پارت سی و چهارم
عمل کردن و فرداش مرخص شدم
من موندمو ‌حال بد
اطرافیانم خیلی تلاش کردن حالمو بهتر کنن
اومدم خونه دل درد شدید گرفتم بعد یه حالت کیسه طور خونی دفع کردم
نفهمیدم چی بود! اما بعدش بهتر شدم
همون روز بعد مرخصی اومدم گهواره یه خانم بود ای وی اف انجام داده بودو اخرای بارداریش بود
ازش خواستم که برام بیشتر توضیح بده
شمارشو بهم داد اسمش فاطمه‌بود
دو ساعت توضیح داد
شاید مسخره باشه برا کسی که تازه از بیمارستان اومده خونه بخواد به این چیزا فکر کنه
ولی من دنبال امید برا ادامه دادن بودم
فاطمه تو حرفهاش گفت شاید دوقلو باشه
با این حرفش رفتم تو رویا
جون گرفتم
مامانم گفت حالا احتمالش کمه
اما نتونست منو از لذت فکر کردن به رویاش دور کنه

۲ هفته بعدش تولدم بود
همه تلاششونو کردن‌خوشحالم کنن
واقعا فقط خانوادست که همیشه برا ادم تلاش میکنن
دور از انصاف نگم یه دوستام هم تا فهمید برام‌کیک خریدو اومد دم در خونه
چندماه‌گذشت
به دلم افتاد قبل ای وی اف بریم‌مشهد


بارداری

۳ پاسخ

پارت قبلی رو نمیاره

قشنگ نوشتی

چ خوشگل

سوال های مرتبط

مامان دوقلو کوچولوها مامان دوقلو کوچولوها ۱۱ ماهگی
پارت سی و سه
شب قبلش با این فکر که شاید دیگه‌نتونم بچه بیارم نابود بودم
یهو یه دکتری رو دیدم اونجا
باهاش حرف زدم چون سری قبل تو اتاق عمل بود
برام توضیح داد که ای وی اف حتی لوله هم نداشته باشی ممکنه‌‌ و نگران‌نباشم
( یه توضیح در مورد عمل بگم، لاپاروسکوپی
چندتا سوراخ رو‌شکم میزنن که دوربین و یه چی دیگه رو رد کنن، سری اول که رفتم یهو یه دکترا اومد گفت یه دستگاه جدیده اگه بذاری روت امتحان کنن هزینه خیلی هم نمیگیریم، اما بجا سوراخ از رو شکم از پایین وارد میشه، منم چون اصلا دلم‌نمیخواست شکمم سوراخ بشه با کله قبول کردم، این بارم همون عمل رو‌ میخواستم)
تو اسانسور بیمار بر بودم که رسید
بهش گفتم تقصیر توئه من اینجام
حالا تقصیری نداشت من تو حال خوبی نبودم یه چیزی گفتم
ولی بنده خدا تا مدت ها این صحنه و حرف من آزارش میداده
( نمیدونم شاید اون شل کننده عضله وقتی نمیدونستم حامله امو زدم باعث این داستان شد یا چیز دیگه ای بود)
خلاصه همه چی دوباره تکرار شد و متاسفانه اون یکی لولمو هم از دست دادم
حامد در مورد اون لوله‌نمیدونست
این‌وسط تازه فهمید خیلی عصبانی شد اما هیچی نگفت‌بهم
بعد ها گفت اگه‌گفته بودی من قبل اقدام خیلی بیشتر دکتر میبردمت
اما من دکتر رفته بودم همه ازمایش هارو انجام داده بودم

بارداری، پوشک، شیر
مامان دوقلو کوچولوها مامان دوقلو کوچولوها ۱۱ ماهگی
مامان دوقلو کوچولوها مامان دوقلو کوچولوها ۱۱ ماهگی
پارت بیست و یکم
حامد سربازی نرفته بود
قبل خواستگاری خیلی استرس داشت که بابام سر این موضوع گیر نده
قرار بود یه مدت عقد باشیم و حامد یکم از سربازیش بگذره بعد بریم سر خونه خودمون
خداروشکر بابام تو‌خواستگاری از حامد خوشش اومد
بله برون و عقدمون بالاخره انجام شد
حامد واقعا همون‌مردی بود که‌من بهش فکر میکردم
تمام مواردی که تو ذهنم بود و برام معیار بودو داشت
خوشحالم واقعا که قبل اون خیلیا نشدن و خیلیارو رد کردم
ما فقط محضر رفتیم بعدش قرار بود بریم رستوران
بعد عقد به بهونه اینکه کادو هارو ببریم خونه بذاریم و تو رستوران نبریم رفتیم خونه
ما تو نامزدی یه شیطونیایی داشتیم باهم🤭
خلاصه دیگه عقد کردیم خیلی هُل بودیم🥴
زود کارامونو کردیم
زنگ میزدن کجا موندید
ماهم گفتیم ترافیکه🤭🫣
یه سال گذشت
تا ماهم جهاز اماده کنیم عجله ای نداشتیم که بریم سر خونمون ،بعد عقد وقت سربازی رفتن حامد بود
ما فقط اخر هفته ها پیش هم میموندیم و چندباری سفر رفتیم
۲ ماه قرار بود دور از هم باشیم
معلوم نبود مرخصی بهش بدن یا نه
۱-۲ هفته گذشته بود بعضی شبها زنگ میزد
خیلی دوران سختیو میگذروندیم
تا اینکه تاریخ پریودم عقب افتاد


بارداری، شیر، پوشک، زایمان
مامان 💕Liana مامان 💕Liana ۷ ماهگی
مامانایی که بچه‌هاتون الان بزرگ‌تر شدن، بیاید یه کم از تجربه‌هاتون برامون بگید ❤️
از چیزایی که الان بهش نگاه می‌کنید و می‌گید «کاش اون موقع اینقدر بابتش حرص نمی‌خوردم» یا «کاش بیشتر از بچه‌م لذت می‌بردم» 🥹
من خودم خیلی سر تمیز بودن خونه، غذا درست کردن، مرتب بودن و کارای خونه حرص می‌خورم. با وجود بچه واقعاً سخته که همه‌چی همیشه مرتب و تمیز باشه، ولی بعضی وقتا انقدر ذهنم درگیر این کاراست که حس می‌کنم به جای اینکه از بچه‌م و این روزاش لذت ببرم، مدام دنبال جمع‌وجور کردن و انجام دادن کارامم.
می‌خوام یه مدت به خودم سخت نگیرم، خونه اگه نامرتب بود بذارم باشه، غذا اگه ساده‌تر بود اشکالی نداشته باشه و بیشتر وقتمو با بچه‌م بگذرونم. چون ته دلم می‌ترسم یه روز بزرگ بشه و حسرت بخورم که چرا اون موقع بیشتر از این روزاش لذت نبردم.
شما که این مرحله رو پشت سر گذاشتید، واقعاً دوست دارم بدونم از چه چیزایی بیشتر از همه حسرت خوردید؟
چه چیزایی رو کاش کمتر جدی می‌گرفتید و چه کارایی رو کاش بیشتر انجام می‌دادید؟ 🥹❤️
بیاید تجربه‌هاتونو بگید که ما مامانای کم‌تجربه‌تر ازتون یاد بگیریم. 🌱
مامان دوقلو کوچولوها مامان دوقلو کوچولوها ۱۱ ماهگی