چه تناقض عجیبی!!!!!
یه گوشه ازتصویرساک و کوله هایی رو میبینید که بخاطرشرایط موجود بستیمُ لوازم ضروریمون رو توش گذاشتیم که دم دستمون باشه،یه گوشه دیگه از تصویر بچه ای رو میبینید که با آرامشُ خیالی آسوده غرقِ دنیای کودکانشه وسرخوش و بی خبر ازهمه جا داره با اسباب بازی هاش بازی میکنه.....
و اما پشت دوربین....
منی که نشستم دارم این تصویرُ ثبت میکنم و آروم آروم فنجون چاییمو سرمیکشم....
باهرجرعه ازچایی که قورت میدم یه فکروخیالی میادتو سرم،یه تصویری از اتفاقات اخیرازجلو چشمام رد میشه....
به خودم گوشزد میکنم مبادا بخاطر تنهایی خودت یا شیطنت های پسر کوچولوت غرغر کنی....
مبادا از کارهای خونه و بشور بساب ها گلایه کنی...
چون تو داری همین الان آرزوی یکماه پیشِت رو زندگی میکنی....
یادم میاد به یکماه پیش...
اوایل ج ن گ،نمیدونم چندم اسفند ماه بود که رفتم خونه بابام و دقیقا ۲۱فروردین برگشتم خونم🥺
یادمه تو همین یکماه،چهل روز که از خونه زندگیم دور بودم؛
دلم واسه خونم،واسه وسایلام،واسه تک تک کتابام و لباسهام تنگ شده بود...واسه سفره هفتسینی که میخواستم تو خونه خودم بچینم و نشد...
واسه لحظه تحویل سال که دوست داشتم کنار همسرم باشم و نشد....
به خودم یاد آوری میکنم پس،قدر لحظه به لحظه بودن تو خونت،کنار همسروپسرت رو بدون...
درسته یه بغضی گلومو فشار میده ولی من اون بغض رو با همین چای دارچینقورتش میدم و نمیذارم حال خوبمو خراب کنه....
باید بگم خدایا شکرت واسه همین لحظه،همین زمان و همین مکان....
خوشبختی بالاتر ازاینکه تو خونه خودم،رومبل خودم لم بدم و چای دارچین تازه دمم رو بخورم؟؟؟❤️
#فرزند پروری#مادرو کودک#شیرمادر/شیرخشک#سزارین#انتی

تصویر
۸ پاسخ

الهی شکر واسه این لحظه ها.
خداروشکر برای چای دارچین خونه❤️

کاش دیگه مجبور نباشیم بریم
منکه حس آواره ها داشتم 😔

چقد حق بود🌹♥️انگیزه دادی دمت گرم🫀

چ‌خوشبختی بالا تر از این استعدادت
عالییی نوشتی

چقدر قلمت زیباست جانِ دل...
الهی آرامش بیاد توی زندگی همه مون ،،چی بالاتر از این ؟!چی بهتر از این؟!!

خواهرشوهرمم الان همینو میخاد اونم از اول جنگ اومده خوده باباش
الان رفت خونش ببینه اوضاع چطوره بیاد بچه هاشو ببره و وسایلاش
خداکنه جنگ نشه
خونه اون قشم
وخونه پدرش یکی از روستاهای شیراز
و منم ک بعداز حدودا ۳۰روز دوباره تنهاشدم ‌همسرم رفت قشم سرکارش ک اگر انشالله جنگ نشه یکم کارکنه هرچند کومسافر
همه چیزمیزای مغازه فک کنم تاریخشون گذشته😞چقد ضررررر همشم خارجی😔

دقیقا منم عین خودت قبل از چهارشنبه سوری با پسرم رفتیم روستامون سه چهارروزه برگشتم دلم لک زده بود برا خونم وسیله هام آرامش برا بوی غذام خیلی سخته دوری از خونه زندگیت میفهمم چی میگی امیدوارم هیچکس هیچوقتتتتتتت مجبور به ترک خونه زندگیش نباشه🥺

ن واقعا خوشبختی از این بالاتر نیست 🥲🤍الهی ک آرامش مهمون همیشگی خونه هممون باشه

سوال های مرتبط

مامان فندق مامان فندق ۲ سالگی
درسته که هممون حال خوشی نداریم اما مجبوریم به ادامه زندگی حتی در شرایط سخت به خاطر بچه هامون...🤍گاهی اوقات ممکنه با خودمون بگیم کاش همین بچه هم به دنیا نمی آوردم که تو این شرایط باشه معلوم نیست اصلا آیندش چیه ولی همون موقع که تو فکر فرو رفتیم با دستای کوچولوش میاد دستاتو میگیره مجبورت میکنه که تو بازی باهاش همراهی کنی و یه جا میبینی که همین بچه امید زندگیه...همین بچه یعنی ادامه دادن حتی تو شرایط سخت .( البته که فقط همین یه دونه بچه هاااا😂دیگه غیر از اون مجاز نمی‌دونم حداقل واسه خودم اونم تو این شرایط 😂)
داشتم میگفتم دیگه .درسته امید ندارم ولی لباسای عید پسرمو کردم تنش رفتم بیرون ازش عکس گرفتم .گفتم عکسشو بذارم اینجا هم برای یادگار هم برای مامانایی که دنبال ایده برای لباس عید بچه هاشون بودن 🤍البته اگر سلیقه هامون با هم یکی باشه .سلیقه من اینجوری بود 😶🤭
عکس بعدی هم تو پاسخ های همین تاپیک میذارم
به امید روز های خوب برای هممون🕊️🤍💙
مامان محیا مامان محیا ۲ سالگی
برای من امروز یه چالشی که همیشه فکرش رو میکردم راحت گذشت

من رو دشتشویی حموم وسواس دارم .خونه مادرشوهرم یکم کوچیکه و قدمیه دستشوییشون ...
من خودم سعی خودم رو تو این شش سال کردم که نرم دستشویی اونجا .
دخترم که به دتیا اومد همش دغدغه م این بود که وقتی دارم از پوشک میگیرم اونجا چطور ببرمش دستشویی...
(همیشه خودم دخترم رو پوشک میکردم میبردم دستشویی .هیچ وقت شوهرم نبرده .فقط الان که دارم از پوشک میگیرم ‌یکی دوبار بردش دستشویی )
امشب که بعد گرفتن پوشک اولین بار بود بردمش خونه اونا ..به همسزم فقط لحظه اخر گفتم باید اونجا با من همکاری کنی تو بردن دستشویی ...منظورم این بود بچه رو بگیره لباس تنش کنه تا من دستامو بشوره مراقب باشم به جایی نخوردم .
بچه رو که خواستم ببرم .گفت بیا .دیدم خودش رفت تو دستشویی گفت بوه بهم ..من اصلا نرفتن تو ...
شاید برای شما چیز کوچکی باشه ...
اما برای من که دغدغه ذهنیم بود اینقدر مزه داد .اینقدر حس خوب گرفتم...
دیگه راحتم بریم اونجا میدونه خودش باید ببره...😃😃😃
مامان هیما💕 مامان هیما💕 ۲ سالگی
من به فضای گهواره خیلی فکر میکنم ، همه تو شرایط هم ، بچه هم سن ، تقریبا خودمون هم هم سن و سال ...
به این که چقدر تو این دوسالی که مامان شدم و بارداریم حواب سوالامو گرفتم ، چقد درد و دل کردم اینجا و چقد راهنمایی گرفتم ازتون🥹😍
اینجا اکثرا موج و مثبت و دلپذیری داره ، با یه پیام و تعریف از کسی روزشو میتونیم بسازیم و از هم دیگه انگیزه برا بچه داری و شوهر داری و خونه داری بگیریم...
من که عادت دارم نکات مثبت همه چیو بیشتر میبینم ، چقد این گهواره به نظرم نکات مثبت داره و چقد من دوسش دارم و چقدددر بیشتر شما ها رو دوست دارم😍🥰
خلاصه گاهی خودم تاپیکا رو شانسی باز میکنم ، سعی میکنم خوشگلیای متن یا عکس رو بنویسم و کامنتای خوب بزارم ... خیلی خودم حس خوب میگیرم ، کار خوب کردن فقط تو کمکای مالی و جسمی نیست ، همین کمکایی که شماها میکنین و تو تاپیک قبلم انقدددد دلسوزانه راهنماییم کردین کلی ثواب و حال خوب داره🥰

بازی بچه غذا قد وزن نرمال دوسالگی پوشک غذای کمکی میان وعده مقوی نوزاد کودک