۱۱ پاسخ

منم عکس ندارم
حتی من عکس ماه‌گرد هم نگرفتم

منم فقط یکی اونم بعد زایمان قبلش استرس داشتم یادم رفت بعدشم اینقدر درد کشیدم و حالم بده اصلا فراموش کردم

من دارم ولی خیلی دماغم پف داشته 😂🤣🤣🤣🤣 به همه میگم ندارم

منم دو روز زودتر کیسه آبم پاره شد هول هولکی شد بعد عمل هم آنقدر درد داشتم اصلا حال نداشتم
تخت بغلیم شیتان پیتان کرد رفت
من آنقدر درد داشتم پام ورمم داشت نمیتونستم فشار بدم تو کفشم جای بخیم درد میگرفت با دمپایی بیمارستان رفتم خونه😂😅

عزیزم تنها نیستی، من باکیسع اب پاره شده تو۳۴ هفته قیافه زارررررر ذکترم نبود😢😢😢

من از یک هفته قبلش بستری بودم بعدشم اورژانسی سزارین شدم

منم کیسه ابم پاره شد انقد استرس داشتم یاده عکس نبودم

من که از قبل مشخص بود کی قراره عمل بشم و شب قبلش موهامو رنگساژ کردم و سشوار کردم و با خودم لوازم آرایشی بردم ولی بعد عمل انقدر حالم بد بود که هیچی عکس ندارم نه از قبل عمل نه از بعدش 😂 بچمم طفلی سریع بردنش nicu از اونم تو بیمارستان عکس ندارم
حتی خونه اومدیم هم بازم عکس خوب نگرفتیم چون وضعیت خیلی بدی داشتم
اه یادم افتاد اون روزا

نه خواهر منم مثل خودتم
تازه من این قدر بارداریم سخت بود حتی یه عکس از اون موقع ندارم
۴ ماه استراحت کاملا مطلق، یک ماه آخر کلا بیمارستان بستری بودم
حتی دوست نداشتم تو آینه خودم رو ببینم چه برسه به عکس🙃
فقط می خواستم زودتر تموم شه

چرا سزارین اورژانسی شدی مگه

منم مثل خودت نصفه شب اورژانسی سزارین شدم.

سوال های مرتبط

مامان 🩵رادمهر و پریمهر 🩷 مامان 🩵رادمهر و پریمهر 🩷 ۱۲ ماهگی
روز سوم زایمانم بود که من پاشدم برم دوش بگیرم تو راه اتاق خواب یهو یه عطسه زدم 🥴 تا رفتم لباسامو بردارم و داشتم به سمت حموم میرفتم حس کردم خیس شدم 🫥 دیدین گاهی وقتی خونریزی زیاده از جلو ام میزنه بیرون؟ گفتم اونطوری شده حتما 😶‍🌫️ یهو به خودم اومدم گفتم نکنه بخیه هامههه 😑 تاااا داشتم میرفتم ببینم خون تا زانوم رسید 🥴 من اصن آدمه ترسویی نیستم خیلیم جان سخت هستم اصنم از خون و مون و بخیه و اینچیزا بدم نمیاد ولی رفتم جلو آینه شکممو دادم بالا دیدم از سه لاین داره خون میاد 🥲 اون لحظه دیگه ریدم بچه ها 😂✋🏻
سریع زنگ زدم شوهرم اومد رفتیم زایشگاه و اونجا چک کرد گفت باز شده‌ولی اشکال نداره خوب میشه شستشو بده فقط عفونت نکنه ، اومدم خونه روز بعد دیدم همچنان کمه ولی میاد ، روز دوم دیدم داره بیشترم میشه دوباره رفتم دکتر، دوباره دکتر گفت سونو بده احتمالا پشتش لخته ی خونه اونه داره میاد برو حموم فشار بده نترس بذا بیان بیرون ، منم رفتم سونو دیدم لخته که بود ولی میرفتم حموم فشار میدادم هیییییی خون میومد هییی خون میومد ، آخر شوهرم اعصابش خورد شد گف بسسسه دیگههه برو یه دکتر دیگه مطب برو
منم همونروز رفتم و دکتر قبلیم بود، گفت من الان نمیتونم کاری کنم برو زایشگاه دکتر خودت باید مسئولیت کارشو به عهده بگیره ، احتمالا بستری شی بخیه بزنه باید چون خونه تازه میاد این لخته مخته نیست 😶‍🌫️😑
ادامه بعدی🥴 چرا رمان شد😂😂😂



زایمان سزارین طبیعی تب سرفه فرزند کودک مارد فرزندپروری
مامان آریشا👶🏻🐣 مامان آریشا👶🏻🐣 ۱۵ ماهگی
پارسال دقیقااا یه همچین روزی من چهل هفته بارداری رو در کرده بودم و خبری از درد و انقباضات زایمان نبود بهداشت زنگ زد و گفت بیا نامه بدم ببر بیمارستان رفتمدنامه گرفتم و آخرین مراقبت هارو هم انجام دادم چون بیمارستانم شهر دیگه ایی بود با مامانم راه افتادیم رفتیم بیمارستان و نامه دادم بهشون بهد منو پیش دکتر متخصص فرستادن و معاینه تحریکی کردن به محض اینکه از تخت اومدم پایین انقباضام شروع شد تا بیمارستان پیاده روی کردیم دردا هر لحظه بیشتر بیشتر می‌شد بیمارستان بستری نکردنم و گفتن هنوز زوده برو خونه دوباره بیا چون خونه ایی اونجا نداشتیم با مامانم رفتیم ناهار ساندویج خوردیم اونجا دیگ درد امونم بریده بود بعدش تو حیاط بیمارستان نشستیم و من داشتم از درد میمردم بعد از چند ساعت برگشتم شهر خودمون خونه که دردام به اوج رسید و شوهرم اومد ساعت ۱ شب بود بیمارستان منو بستری کردن و گفتم کیسه آبت پاره شده ولی قطره قطره ساعت ۴ دهانه رحمم ۱۰ سانت بود و ساعت ۶:۱۵صبح پسرم به دنیا اومد خیلی سخت بود اما شیرینی که داره همچی برات قشنگ تموم میشه خداروشکر میکنم بابت داشتنت پسرم فردا تولدت عزیزم بهترین هدیه خدا🥺🥰😍 بمونه به یادگار ۱۴۰۵/۳/۴
مامان سیب سرخ مامان سیب سرخ ۱۵ ماهگی
یادش بخیر پارسال این موقع ها منی که از رابطه فراری بودم😣هر شب رابطه داشتیم تا آوا به راحتی بیاد😑اما زهی خیال باطل🫠فک میکردم با اینهمه پیاده روی،ورزش،رابطه ،میتونم طبیعی بدنیاش بیارم،اما خانوم خانوما ۴ کیلو رو رد کرده بود و رحم داشت پاره میشد😐و تا رفتم بیمارستان ( توهم نشتی کیسه آب داشتم ) اما اشتباه فکر میکردم،اشتباه نبود،کار خدا بود برای من و آوا اتفاقی نیوفته🥲🥲معاینه کرد ماما🥴🥴جیغم رفت هوا،گفت تو که اصلا زایمانی نیستی😐مدارکمو دید که سونو وزنم بالاس،به دکترم خبر داد اونم خدا خیرش بده گفت بره سونو و نوار ازش بگیرین،ضربان قلبش خوب نبود،سونو هم وزنش ۴و۲۰۰ نشون داد،اول گفت فردا جمعه بیاد بستری بشه،اما دوباره که ازم نوار گرفتن گفت تا فردا ریسکه که صبر کنیم بستریش کنین الان میام و یک ساعت بعدش اومد و رفتم اتاق عمل🥲🥲🥲هر چی بود حکمت خدا بود که من با توهم نشتی برم بیمارستان،چون نه دردی داشتم نه هیچی،همینجوری برا خودم میموندم خونه،یادمه روزای آخر ۱۸ جز قران رو خوندم تا آروم بشم و از خدا خواستم زایمان راحت داشته باشم.