بنظرم توقع بیجاییه من مادرم بااینکه همیشه دلش میخاد کمک حالم باشه اما رعایت میکنم فقط وقتایی ک خونش میرم باخواهرا زنداداشا جم میشیم مامانم بچه هارو میبره سرگرم کنه تاما بگیم بخندیم هیچوقتم گله نکردم
عزیزززم
مامان منم همینطوریه البته خودشم خیلی کار داره تو خونه ک ولی تو دورهمیا همینه
منم یاد گرفتم از کسی توقع نداشته باشم میگم بچه منه خودمم باید مواظبش باشم
میبینم تو دورهمیا اذیتم نمیرم با بچم میمونم تو خونه راحت ترم هستم
حق داری عزیزم واقعا مادر کمک نکنه خیلی سخته،من سر پسرم مامانم جونم بود همیشه کمکم میکرد اما سر نیلا شاغل شد نبود اصلا نابود شدم
حق داری به نظرم
باید درکت کنند
واقعا سختهه
من بیشتر بابام اگه برسه کمک کنه
عزیزم سخته
من وقتی مامانم باشه کلا مسئولیت بچم با من نیست
آخه راهمونم دوره کم همدیگرو میبینیم دخترمم خیلی بهش وابستس
هرجا مامانم باشه دیگه من با دخترم کار ندارم همه کاراشو مامانم میکنه
ب شدتتتتتتت با این مخالفم ک میگن توقعی نداشته باش از این حرفا براچی توقع نداشته باشی مادرت من حتی از خانواده شوهرمم توقع کمک کردن دارم درس بچه رو من اوردم ولی خو گناه ک نکردن ادمم نیاز ب کمک دارم
توقع نداشته باش عزیزم توقع بیشتر آدمو عذاب میده منم مامانم دقیقا عین مامان شماست دیگه باخودم عهد کردم اصلا توقع ازشون نداشته باشم من حتی وقتی خونه مامانم میرم مامانم بچمو نگه نمیداره چه برسه بقیه جاها سنشم زیاد نیست جوونه ولی اصلا بچمو مثل بعضی از مامانبزرگا نگه نمیداره
من مادرم با اینک کمرش درد میکنه ولی وقتی میرم خونشون همه کارا بچمو خودش انجام میده توقعت به جا عزیزم
من مادر شوهرم اینجوری تو بچه داری واقعا خوبه اگه باشه هم غذا میده هم بازی میکنه هم پوشک عوض میکنه شده چند روزم نگه میداره عاشق بچس از لحاظ بچه داری واقعا خوبه ولی چیزی غیر این این اصلا نمیشد تحملش کرد و باهاش قطع ارتباط کردیم
منم یه وقتا اینجوری میشم اخه بچه های خواهرمو بزرگ میکنه رو اونا احساس میکنم حساس تره البته ماازمامانم دوریم
مامان من واقعااینجورموقعه هاکمک میکنه
مادر من که تو هیچی کمکم نمیکنه فقط ۳ماه اول که پیشش بودم هععععی به فکر بود….🚶🏻♀️
الان واسه پسر خواهرم شب و روز به فکرشه حتا غذا بهش میده نوجهاتش خیلی بیشتر از دختر منه ولی خواهرم خودش میارتش میزاره و میره ولی من اصلا اینطوری نیستم اوایل خیلی ناراحت میشدم هنوزم میشم ولی خیلی کم شده همش به خودم میگم بچه من نیاز به توجه کسی نداره بچه آوردم واسه خودم نه واسه دیگران که انتظار کمک و توجه داشته باشم ازشون
البته پدرم اینجوری نیست از کودکی دردونش بودم و الانم به دخترم نازک تر از گل نمیگه
من مامانم طبقه ی پایینمه
ولی خیلی بهم کمک نمیکنه
البته نه که نخواد
کلا خیلی حوصله ی بچه نداره
با اینکه ی طبقه فاصله داریم شاید ماهی ی باز در حد ی ساعت بدون من پیش مامان باشه رستا
همیشه با خودمه
ولی مادرشوهرم ۵۰ کیلومتر دوره ازم محل کار همسرم همونجاست
دخترم میره خونه مادرشوهرم میمونه حوصله اش بیشتره مامانم تحمل نداره اصلا
همیشه هم به شوخی میگه اگه دوباره بچه آوردی رو من حساب نکن واقعا هم روش حساب نمیکنم
عزیزدلم خسته میشی و طبیعیه ...
مامان منم کمکم نمیکنه حتی سر بارداری دومم وقتی بهش گفتم حامله ام از همون لحظه که فهمید تا به دنیا اومدن پسرم یک سره میگفت چرا این کارو کردی اون یکی پسرت هنوز کوچیکه و رو کمک من اصلا حساب نکن من حوصله ندارمو نمیتونمو خواهرتم میره سرکار و ما نمیتونیم بخاطر تو زندگیمونو تعطیل کنیم و تصمیمیه که گرفتی باید خودت پاش بمونی و اینا حتی برای زایمانمم میگفت بگو این دفعه هم مادرششوهرت بیاد بمونه پیشت ، حتی بچم که به دنیا اومد کلا پنج روز مامانم موند پیشم و بعدش ولمون کرد و رفت فکر کن با بخیه و درد سزارین با یه پسر کوچولوی دوساله و یه نوزاد پنج روزه ولم کرد و رفت ، جوونم هست متولد ۶۱ مامانم ، من خودمو اینجوری آروم میکنم میگم من بخاطر کسی بچه نیاوردم که به امید کمک کسی بچه نیاوردم خودم آوردم خودمم نگهشون میدارم ، ولی دروغ چرا منم بعضی وقتا مامانای جاری هامو یا دوستامو میبینم ناراحت میشم اما چاره چیه
مامان من خرید اینا کمک میکنه ولی بقیه روزا نه چون خودش دوتا بچه کوچیک داره
من ک مامانم سنش بالاس.تا ۱۲ روز اولم خونش بودم بعد رفتم خونه خودم.خودم بودم و خودم.😢
شاید حق با تو باشه ولی منم این توقع رو از مادرشوهرم دارم با اینه تو دورهمی یا تو خونه اصلا بغلش نمیکنه دنبالش نمیره با غذاشو
ولی مامانم بنده خدا میرم خونشون بچه دیگ مال من نیست غذا سو میده سرگرمش میکنه ی سره بغلشه و من فقط شیر میدم
خودم ازش میگیرم چون دست و کمرش بشدت درد میکنه و ارتروز داره با این حال ی لحظه نمیزاره زمین بمونه ب سازش خ میرقصه
بنظرم شاید خستس ببین حوصله بچه هامونو خودمون نداریم چ برسه بقیه حتی پدر مادرامون دو طرف
گاهی واقعا حق میدم
عمه و شوهرعمه شوهرم آنقدر قشنگ نوه هاشونو بزرگ میکنن آدم کیف میکنه عروسه ی سره بیرون بچه یادش نمیاد تازه شیر ب شیر آورد یکی الان پنج اون یکی سه سالشه تازه شبم اونجا میخابن شاید یکی شونو ببره🫠
مامان منم همینجوریه عزیزم
تو این یکسالو نیم تا حالا نشده ده بار بیاد نوه شو ببینه...همش میگه شما بیاید
یا تو مهمونیا همش انتظار داره من بلند شم هم کارای بچه مو بکنم هم اینکه به مهمونی برسم چای بیار شیرینی بیار میوه بیار با اینکه بچه م خیلی شدید وابستمه و بهم چسبیدس
منم همیشه ناراحتم بابت این موضوع...خیلی دست تنهام یه غذای راحت نمیتونم بخورم تو مهمونیا...همش میگم کاش کسی دعوتم نکنه
عزیزم من مامانم کمکم میکنه مهمونی برم یا خونشون باشم میگیرن بچرو من غذا بخورم مادرشوهرمم همینجور
ولی مامانم تا الان همش بچمو برده حموم خودم نمیتوتم
من مادرم خودش کمرش درد میکنه و مریضع
و ازش هیچ توقعی ندارم
اگه مادرتون اوکیه بنظرم حق دارین
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.