۸ پاسخ

من ساعت ونیم بیدار شدم صبحونه خوردم ناهارم زرشک پلو با مرغ درست کردم لباسشویی روشن کردم سالاد وسبزی آماده کردم امروز هم بابام نوبت عمل دا‌شت همش نگرانش بودم که خداروشکر به خوشی از اتاق عمل اومد بیرون بعدش ناهار خوردیم ظرف هارو چیدم تو ماشین ظرفشویی شیر هم جوشندم که ماست درست کنم الانم دراز کشیدم

منم امروز کسلم به جارو مرتب کردم
راستی گفتی میری باشگاه برا وی میری منظورم رشته وی بعد لاغر شدی یانه
من پری روز روز اول رفتم دیروز امروز تعطیل بود من هنوز گرفتم ایروبیک برا اینکه لاغر شم هشتادو پنج کیلوام
و اینکه تنبلی تخمدان دارم پری نمیشم یه مدت درگیرم دکتر گفت ورزش پیاده روی برو

لطفاً از روز مرگی هات بیشتر بزار

صب 5و نیم بیدار شدم همه خونه رو دستمال کشیدم مرتب کردم رفتم وقت سزارین گرفتم و الانم منتظرم مامانم اینا بیان

خسته نباشید عزیزم... منم از 9صبح بیدارم چایی دم کردم صبحانه برا پسرم تخم بلدرچین پختم خورد..و ناهارهم مرغ گذاشتم و الان میخوام پسرمو ببرم حمام.... و بعد ناهار زود میخوریم چون شوهرم بعد از ظهر کاره و بعد از ناهارمیره و منم بعدش خونه رو تمیز ومرتب میکنم 😊

من تا ساعت ۱۰ خواب بودم با بچه ها بلند شدم جمع کردم تو خونمم دیشب تمیز کردم صبحونه خوردیم ناهارمم آماده داشتم از دیروز دیگه دراز کشیدم با گوشی ور میرم

من از ۷و نیم بیدارم همه کارامو کردم‌ناهارمم‌ماکارونی گزاشتم به درخواست بچها
میخام برم یه دوش بگیرم

صبونه خوردیم ناهارم آماده س منتظرم بچه ها گشنشون بشه بخوریم
ظرف شستم آشپزخونه تمیز کردم جارو برقی کشیدم اتاق دخترا رد مرتب کردم بیشترکارامو کردم

سوال های مرتبط

مامان رایان مامان رایان ۵ سالگی
دلم خیلی گرفته بخاطر لکنت پسرم دوازده روزه شوهرم رفته ماموریت حالا رفت نزدیک بیست روزه دیکه بیاد از ساعت ۱۲ تا الانا پاب پای پسرم بودم بعنی هر روز هر روز با همیم دیگه باباش نیس ک ی ساعت با اون باشه دغم میده ولی از درد اینکه لکنتش بدتر نشه هیچی نمیگم باز با اون وضع لج بازی میکنه اصلا گیر نمیدم خونه زندکی رو ب چه وضعی درآورده هیچی نمیگم باز با اون حال شبا ساعت ۱۲ ک میشه دنبال گریه اس دنیال بهانه است ک بشینه گریه کنه ب زبون میگیرم هر کاری میکنم نمیشه از ساعت ۵ بد از ظهر تا ۱۱ ام می‌گردونمش مغازه هارو پارکارو روانی شدم دیگه 😭😭😭😭😭😭😭😭😭
کاش منو این بچه صب رو نبینیم خیلی روزا برام سخت میگذره غصه لکنتش ک دیگه داغونم کرده ب زور جوری رفتار میکنم ک‌بچم ی وقت ناراحت نشه از ناراحتی من وگرنه از درون داغونم قلبم درد میکنه از غصه😭الان خوابیده همینجور نشستم‌دارم گریه میکنم
ی مادر شوهر خرفت دارم دیروز تو پارک دیده ما رو ن حالی ن احوالی ن ی دست بچمو بگیره سمت خودش ک چی میکنی عین احمق ها بد ی ساعت گذاشته رفته خونش
ولی بگی بیا ی خروار غذا گذاشتم بیا بخور با سر میاد عین گاوم میخوره
ی زنگ نزده تا ب حال ب ما تو این دو سال ک شوهرم ماموریته چی میکنید