۱۴ پاسخ

منم هر وقت دلم زیادی سنگین میشه نمیتونم با کسی حرف بزنم میرم قبرستان سر خاک شهدا گمنام تو مزار قدم میزنم با خودم حرف میزنم واقعا دلم سبک میشه

به نظر من همه اهل قضاوت کردنن. من خودم همیشه وقتی دلم میگیره واقعادیگه آدم بعضی وقتا کم میاره فقط و فقط با خدا حرف میزنم بعدش واقعا خیلی سبک و آروم میشم. یه بار وضو بگیر برو سر سجاده و باخدا صحبت کن فک کن داره میبینتت و کنارته.... . بهترین شنونده همیشه خدا هست .من هیچکی رو قبول ندارم جز خدا.....

تا وقتی در موردش حرف نزنی سبک نمیشی ،ی مشاور امن پیدا کن و برو

من دلم میگیره آهنگ عمگین میزارم گریه میکنم البته سرمزارپدرمادرمم برم اروم میشم ..

یکم قران بخون بعدش باخدا حرف بزن درد دل کن گریه کن بهتر میشی

با مشاور صحبت کن

برو یک امام زاده ای حرمی جایی که فضاش معنوی خیلی بهترمیشی

منم همینطور ،یعنی بخوامم بگم فایده ای نداره محبورم بریزم تو خودم😭😭😭

برو مشاوره ا ون بدون قضاوت حرفاتو میشنوه

با مشاوره های اسنپ حرف بزن

اینجا بگو چون نمی‌شناسیم خوبه

منم الان همینم

ببین خودتو خالی کن.پیش یه آدم امن.از قضاوت نترس.پیش مشاور.هرجایی ک راحتی.فقط توو دلت نگه ندار ک اذیت میشی

بیا بهم بگو جونم

سوال های مرتبط

مامان پسر قشنگم مامان پسر قشنگم ۵ سالگی
خانما میخوام درد و دل کنم من و شوهرم 7 ماه صحبت کردیم زیر نظر خانواده ها و ازدواج کردیم از اول ازدواجمون شوهرم قصد داشت منو تغییر بده و به قول خودش شبیه خودش کنه و از این طریق افسار زندگیش رو دستش بگیره من وابسته خانواده ام هستم مخصوصا مادرم اون هم میدونست و با خانواده ام در افتاد و یکی یکی پاشون رو از خونه ام برید تا به قول خودش من مستقل بشم تو این گیر و دار من باردار شدم در حالی که با کل خونواده ام قهر بود تو دوران بارداری خیلی اذیتم کرد و من از ماه هشت بارداری افسردگی گرفتم تا سه ماه پس از زایمان حالم بد بود ولی تو اون روزا تنها دل خوشیم و دلیل زندگیم پسرم بود الان هم جونم به جونش بسته است نمی تونم یه لحظه دوریش رو تحمل کنم پسرم هر چی بخواد بخره به من میگه چون باباش براش نمیخره حتی لباساش رو مامانم اینا می‌خرن دکترش رو خودم میبرم خلاصه که باباش هیچ احساس مسئولیت نداره ولی پسرم باباش رو بیشتر از من دوست داره به من میگه من تو رو دوست ندارم بابام رو دوست دارم خیلی دلم گرفته