۳ پاسخ

هیچ کدومو پاک نکن بخونم

❤️❤️❤️❤️

بعدش و بگو

سوال های مرتبط

مامان دوقلو کوچولوها مامان دوقلو کوچولوها ۱۱ ماهگی
پارت بیست و سوم

فکر کردم عادیه،حامد دوباره اومد مرخصی
همون عصر نزدیکی‌داشتیم و شب باید میرفت دوباره پادگان
اون شب درد زیادی داشتم
اول فکر کردم شاید بخاطر نزدیکیه
به لکه بینی افتادم
همش به‌خودم‌میگفتم شاید بواسیری چیزیه
زنگ زدم‌دکترم گفت شیاف بذار استراحت کن
اون شب تا صبح درد کشیدم
دردش خیلی شدید بود
دوتا‌مسکن خوردم ولی اروم نمیشدم
مشت میزدم‌تو دیوار اون شب صبح نمیشد
تا مامانم رو‌بیدار کردم نصف شب رفتیم بیمارستان
فرداش رفتم سونو
تشخیص بارداری خارج رحم منو از همه رویاهام و اینده مبهم کشید بیرون
همون روز با اضطراب و گریه نشسته بودم
نمیدونستم خارج رحم چیه ولی میدونستم بچه دیگه‌نمیمونه
توی بیمارستان که رفتم سونو
منتظر بودم تو اتاق تا دکتر بیاد
یه خانوم از همکارای پرستارا اومد و اصرار داشت خارج نوبت صدای قلب بچشو بشنوه
من تو اون حالی‌که بودم، بد کسی رو نخواستم اما با صدای قلب بچش مردمو زنده شدم
قرار شد برم بستری بشم
چون عدد بتا پایین بود و شک داشتن باید چند روز میموندم که مطمئن بشن چیزی تو رحم قرار نیست بوجود بیاد
۳-۴ روزی بیمارستان بودم
زجه میزدم و از خدا میخواستم معجزشو بهم نشون بده
تو اتاقی که‌ چندروز بستری شدم یه خانومی بود که تازه سزارین کرده‌بود
جز شوهرش که نمیذاشتن شب بمونه هیچکسیو نداشت
بچش نصف شب گریه میکردو نمیتونست بلند شه
کسی تو حال من باشه میفهمه چقدر سخته توی اون وضعیت بلند شدنو بچشو دستش دادن

بارداری،زایمان
مامان دوقلو کوچولوها مامان دوقلو کوچولوها ۱۱ ماهگی
پارت سی و چهارم
عمل کردن و فرداش مرخص شدم
من موندمو ‌حال بد
اطرافیانم خیلی تلاش کردن حالمو بهتر کنن
اومدم خونه دل درد شدید گرفتم بعد یه حالت کیسه طور خونی دفع کردم
نفهمیدم چی بود! اما بعدش بهتر شدم
همون روز بعد مرخصی اومدم گهواره یه خانم بود ای وی اف انجام داده بودو اخرای بارداریش بود
ازش خواستم که برام بیشتر توضیح بده
شمارشو بهم داد اسمش فاطمه‌بود
دو ساعت توضیح داد
شاید مسخره باشه برا کسی که تازه از بیمارستان اومده خونه بخواد به این چیزا فکر کنه
ولی من دنبال امید برا ادامه دادن بودم
فاطمه تو حرفهاش گفت شاید دوقلو باشه
با این حرفش رفتم تو رویا
جون گرفتم
مامانم گفت حالا احتمالش کمه
اما نتونست منو از لذت فکر کردن به رویاش دور کنه

۲ هفته بعدش تولدم بود
همه تلاششونو کردن‌خوشحالم کنن
واقعا فقط خانوادست که همیشه برا ادم تلاش میکنن
دور از انصاف نگم یه دوستام هم تا فهمید برام‌کیک خریدو اومد دم در خونه
چندماه‌گذشت
به دلم افتاد قبل ای وی اف بریم‌مشهد


بارداری
مامان ملکا👸🏻 مامان ملکا👸🏻 ۱۳ ماهگی
من دیروز حالم خیلی بد بود تا آخر شب بی حال بودم سر شب رفتم خونه مادرشوهرم همسرم رفت خرید دخترمم خوب بود ساعت های نزدیک ۹ دیدم دخترم گیج حال نداره فکر کردم خوابش میاد روی پای مادر شوهرم نزدیک من نبود منم بی حال اصلا حال نداشتم بچه رو نگهدارم شوهرم اومد بچه رو بغل کرد باهاش بازی کرد گفت خانم فکر کنم ملکا تب داره منم باور نکردم از بس شوهرم رو همه چی حساسه مادرشوهرش دست زد بهش گفت آره پاشویه اش کنین هیچی اومدیم بالا تب سنج زدم براش بگین چند بود تبش نزدیک ۳۹ بود خیلی تعجب کردم اصلا چرا بچه باید یهویی تب کنه سریع استامینوفن دادم بهش آنقدر بی حال بود نمیتونست شیر بخوره
تا کی پاشویه اش میکرد دستمال گذاشتم براش تا تبش پایین نیومد نخوابیدیم دیروز روز خیلی سختی بود 🤕 اینجا گفتم که خیلی حواستون باشه دختر من بی دلیل تب کرد من آنقدر حال خودم خراب بود که اصلا به ذهنم نرسید 😑🤦🏻‍♀️

به نظرتون از دندون بوده یهویی تب کرد واسه واکسن هاش آنقدر تب نکرده بود 🥲
مامان دوقلو کوچولوها مامان دوقلو کوچولوها ۱۱ ماهگی
پارت سی و سه
شب قبلش با این فکر که شاید دیگه‌نتونم بچه بیارم نابود بودم
یهو یه دکتری رو دیدم اونجا
باهاش حرف زدم چون سری قبل تو اتاق عمل بود
برام توضیح داد که ای وی اف حتی لوله هم نداشته باشی ممکنه‌‌ و نگران‌نباشم
( یه توضیح در مورد عمل بگم، لاپاروسکوپی
چندتا سوراخ رو‌شکم میزنن که دوربین و یه چی دیگه رو رد کنن، سری اول که رفتم یهو یه دکترا اومد گفت یه دستگاه جدیده اگه بذاری روت امتحان کنن هزینه خیلی هم نمیگیریم، اما بجا سوراخ از رو شکم از پایین وارد میشه، منم چون اصلا دلم‌نمیخواست شکمم سوراخ بشه با کله قبول کردم، این بارم همون عمل رو‌ میخواستم)
تو اسانسور بیمار بر بودم که رسید
بهش گفتم تقصیر توئه من اینجام
حالا تقصیری نداشت من تو حال خوبی نبودم یه چیزی گفتم
ولی بنده خدا تا مدت ها این صحنه و حرف من آزارش میداده
( نمیدونم شاید اون شل کننده عضله وقتی نمیدونستم حامله امو زدم باعث این داستان شد یا چیز دیگه ای بود)
خلاصه همه چی دوباره تکرار شد و متاسفانه اون یکی لولمو هم از دست دادم
حامد در مورد اون لوله‌نمیدونست
این‌وسط تازه فهمید خیلی عصبانی شد اما هیچی نگفت‌بهم
بعد ها گفت اگه‌گفته بودی من قبل اقدام خیلی بیشتر دکتر میبردمت
اما من دکتر رفته بودم همه ازمایش هارو انجام داده بودم

بارداری، پوشک، شیر