۹ پاسخ

حالا شوهر من تو دوران دوستی به زور برد منو عمل کردم وقت و همه چیزم خودش گرفته بود😂

منم اوایل ازدواج دوس داشتم عمل کنم ولی خودم ترس داشتم و شوهرم چون پسرخالش بخاطر عمل بینی فوت شد خیلی مخالفت میکرد الان دیگه بعد زایمان ترسی ندارم گذاشتک بچم بزرگتر بشه فعلا وایسادم بیینم شرایط جنگ چطوره برم اقدام کنم اما دوس ندارم تو فصل گرم عمل کنم ما برا دل خودمون هسیم شوهرا همیشه میگن همینجوری که هستی خوبی

نه بابا عمل نکن.بینی خودمون باهاش تو دیوارم بریم باز طوریش نمیشه ولی بینی عملی دیگه تا آخر عمر باید مراقب باشی ضربه نخوره و فلان...بیکاری خودتو بندازی تو دردسر

منم دوستداشتم ولی از دوران دوستی میگفت نه دیگه بیخیال شدم🥺

به نظرم چیزی نیست که بخوای خودتو اینطوری در گیر کنی

بی نچرال

منم عین شما
ایراد خاصی نداره ولی دوست دارم عمل کنم
بحث هزینه هم نیست چون حتی بابام گفته دوست داری بری عمل من میدم ولی همسرم راضی نمیشه میگه یه بار واسه زایمانت مردم و زنده شدم از استرس کافیه نه دیگه بچه میخوام نه عمل😁هی بحث میکنیم
(البته دور از جون شما یکی از فامیلای دورمون رفته بود عمل بینی متاسفانه به هوش نیومد و فوت کرد دیگه بعد اون خیلی حساس شده)

مرد جماعت ایرانی همینن در همین حدم میفهمن هرچی خودشون‌تو‌کلشونه همینه 🥲😭بسه بخدا منم خسته شدم حالا منم سر همچین چیزایی مشکل داشتم الان بیخیال شدم
وای که چقد روحیات شادو‌فانتزی داشتم 🥺اما همش بخاطر نخواستن های شوهرم به فنا رفت مرد خوبیه اما …..یه جاهایی اصن با من هم نظر نیست

دقیقا مشکل من بیخیال شدم دگ

سوال های مرتبط

مامان آدرین🌊 مامان آدرین🌊 ۱۷ ماهگی
امروز خیلی حالم بده هی گریم میگیره از دست بچه داری خسته هستم از بی پولی فشار پشت فشار رنگ ارامش ندیدم از روزی که بچه دنیا اومده بجا شاد بودن غصه نگرانی استرس یه روز چسبندگی زبان یه روز تنگی مجرا چشم هروز استرس بچم چی میشه میتونه درست حرف بزنه نمیتونه هیچ دکتریم درست تشخیص نمیده که صد در صد عمل کن یانه
چشمشم که نه ماهگی بردم گفت مجراش بازه اما چرک خشک میومد گفتم باز ببرم حالا یه دکتر دیگه تو این سن میگه بسته هست بیار عمل کنم واقعا دیگه توان ندارم از تو بیمارستان رفلاکس و الرژی داشت همه بچها یه سالگی خوب شدن این بچه هنوز خوب نشده
هنوز حرف نمیزنه توجه به اموزش نمیکنه فقط بدو بدو بازی هیجانی دنبال بازی و نق نق نق همش میگه ب بده بیا ببر هرچی میخواد میگه ب
به مرز جنون رسیدم حوصلشو ندارم اعصابشو ندارم دیگه
با اینکه خیلی دوسش دارم میمیرم براش باهاش بدرفتاری کردم موقع خوابوندن اخرشم نخوابید طفلی فک میکرد بازیه میخندید
من فروپاشیدم قشنگ دارم میمیرم از خستگی روح روان
مامان پسری🤱🏻👼🏻 مامان پسری🤱🏻👼🏻 ۱۷ ماهگی