۱۱ پاسخ

اول از همه باهاش حرف بزن ببین چیزی میگه؟
اتاق رو کامل تاریک نکن
یه قران کوچولو بذار زیر بالشتش
شب ها براش قصه بگو و اخر شب ایت الکرسی بخون فوت کن بهش
حتما هم بعد از غذا دست هاشوبشور خصوصا اگه گوشت و مرغ خورده باشه
در طول روز هم نترسونیدش چه خودتون چه اطرافیان
دعوا و رفتار های هیجانی ام نداشته باشین باشین
یه سری کتاب قصه هم هست که میتونی ازش کمک بگیری
در نهایت اخرین توصیه ام حرز امام جواد از جای معتبر وبا اعمال درسته چون اگر ذره ایی درست نباشه تاثیر عکس میذاره.
بوس بهت ❤️

به نظر من حتما حتما از یه مشاور کودک مشورت بگیر گلم،مثلا دکتر کوثر یاوری تو اینستا بزن بیاد یه مرکز داره که میگه چندتا مشاور کودک دارند و میتونی حتی تلفنی ازشون مساوره بگیری. اسم مرکزشون یادم نیست،احتمالا تو پیجش زده.اگه مطمئنی از ترسه باید راه درست برطرف کردنش رو بدونی که علم روانشناسی میخاد

من اینو از خاله شوهرم یاد گرفتم
یه ماهیتابه بذار رو گاز داغ شه
تو قاشق آب نمک غلیظ درست کن
نیت کن بریز تو ماهیتابه
از هرچی بترسه شکلش میفته ترسشم میریزه

میگم دندونای اخریش نیست پسرم اینطوری بود دندونای اخریش ورم کرده بودن

پسر منم همینه..نمدونم چشه شبا بلند میشه گریه میکنه

عه چ‌جالب ببین پسر من دقیقا دقیقا همینطوره که گفتی
همین لرزش و چشم باز کردن و همش ی کنم طول می‌کشه آروم بشه ..ی نفر ی من می‌گفت از خستگی زیاد هم این اتفاق نیفته وقتی کم خواب یا خسته باشن

ما وقتی میریم خونه مادرشوهرم این اتفاق میوفته
خیلی شدید گریه میکنه، بزور ساکت میشه
همش میگه دد نه، خیلی حرص میکنه
موشو میکنه

دقیقا دختر منم یه مدته اینطوری شده ، آیه الکرسی گذاشتم داخل بالشتش ، ۴ قل هم میخونم واسش

نمیدونم به چشم زخم اعتقاد داری یا نه
دختر من هر وقت مهمونی جایی بریم شبا بیدار میشه و گریه میکنه و بیقراری تخم مرع میشکنم خوب میشه خداروشکر

چهارقل هرشب ک میخواب چهارباربخون وایه ب ایه فوت کن بهش

همین الانم باز گریه کرد تو بغلم دوباره خوابش برد😢

سوال های مرتبط

مامان ایرمان🤍 مامان ایرمان🤍 ۲ سالگی
دیگه واقعا مغزم رد داده 🥲
هر شب هررر شب این بچه تو خواب یه دور باید گریه کنه و من سردرد بگیرم بعد دوباره بخوابه
نه سردشه نه گرمشه نه گرسنشه چون همه رو رعایت میکنم
فقط تا حد زیادی حدس میزنم میترسه
اما نمیدونم چیکار کنم بخدا
یعنی تا چشمام گرم میشه یهو با صدای گریه بیدار میشم
تا بغلش میکنم اشاره میکنه بریم تو هال
اخه لامصب خب همینجا بغلت میکنم بگیر بخواااب
بعدم یهو تو اون تاریکی پام میره رو وسیله هایی که ریخته رو زمین
نه چشام میبینه نه مغزم کار میکنه حقیقتش دیگه از اون ساعت شب حالم بهم میخوره که باید بشینم رو مبل به دیوار خیره بشم تا تو بغلم خوابش ببره
بعد با احتیاط برم اتاق یهو تا بفهمه پاشدیم باز گریه
دیشب که تا گزاشتم سرجاش و خواستم بخوابم دوباره گریه کرد
واقعا دلم میخواس سرمو بزنم به دیوار اون لحظه😭
تا زمانی که تو بغلمه رااحت خوابیده عمیق
اگر روم رو برگردونم و پشت بهش بخوابم نمیدونم چطور میفهمه بخدا هی تکون میخوره بعدم گریه...
دلم خواب یک سره میخواد شب تا صب....
خدایا همینجا اعلام میکنم من غلط بکنم اگر روزی به بچه دوم فکر کنم😩

بخدا این دو سالی که بچه دار شدم اندازه بیست سال پیر شدم روحی جسمی همه جوره💔