۸ پاسخ

بله شیشم عید تموم شد

من که فقط خانوادم از تهران اومدن پیشم خانواده شوهرم نمیرینن که گشنه نشن نمیرن و بیان

بجز خونه بابامو داداشم پدرشوهرم جایی نرفتیم اونم روزای اول عید

ما اصلا مهمونی نداشتیم فقط ۲ تا

مگه عیده😐

ما هنوز شروع نکردیم 😅

الحمدالله خانواده شوهر من انقدر بد اخلاقن هیچ کس نیومد خونشون که عید دیدنی داشته باشیم🚶‍♀️

چقد خوب حوصلت نمیره عزیزدلم ب شاذی باشی همیشه انشالله چ مامان ناز گوگولی❤️🥹 مامهمونی هامون یک هفته پیش تموم شذ🥲

سوال های مرتبط

مامان نینی💙👼 مامان نینی💙👼 هفته سی‌وهفتم بارداری
شروع هفته ۲۵
پسر قشنگم روزا خیلی سریع تر از چیزی ک فکرشو میکردم داره میگذره
انگاری همین دیروز بود ک دوتا خط قرمز افتاد رو بیبی چک و‌دنیا خراب شد رو‌سرم..آخه میدونی مامان ما برای اومدنت امادگی نداشتیم پسرم
دلم میخاست تو روزها و شرایط خیلی بهتری تو ب این دنیا میومدی
ولی خدا خاست و تو شدی امید زندگیمون وسط تلخ ترین ر‌وزهای تاريخ..
بزرگ ک‌بشی از اون روزا برات زیاد‌میگم‌ پسرم‌
از اینکه تو دقیقا وسط چ روزهایی تو دل من جوونه زدی..
دقیق بخام بهت بگم من ن شرایط روحی خوبی دارم ن شرایط جسمی و ن مالی..اما وجود تو باعث شده من خیلی قوی تر از چیزی ک بودم بشم پسرم..
من تمام تلاشمو‌میکنم تا تو این دنیایی ک پر از سیاهی و بدیه،روزای قشنگ و‌رنگ و‌رنگارنگی برای تو بسازم‌..
من همه ی تلاشمو‌میکنم تا مامان خوبی برای تو باشم پسرم..
.
بارداری بارداری بارداری فرزند­پروری فرزند­پروری فرزند­پروری زایمان بیمارستان سزارین فرزند­پروری زایمان طبیعی بیمارستان سزارین فرزند­پروری
مامان نینی💙👼 مامان نینی💙👼 هفته سی‌وهفتم بارداری
خانوما ی مشورت ازتون میخام
من کلا خیلی اهل نوشتنم
از بچگی همیشه فکر میکردم ی نویسنده میشم😂انقدر همیشه در حال کتاب خوندن و نوشتن بودم همه آینده ی منو ی جور دیگ تصور می‌کردن..
من ی دفتر دارم ک از دوران دوستی با همسرم در حال نوشتن خاطره های خوب و بدیه ک داشتیم هستم..
از دوران ک با سختی میتونستیم همو ببینم باید هزارتا دروغ و بهونه جور میکردیم برای خانواده هامون یا از مهمونی هایی ک رو به روی همدیگه میشستیم و زیر چشمی همو نگاه میکردیم و با چشمامون با همدیگه حرف میزدیم
از روزای خاستگاری و استرس های قبلش
روزای عقدمون و خرید هامون
روزای های قبل عروسی و بدو بدو هامون
بعدشم ک بالا و پایین های زندگی مشترک
این وسطا برای بچه ای ک هنوز وجود نداشت هم می‌نوشتم
ینی خیلی از نوشته هامو جوری نوشتم ک انگار خانندش پسر یا دختری بود ک در آینده اون دفتر و داشت میخوند..
حالا از وقتی فهمیدم بچم پسره دست و دلم نمیره ب نوشتن دیگ..
ینی حتی تا روز قبل تعیین جنسیت هم نوشتم ولی از اون روز ب بعد چیزی نتونستم بنویسم
حس میکنم چون پسره در آینده براش قشنگی یا جذابیتی نداره این نوشنه ها
یا مثلا ب نظرش خنده دار و مسخره میاد..
نمیدونم چیکار کنم ادامه بدم ب نوشتن؟ یا واقعا همین‌جوری ک حس میکنم پسرا خیلی از این جور چیزا خوششون نمیاد و عکس العمل خاصی ندارن؟؟

بارداری بارداری فرزند­پروری فرزند­پروری بارداری بارداری فرزند­پروری فرزند­پروری فرزند­پروری
.