۴ پاسخ

با قصه خوردن پای خبرا برا هم وطنام ترس از بدبختی بعد جنگ
یکم تمیز کاری کردم
فردا برم خرید خونه
ولی هیچ چیز دل چسب نیست

اومدم شمال کلی فامیل تو یه خونه بچم داره تربیتش خراب میشه همش رفتارای گند باید تحمل کنم ازونورم دلم پر میزنه واسه خونم بسکه گریه میکنم چشام باد کرده

منکه از غصه هر لحظه ممکنه دق کنم

ترس او لرز از جنگ

سوال های مرتبط

مامان جــانـان🤍🍼🧸 مامان جــانـان🤍🍼🧸 ۴ سالگی