۵ پاسخ

چقدر تجربه مون مشابه
چقدر با تموم وجود حس کردم حرفهات رو

رادیو مرز بودی ؟

داخل پادکست گوش کردم خاطراتتو یادمه

وای خوندم استرس گرفتم
یادم به اون روزا و سختی شیردهی افتاد
عهههه

چقدر انگار حرف هات از ته دل همه مادر ها بود 🙃🌹

سوال های مرتبط

مامان پسرم مامان پسرم ۲ سالگی
خدایاا مرسییی😭😭😭
بعد دو سال و ۳ مااااه سختی ، بعد اینهمه مددددت ممنوعیت غذایی چه برا خودم چه برا پسرم ، بعد اینهمه حرف اطرافیانِ بی سوادو شنیدن که میگفتن تو تلقین میکنی بچه هیچیش نیست ، بعد اینهمهههه توضیح دادن به دیگران که توروخدا چیزی ندین دست بچه ی من بخوره آلرژی داره😭
بالاخره پسرم آلرژیش تا ۹۰ درصد رفع شده
بخدا انقد خوشحالم انقو خوشحالم دلم میخوادبشینم گریه کنم😭
این حالو واسه همه ی مامانایی که بچه شون آلرژی به پروتئین گاوی و لاکتوز داره از ته قلبم آرزو میکنم😭😍🥺
اولین خریدِ شیر واسه فسقلی خونمون البته خونه بابام اینا از همین پاکتی پر چربا دو سه باری خورده امروز اولین بار بود خودم براش خریدم
همه اون روزایی که اذیت شدیم عین فیلم از جلو چشمم رد شد
همه اون ممنوعیت غذایی های تا یکسالگیش فک کنید هر چیزی که اسم شیر خشک تو مواد اولیه ش بود منع بود واسم حتی بیسکوییت ترد نمکی ...بعد سر همین دندونام داغون شدن همه مامانایی که بچه ی بی آلرژی دارن از یه سنی شیر گاوهم میدن به بچشون کنهر شیر مادر
من شید خشک رژیمی میدادم تا یک و نیم سالگیم شیر خودمو خورده
بعد یبار پسرم شلوغ میکرد یکی برگشت گفت معلوم نیست شیرِ چی خورده که قلبم انقد شکست از حرفش برگشتم گفتم یعنی چی؟ شیرِ خر خورده مگه؟ شیر مادر خورده دیگه ، گفت نههههه منظورم اون شیر خشکاست
بعد چند نفری گفتن خوشبحالت تو شیر ندادی به بچت راحت بودی
این حرفا واسه منِ مامان که بچم آلرژی داشت خیلی سنگین میاد😭 کاش اطرافیان یکم مراعات حال آدمو میکردن...یا بچه ای که آلرژی داره هر چیزی نمیدادن دستش مثل بیسکوییت و کیک و این چیزا اون مادر حسابی پوستش کنده شده و خستست 🥲💔
مامان گندم🌾 مامان گندم🌾 ۳ سالگی
مامان سوفی👼🏻❄️ مامان سوفی👼🏻❄️ ۲ سالگی
قسمت ششم: ضحاک ماردوش

#فرزند_پروری #پوشک #شیر_خشک #نی‌نی #بچه

خب، تا اینجای کار همه چیز خوب بود. جمشید پادشاه عادل و مهربونی بود و همه خوشحال بودن. اما یه روزی، یه اتفاق خیلی بد افتاد. یه موجود خیلی خیلی بدجنس و ترسناک به اسم "ضحاک" پیدا شد.

ضحاک یه مانستر بود هیولا بود ولی هیچکس نمی‌دونست، اون دلش پر از ناراحتی بود و دوست داشت همه رو اذیت کنه. ضحاک روی شانه‌هاش دو تا مار کوچیک نشسته بودن! این مارها همیشه گرسنه بودن و ضحاک مجبور بود هر روز از نی‌نی‌های دیگه خوراکیاشون و بگیره بده به این مارها تا آروم بشن. وای! چه کار بدی!

دو مارِ سیاه، بر دو دوشِ شاه
همه روز، باید بخورند، دلخواه

یه روز آبگوشت و پاستای نی‌نی‌هارو میگرفت ‌یه روز سیب و موز نی‌نی‌هارو میگرفت، فرداش دارو جدیدای نی‌نی‌هارو می‌گرفت، بعد شیرشون و گرفت، حتی آخرش بستنی‌های نی‌نی‌ها رو هم می‌گرفت، (بستنی شده ۱۰۰ تومن فکر کنم ضحاک اینا خوردن گرون شده!!!) نی‌نی‌ها میگفتن نه نه عزیزم این به‌به ماست میخوایم بخوریم ولی اون گوش نمی‌داد نی‌نی‌ها هرروز گریه می‌کردن ناراحت می‌شدن، اون میخورد و بزرگ میشد بچه‌ها که غذا نمیخوردن کوچیک مونده بودن،
وقتی ضحاک بزرگ و بزرگتر شد و زورش زیاد شد، خیلی از مردم رو اذیت کرد و ترسوند. اون دلش می‌خواست که فقط خودش قوی باشه و به حرف هیچ‌کس گوش نمی‌داد. اون حتی جمشید رو هم از پادشاهی برداشت و خودش پادشاه شد.
ادامه در کامنت
مامان لیام🤍 مامان لیام🤍 ۲ سالگی
۱ ماه شد که پسر ِ قشنگمو کامل از شیر گرفتم
(اول یکی از سینه هامو چند هفته ندادم و گفتم اوف شده)
۱۶ تیر ؛ از خوابِ ظهر بیدار شد و مثل همیشه شروع کرد به می می خوردن
دیدم خیلی طولانی شد و غذاشو آوردم کلی جیغ که لازم می می میخواست
یهو و بصورت آنی تصمیم گرفتم لاک ضد ناخن جویدن که دوماهی بود خریده بودم ولی دلم نیومد استفاده بکنم و بیارم و نوک سینه ام بزنم !!!
پسرم اومد نزدیک و خورد و صورتش جمع شد از شدت تلخی ...😭
یکم بازی کرد بعد بهش غذاشو دادم ... و بعد غذا باز اومد دید تلخه ؛ رفت ...
عصر بردمش پارک و حدودا دو ساعت بازی کرد
گریه نکرد ...
ولی من داشتم میمردم از غصه
رسیدیم خونه ... براش پاستا با آلفردو‌درست کردم با علاقه خورد
نکته جالبش این بود که من ناراحت بودم خیلی ولی پسرم نه زیاد ولی حس میکردم با چشماش منو دلداری میداد
خونه رو برق انداختم چون خیلی خیلی ناراحت بودم و راه میرفتم و اشکام جاری می‌شد
دیگه نخواستم پسرم ببینه رفتم اتاق رو تخت انداختم خودمو تا تونستم اشک ریختم
یهو دیدم لیام با اون صورت قشنگش با اون لبخندِ در از عشقش اومد پیشم و زل زد به چشمام
اشکام بیشتر شد ...
خیلی سخت بودم برام
ولی چند شب اول واقعا برای خواب اذیت شد
الان خدا رو شکر بهتر شده
پسرِ ماهم؛ مرسی که به مامان کمک کردی تا راحت تر بتونه این چالش و بگذرونه
ممنونم لیام ...نفسم ❤️🥺