۵ پاسخ

بعضی روزا خیلی سخت میگذره بعضی روزا معمولیه خیلی سخته که همش پابند بچه ام دلم میخواست از سه سالگی مهد ببرم ولی فعلا با این اوضاع نمیشه تپی مهمونی و شلوغی خوبه فقط غذا سخت میخوره تو خونه که خودمون عستیم غذا خوب میخوره بیرون از خونع نه

صبح ها بعد صبحونه کمکم میکنه خدنرو تمیز کنیم ناهار بپزیم از گند کاریاشم نگم😂
ظهر میخوابه عصر میریم بیرون یه ماشینی چیزی سوار میشه یا میریم خانه بازی برمیگردیم دوباره خونرو تنیز میکنیم شتم میزاریم باباش میاد دیگه به من ربطی نداره😂

با مشقت....بیرون و مهمونی عالیه همه به به چه چه میکنن ولی خونه یکسره باهاش درگیریم

کارتون، خاله بازی، گوشی، خونه مامانم، پترک سر کوچه
ولی بهونه میگیره همیشه... کاش یه کلاس مادر و کودک خوب نزدیکمون بود میبردمش....

اومدم بگم مهموني ديدم من جايي نميرم روزا به لطف دختر بزرگم با اون سرگرمه و من چالش كمتري دارم ولي بهانه گيره خونه مامانم كه ميريم يه گريه داره داداشم خيلي باهاش بازي ميكنه كلا اهل بازي كردنه ولي يوقتايي فقط با گوشيم نق زدن و بهانه گيريش كنترل ميكنم

سوال های مرتبط