ساعت ۲ ظهر بود که برای آخرین بار شیرت دادم
نگاهت
بازی پاهات
اون انگشتای ظریف کوچیکت که میاری بالا بوسشون کنم
بوی تنت
و انرژی ای که بعد شیر خوردن می‌گرفتی
همه‌ی همه‌ی همشو برای همیشه تو ذهنم ثبت کردم

دیگه وقتش بود با می می خدافظی کنیم
این اتفاق یکی از هزاران آخرین بار هاییه که قراره تو زندگی باهاش مواجه بشی
و خب آره مامانی ، زندگی از بچگی بهمون یاد داد که ما باید یه روزی دوست داشتنی هامونو ترک کنیم و چه سخت و چه خوب :)

الان خوابی و حدود ۱۰ ساعته که شیر نخوردی
چندباری سراغشو گرفتی و من از اینکه مجبور بودم منصرفت کنم و هواستو پرت کنم صد بار تو خودم شکستم و شرمنده شدم

ببخش مامانی
ببخش فرشته مظلومم
ببخش که از ارامشت جدات کردم

یه وقتایی تو زندگی یه چیزایی از بیرون بی رحم و نامرده
اما درونش پر از فایده س
و اره خب خیلی زوده که تو یادش بگیری
اما چاره ای نیست ، زندگی همینه :)

مامان شرمندته مژه پروانه ای ❤️‍🩹

تصویر
۴ پاسخ

عززیییزم منی که شیر خشکم میدم بغضی شدم🥹

دختر تو چقدر قشنگ نوشتی🥺🥺🥺🥺🥺بغضم گرفت🥺😢

اون شبی که این تاپیکتو دیدم
یه متن طولانی دلی نوشتم ولی ساعتی بود که کامنت ارسال نمیشد
یک ربع کامل با هق هق خفه ای که مبادا بچم بیدار بشه از صدام ، گریه کردم برای اینکه دیگه بهش شیر نمیدم
ممنونم که نوشتی
بالاخره تونستم بابت ترک شیر دخترم یجایی خودمو خالی کنم اشکام بریزه و امیدوارم بتونم بر عذاب وجدانش غلبه کنم 😭😭😭
برام دعا کن

ای خدا 🥹❤️ امیدوارم جفتتون راحت از پسش بربیاین

سوال های مرتبط

مامان آریا مامان آریا ۲ سالگی
مامان نیلرام 🤍🥹 مامان نیلرام 🤍🥹 ۲ سالگی