۶ پاسخ

چه کار قشنگی آفرین

منتظر بقیشم

چه زندگی نامه ای

من دارم از اول میخونم پارت۴ و ۱۰ نیست

پارت بعدی

بقیش کوووو لطفا بزار تا بچه خوابه بخونمش

سوال های مرتبط

مامان آیان مامان آیان ۱۴ ماهگی
یه خانومی تو اتاق اول بخش داشت زایمان طبیعی می‌کرد شروع کرد به هوار کردن ،یجوری داد میزد کل اون بخش میلرزید ،من انقدر شوکه شدم و ترسیدم یهو پرستار گفت چکار میکنی با خودت فشارت شد ۱۸
دیگه دکتر اومد معاینه کرد ،من تا اونروز هنوز معاینه نشده بودم اولین بارم بود
یک متر پریدم بالا انقدر دردم اومد
بعد گفت اصلا دهانه رحمت باز نیست ،همون موقع دکتر رفت بیرون و من دیدم با پرستاری که تو دستش یه کاغذه دارن آروم حرف میزنن،بعداز چند دقیقه ۱۰تا پرستار ریختن تو اتاق و گفتن خانوم پاشو دکتر گفته باید بریم اتاق عمل سزارین
من تو شک بودم هیچی نمیفهمیدم فقط میگفتم زوده بچم چیزیش نشه
اونام میگفتن نه پاشو توکل کن بخدا
دیگه یکی انژیو میزد یکی لباس میپوشوند یکی سوند میزد خلاصه رفتیم اتاق عمل و من از طرفی خوشحال بودم ک سز میشم و از طرفی خیلی نگران بچم بودم،تو اتاق عمل فقط یه چشم ب دستگاه فشار بود و یه چشم به پرستار بغل دستم و همش بهش میگفتم بچم چیزیش نمیشه،امپول بی حسی که زدن اینو بگم ک اصلا درد نداشت و بعداز یک دقیقه پرسیدن پاهاتو حس میکنی منم گفتم ن و عمل شروع شد
و من چون فیلم زایمان سزارین رو دیده بودم قشنگ متوجه میشدم الان داره شکممو میبره و پین میکنه ب بالا
۴لایه اولو قشنگ متوجه شدم ولی بعدش ن یهو ب خودم اومدم صدای بچم اومد
اول فک کردم باید کلی طول بکشه تا بیاد و این صدای اتاق بغلیه ولی دیدم همه بهم تبریک میگن و بچرو گذاشتن لای پارچه و بردن
گفتم پس من ندیدم پسرمو و گریه میکردم اونا گفتن باید بره تو دستگاه و سریع بردنش و من با شکم خالی از بچه که یکی از بدترین حس ها تو اون زمانه ،بچه ای ک ۹ماه تو دلت نگهش داشتی و باهاش حرف زدی الان دیگه نیست و نمیبینیش رفتم تو ریکاوری
مامان Rose مامان Rose ۱۰ ماهگی
درد دل💔


من خیلی دختر خوش گذرونی بودم شاغلم هستم کارمن از خودمه زمانی که مجرد بودم فقط سرکار و خوش گذرونی با دوستام بودم تا اینکه ازدواج کردم و خب تا حدودی اون خوش گذرونی ها کم شد یعنی خب همسرم مثل من اهلش نبود
اینجا یکم شرایط فرق کرد تا اینکه باردار شدم و کلا همه چیز یه جور دیگه شد گفتم خب بچه بیاد دیگه راحت میشم از دوران سخت بارداری و میرم سرکار…
تا رز قشنگم به دنیا اومد زندگیم قشنگت تر شد ولی کلا بچه سرسختی بود از همون اول درگیر کولیک شدیم بعد بیست روزش بود کفتن قلبش سوراخه که دنیا تو سرم خراب شد که خب هنوز داریم چکاپش میکنیم که انشالله خودش ببنده اینجا بهم شوک وارد شد
و بعد شیر خودم و نخورد و شیر خشکی شدو اعتصاب شیر کرد و هنوز ادامه داره
واز همه بدتر خوابش شبا ساعت ۴وپنج میخابه و هرسری واسه خابوندش داستان دارم باید تو بغل بدوییم یا توی پتو اصلا با شیر خوردن یا خودش یا روی پا نمیخوابه
بعد واکسن چهارماهگیش بدترین اتفاق زندگیم تشنج کرد و درگیر ای سیو شدیم
و هنوز که هنوزه من اذیتم الان شیر نمیخوره میخام برم حمام برم سرکار بعد مدت ها نه میخابه نه شیر میخوره ،خیلی شکسته و داغونم💔😭
کولیک
رفلاکس