میاد که اون فردمذکور رو یه یادآوری کنم براش