۱۲ پاسخ

الهی هيچ زنی حروم آدم اشتباهی نشه
یه بزرگی میگفت :دنبال کلمات نباشید ادما با رفتار با شما صحبت میکنن.
بخاطر بچت آروم باش .این آدم نمیشه.

عزيزم اول خودتو بزن به بی خیالی انگار چیزی نشنیدی ۹۰ درصد مامانای گهواره همینیم به قرآن یکیش خودم به خاطر به هام موندم چون بزرگن والبته همسرم دوسه تا اخلاق بد داره یکیش رفت وآمد نکردنه بعد بگو بخاطر زندگیم وبچه اومدم اون به هردو ما احتیاج داره وگذار پول دستش بمونه ازش خرجی بگیر آدم میشه شاید برای کس دیگه خرج میکنه ببین به این نتیجه رسیدم هرچی خرجت بیشتر باشه ارزشت بیشتر اینو من خاک برسر تازه فهمیدم به قول مامانم حتما یه پس انداز مخفی برای خودت داشته باش واگرم زیاد حرف زد بگو برو درخواست بده ومهریه ونفقه واینارو کامل بده وهرکی زندگی منو بهم میریزه به زمین گرم بخوره کارما کارشو خوب بلده دیگه زرنمیزنه.

منم یک سال با شوهرم جنگ داشتم ابروریزی هم شد تا مرز طلاق رفتیم و برگشتیم اما دو تا بچه دارم و فعلا داریم زندگی میکنیم

ببین تنها راه اینه
بی توجهی
بهش محبت نکن
قهر نباش
فکر کن فقط هست، ولی واسش کاری نکن و نشون بده واست هیچ اهمیتی نداره
مردها دنبال زنی هستن که اینا رو نخواد
این کارو کن تضمینی جواب میگیری

عزیزم شما ک شرایط جداشدن نداری خودتم دوباره پاپیش گذاشتی برگشتی از اول نباید میرفتی خونه پدرت شوهرت فهمیده اگه بری بازم میای هرسازی میخواد میزنه

اون یه ماه کجا بوده احتمالا کسی زیر پاش نشسته یادش داده

اصلا سایما بیلسین گوی دسین یرولسون سن جوابین ورمه

گوی اوغلون آرام اولسون.

وقتی میگی شرایط طلاق نیست پی باید فقط بسازی.
یکم کم محلی کن بیخیال باش یه کار و زندگی خودت برس
در عین حال همیشه خوشگل و ترگل ورگل باش
بزار دوباره بیوفته دنبالت

الان بیشتر خانوما بخاطر بچه دارن زندگی میکنن اگر شرایط جدا شدن نداری بمون و یه مدت تحمل کن
زندگی همه همینه الان مخصوصا با فشار های مالی هیچکس زندگیش گل و بلبل نیست
ببین اگه جدا بشی تو هستی که اذیت میشی شوهرت میره پی عشق و حال و تو میمونی خونه بابات و افسرده میشی

حتما گوشش رو پر کردن زیاد به حرفاش اهمیت نده ببینه ناراحت میشی ادامه میده یه دعا بگیر براش شاید سر عقل اومد

خودت دلت چی میگ
میتونی ادامه بدی با این شرایط برات سخت نمیگذره
چنبار مگ آدم ب دنیا میاد
چنبار حق زندگی داره
خودت هم میخای بمونی هم میخای سختی بکشی

چاره ش فقط اینه ک باهاش حرف برنی اونم ازراه منطقی
یا باکمک بزرگتر اونم از کسی ک حرف شنوی داشته باشه تابتونه متقاعدش کنه همین
یا اینک مشاوره

انشالله خدابرات بسازه

عزیزم اگه میخوای باهاش زندگی کنی باید همه چی و فراموش کنی و بیخیال باشی تا زندگی برات راحت بگذره

سوال های مرتبط

مامان موچول مامان موچول ۵ سالگی
فرزند پروری شیرخشک کودک پوشک فرزند فرزند پروری پوشک پوشک شیرخشک شیرخشک شیرخشک نوزاد نوزاد نوزاد بارداری بارداری بارداری بارداری اضطراب اضطراب
همسرم گفت من دیگه نمیتونم به اینجور زندگی پر از دعوا ادامه بدم بیا جدا شیم به پدرمادرش گفتم اونام اومدن هرکاری کردن همسرم راضی به ادامه زندگی نشد ،گفت من هست ساله دارم عذاب میکشم به روز خوش ندیدم با زنم همش دعوا بعد شروع کرد تک تک بحث‌هایی که باهم سر مادرش یا سر هرچیز دیگه ای رو میکردیم به پدرشپوهر مادر شوهرم گفت ،قشنگ منو سنگ روی یخ کرد اونقدر خجالت کشیدم پیششون و اونقدر دلم شکست که نگو .از اونطرفم پدرم به من اصرار که زود جمع کن بیا اینجا طلاق. راستش من فعلا شرایط طلاق ندارم واسه همون مجبورم بمونم اما جالبه برعکس همیشه اینبار همسرم پاشو کرد تو یه کفش که برو خونه بابات جدا شیم .منم قبل رفتن رفتم پیشش تو چشاش نگاه کردم گفتم بهم بگو دوسم نداری که راحت برم اونم برگشت گفت من دوست دارم تو منو دوست نداری همیشه بهم میگی به خاطر بچه باهات موندم .منم گفتم نه من دوست دارم هرچی ام گفتم از سر عصبانیت بود بعد همو بغل کردیم و قرار شد از این به بعد عوض شیم. می‌دونم افتضاح غرورمو لگد مال کردم مخصوصا منی که همیشه شوهرم همیشه موس موس کنان دنبالم بود برام سخت بود اینهمه خواهش برای ادامه زندگی.به نظرتون کارم اشتباه بود یعنی از این به بعد سوارم میشه؟ خودم دلم داره میترکه از این له شدنم
مامان موچول مامان موچول ۵ سالگی
پسرم یه حرفایی میزنه میترسم بلوغ زودرس بگیره... البته یکم رمانتیک هستا مثلاً من لباس جدید بپوشم میگه واای مامان چقدر خوشگل شدی
تو این یک سالی که میرفت پیش۱ اونجا از یه دختری به اسم هانا خیلی خوشش میاد بقول خودمون کراش زده بود روش ولی در حدی که می‌شوند می‌گفت هانا دختر خوبیه حرف منو گوش میده هانا فقط دوست منه . این حرفا
جدیدا برادرم نامزد کرده یه عقد و یه پاگشا پدرم اینا فعلا برای گرفتن
امشب پسرم نشسته میگه منو هانا بزرگ شدیم با هم عروسی میکنیم ماشین مونو گل میزینیم فلانی تو عروسیمون هست بهمانی ام بزرگ شده اونم هست .بعد تو و بابا برامون مهمونی میگیرین بعد ما تو مهمونی میرقصیم تو عروسیمون ماشین گل می‌زنیم
شوهرم میگه تقصیر توئه تو خیلی بهش عشقم عزیزم دوست دارم عاشقتم میگی اینم اینجوری میشه میگم بچمه هالک که تربیت نمیکنم .به نظرتون چیکارش کنم پسرمو یکم این خیالات نگرانم کرده هم زوده واسه سنش هم به نسبت پسر بودنش اصلا این افکار عادی نیست

فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری پوشک پوشک پوشک
مامان رهاجون مامان رهاجون ۵ سالگی