۱۳ پاسخ

این با خواهرزادش اینطوریه وای ب حال عروسش

اخه اونم حرفای خوبی بهت نزده اصلا🤔🤔🤔درسته بزرگتره احترامشو باید داشته باشید ولی خیلی حرفای بدی زده به یه مادر واقعا حرفای مادرشوهراست😒😒😒

توهم باید میگفتی آدم یا به بچه شیر نمیده یا اونو نمیکنه ابزار تا وقتی بزرگ شد هی بگه حلال نمیکنم و فلان
نمیدونم چرا بعضیا تو خورد کردن اعصاب بقیه استادن

بایست میدادی شیردادن ملاک نیس، تربیت و محبت مهمترین چیزه یه انسان هس ک من تموم تلاشمو میکنم

تقصیر خالتون چرا باید به زن زائو همچنین حرفی بزنه به اون چ ربطی دار شیر خودتون و خورده بچه یا شیر خشک خوب کاری کردی

این خاله بزرگت چند سالشه؟
ایقد دلم میخواد این موقع ها بگم که خوریش به شما نیومده سرت تو کار خودت باشه🤣🤣🤣🤣🤣

🫠🫠🫠منم از بعد زایمان خیلی بی اعصاب شدم کشش اینجور حرفارو اصلا ندارم سریع قطع ارتباط میکنم🤦🏻‍♀️

توروخدا بگو چی کفتی😅

چقد نفهم

حق باتوعه هر چی گفتی حقش بوده

تورو خالت میگه منو ی مدت بابام بهم گیر داد منم قهر کردم جمع کردم بیام اومد ماچم کرد گفت شوخی میکنم چرا ناراحت میشی

دوتا فحشم میدادیش بابا کمش بود🤌🏻

الان خودم نازاحتم چرا اون حرفو زدم

سوال های مرتبط

مامان آیه ومغز پسته مامان آیه ومغز پسته هفته سیزدهم بارداری
امروز بعد یه مراسم که خونه شهدا بود بعد از مدت ها با همسرم رفتیم مسجدی که همیشه میریم برای نماز از قبل به آیه ۹۰ تا شیر داده بودم سیر بود خوابوندم پیش خودم سه رکت اول که شروع شد آیه خیلی سر صدا میکرد همش از خودش صدا درمیاورد نماز که تموم شد گرفتمش بغلم آروم بهش گفتم دخترم چقدر صدا در میاره گلوت گرفت خانم کناریم شنید بعد از چند دقیقه گفت چرا بهش شیر نمیدی گلوش گرفت گفته نکنه شیر نداری منم گفتم آره شیر نداره برگشته بهم میگه شیر داری خودت نمیخوای بهش شیر بدی شیر نماید شماها تنبلی میکنید به بچه شیر نمی‌دید خیلی دلم گرقت ناراحت شدم بغض کردم فقط تونستم بگم مگه میشه مادر شیر داشته باشه وبه بچش شیر نده وگشنش بزاره فقط تونستم اینو بگم انگار تو شوک بودم نماز عشا رو خودم خوندم واز مسجد اومدم بیرون دیگه نمیتونستم بمونم داشتم میترکیدم من مادر شوهرم تا به حال درباره ابن که چرا به بچه شیر خشک میدم هیچی به من نگفته نمیدونم چطور به خودش اجازه داد به من اون حرف رو بزنه از اون موقع تا الان دلم داره میترکه گریه کردم اما دلم خالی نشد دوست دارم زار زار گریه کنم خیلی خیلی امشب دلم شکست نشستم بیرون هیئت های عزاداری دارن رد میشن ار خیابون ومن دارم تو دلم زار میزنم