۳ پاسخ

خودتو با چیزای دیگه سرگرم کن این روزا برات سخت نگذره توکل کن بخدا بچه ها بزرگ میشن دلت تنگ میشه برا همچین روزایی

خدا بزرگه عزیزم انشاالله خدا خودتو و بچهاتو حفظ کنه و بسلامتی این روزا رو بگذرونین و بچتم صحیح و سالم بدنیا بیاد
خودتو سرگرم کن که فکر سراغت نیاد تو حاملگی خود هورمونا ادمو بهم میریزه فکر که دیگه هیچی خودتو سرگرم کن بجوری تا این چن هفته هم بسلامتی بگذرونین

عزیزم میگذره توکل کن به خدا

سوال های مرتبط

مامان راشین و مهرشین مامان راشین و مهرشین هفته سی‌ونهم بارداری
پروسه اقدام دومین دخترم
من دوست داشتم زودی دومی رو بیاریم اما راشین انقد تو سن پایین بستری شد و تشنج کرد و بد غذا بود که حسین خیلی ترسید. وقتی ۳سالش بود همش به حسین میگفتم اگر میخوای الااااان وقتشه... اونم میگفت حالا فعلا نه...
۵سالش اینا که شد، دیگه من گفتم نمیخوام فعلا...همونم بچه بودم اوردم، اصلا ما فامیلیم رو چه حساب بچه اوردیم؟ چه بی فکریم ما و... دیگه دیدم خیلی مغزم تو یه دایره بطلان میچرخه، با دوستم که روانشناسه صحبت کردم... چندین جلسه با دوستم و به این نتیجه رسیدم که مغزم زر میزنه😂😂😂 راشین کلاس اول نرفته بود که ما اقدام میکردیم و نمیشد... ۶ماه به صورت پیگیری تخمک گذاری مصرانه اقدام داشتیم و بعد از ۶ماه خوشگل خانوم رو باردار شدم. ولی چون اصلا فکرشو نمیکردم باردار باشم،خونه دوستم یه دمنوش غلیظ زعفروووون خوردم. فرداش خونه تکونی داشتم تخت به اون سنگینی خونه رو تنهایی کلا بلند کردم و هزار و یک حرکت دیگه... بعد دیدم چرا پریود نمیشم... بی بی چک خریدم. حسین میگفت بابا الکی پول چی میدی... دو روز صبر کن میشی... بی بی چک رو زدم و در کمال ناباوری باردار بودم😂


اقدام به بارداری سوم
این سری هم حسین و هم خودم میگفتیم زودی بعد از دومی سومی رو میاریم... من تو فکرم بود آی یو آی بکنیم. وقتی مهرشین ۱سالش شد به حسین گفتم من اونقدری برام مهم نیست که برای جنسیت آی یو آی کنم. ولی اگر تو برات مهمه و ۱۰،۱۵سال دیگه حسرت پسر داشتن میخوری بریم آی یو آی... گفت نه... برای من انقد مهم نیست. هرچی خدا بده... گفتم حله...
بیا اقدام کنیم باز مثل مهرشین چندین ماه طوووول میکشه... گفت باشه...
و زد و سر اولین اقدام گرفت😅😂
برگام ریخته بود بی بی چکم مثبت بود... و اینکه البته خدا خواست و پسر شد نی نی...
مامان لُپ لُپی🪷🫦 مامان لُپ لُپی🪷🫦 ۱ ماهگی
وای بچها.. یه دکتری بود من چند ساله پیشش میرفتم خانومای لنگرودی اسمشو حتماً شنیدن .. دکتر دلبر توکلی.. آخرین بار پارسال بهمن یا اسفند بود که پیشش رفتم بخاطر مشکلات پریودیم کلی آزمایش و اینا میدادم و چندین بار برو بیا داشتم بهش گفته بودم برای تنبلی تخمدانم بهم دارو بده گفته بود نمیخواد و زودتر برای بچه دار شدن اقدام کنم و تا سال بعد اگه نشد شوهرم آزمایش بده و فلان... منم گفته بودم اوکی.. بعد از اون باز من نه خیلی پیوسته ولی اقدام داشتم و بالخره امسال آذر ماه آزمایشم مثبت شد دو هفته منتظر موندم مطب دکتر توکلی باز بشه اما کاغذ زده بود امروز بسته است. از نگهبانی پرسیدیم گفت نمیدونم چرا نمیاد. حالش خوب نیس بهتر بشه میاد.. امروز مامانم زنگ زدم گفت زنداییم آگهی ترحیم دکتر توکلی رو دیده💔 قلبم ریخت یعنی خیلییی ناراحت شدم براش. سرطان داشته و فوت کرده وای اصلا نمیدونم چجوری بگم چرا انقدر ناراحت شدم خودمم نمیدونم ولی باورم نمیشه... من همش عذاب وجدان داشتم چرا دکترمو عوض کردم هی میخواستم دوباره به مطبش سر بزنم اگه باز بود دوباره پیش خودش برم...💔

بارداری
زایمان
بارداری
سزارین
شیرخشک
فرزند پروری