۱۵ پاسخ

چقدر اندامت خوبه 😍👌

عزیزم دکتر اگه رفتی فقط دکتری که بگن خوبه تهران نیستی معرفی کنم ولی یه چی بهت بگم جلو هر چی رو با اگاهی میتونی بگیری اگاه شدن از شرایطت بتونی بشناسی خودتو اول من یه تمرین در حد دانسته خودم میگم ببین میتونه کمکت کنه یا نه یه دفتر تهیه کن از حال خودت برس مثلا داری ظرف میشوری یهو یادت میاد مثلا جاری فلان مهمونی بهت فلان حرفو زد و تو ناراحت شدی و داری فکر میکنی باهاش کلنجار میری حس نفرت بهت دست میده خشمگینت میکنه …. حالا مثال بود همون لحظه برو یادداشت کن بنویس حس خشم از جاری تو ظرف شستن در اشپزخانه که سکوت بوده خونه خوب این دفترو یه هفته پر کنی متوجه میشی مثلا تو باشگاه که سرت تو کار خودته تو خونه وقتی پسرت خوابه و سکوته تو رانندگی که تنهایی فکرا میاد سراغت پس راه کارشو پیدا کنی و افکار مزاحم دور میشن

تجربه من میگه وقتی از درون آدم ناراحته و مشکل حل نشده هست با اتفاقات بیرونی حل نمیشه فقط موقتن حواست پرت میشه و مجدد سر باز میزنه ،بشین بنویس ناراحتی هاتو یه جایی پیدا کن بتونی داد بزنی از ته دلت البته این مورد خیلی سخته😄و اگه تراپیست خوب پیدا کنی اونم خوبه ولی سخت گیر میاد

سلام عزیزم بخدا قسم حال من از شما هم خیلی بدتر یعنی یادم میاد موهایی تنم سیخ میشه دکتر روانشناسم
رفتم خوب نشدم خودم خودمو خوب کردم شما بخوای میتونی ازپسش بر میای فقط اولش برا خودت وقت بیشتری بزار اعتمادبه نفستو تقویت کن

نظرم اینه که بروچندماه ریشه ی حال بدتو خوب کن درکنارش این کارارو انجام بده.من دوسال سعی کردم بااین کاراحالمو خوب کنم تا تراپی شروع نکردم نشد که نشد

اینم بگم عجب هیکلی😍😍😍

عزیزم منم ۲ ماهگی پسرم چون نمیتونستم وجود ی آدم جدید رو تو زندگی دو نفره هضم کنم ی افسردگی خفیف گرفتم من عصبی نبودم فقط چشام اشک میومد فک کنم تو عمرم انقد گریه نکرده بودم ....من سعی کردم بیشتر برم بیرون حتی شده ی پارک کوچیک ...رو تمیزی خونه حساس بودم کلا حساسیت رو گذاشتم کنار تو دلم هی گفتم فدای سرش بزار بریزه بپاچه بزرگ تر شه نوش رو میخریم ...کلا سعی کن محیط رو برای خودت شادتر کنی الانم ک هوا خوب شده برید بیرون

عزیزم شما این کار هارو باید در کنار درمان انجام بدی به نظرم بری دکتر تو این ۱ماه خیلی بهتر میشی پس وقت تلف نکن
آدم وقتی افسردگی داره حوصله ی این کار ها هم نداره

فک منم افسردگی داشتم در کنارش شوهرمم بد تر میکرد اصلا درک نداشت اون موقع 😑😑😑
به خاطر همین شوهرت که انقدر با شعوره یکم به فکر تغییر باش

این عکس خودته؟ چه رو فرمه

چه خوب که همسرت راهکار داده و درکت کرده
من تو اوج افسردگی بعداز زایمان داشتم با همسرم کلنجار میرفتم و سعی داشتم حال بدمو ازش قایم کنم چون حس درک نشدن بیشتر عذابم میداد🥲 به سختی ازش عبور کردم

چقدر منی ولی بالین تفاوت ک من هرچی زجه میزنم حتی چندبار ب شوهرمم گفتم ،ولی کسی نیست درکم کنه و من تبدیل شدم ب آدم روانی ولی ب رو نمیارم ،خیلی خستم .
چقدر خوبه ک شوهرت بفکرتع و هواسش بهت هست قدرشو بدون ،

منم دقیقا مثل توو اصلا بروز نمیدم و داغونم

اره عزیزم میشههههه شما میتونی قطعا

منم رفتم پیش روانشناس تا بهتر شدم واقعا افسردگی بعد زایمان خیلی بده

سوال های مرتبط

مامان مهراد☁️ مامان مهراد☁️ ۱ سالگی
مامان مسیحا مامان مسیحا ۲ سالگی
سلام به مامانای گل
اینجا کسی بچه اش و 1سال و 5 ماهگی از شیر گرفته؟؟؟؟؟؟
باعذاب وحدانی که بقیه بهتون دادن چه جوری کنار اومدید؟؟؟؟؟ 😔😔😔😔

اصلا حالم خوب نبست دو رپز پسرم و از شیر گرفتم دلیلش رو تو تایپیک های قبلی گفتم شب تا صبح فقط 10تا13 بار شیر میخورد روزم عین پاندا بهم وصل بود و سینه ام تو دهنش سینه ام زخم زخم شده بود عصبی شده بودم نه من خواب دلشتم نه پسرم چون هر 40دقیقه شیر میخورد هرکاریرمیکردم نمیدونستم جلپش و بگیرم یا شیرش رو کم کنم 15 تا دندون داره که ترسیدم خراب شن و دوسال دیگه دندون درد اذیتش کنه چون شب تاصبح سینه تو دهنش بود

اون موقع که شیر میخورد همه میگفتن اه بسه دیگه عین کنه چسبیده بهت و شیره جونت و میمکه نه خیلی خاصیت داره بعد 1سال و نیم هی وابستگیشم بیشتر میشد حالا که گرفتمش میگن چه جوری دلت اومد بچه کوچیک و جدا کنی از سینه سر زمستون مریض شه چکار میکنی😩😩😩😩😩
من الان چه خاکی سرم کنم😩😩😩😩😩😫😫😫😫 بخدا کم اوردم خسته ام از قضاوتها
هی میگن شیر شب و قطع میکردی شیر روز و میدادی انگار خودم نمیدونم درستش همینه ولی چکار کنم که نتونستم شیر شب و جدا کنم تا از روزی که تصمیم گرفتم بدتر شد قبل 5یا7بار شیر میخورد شبا اخیرا بالای 10بار تاصبح شیر میخورد از 6ماهگیش هر دکتری بردمش گفتن شیر شب و قطع کن تا خوابش درست بشه وزن بگیره خواب به اندازه شیر و غذا واسه رشد مهمه حتی با قطره ملاتونین نمیخوابه اونم نه5یا6قطره یه قطره چکون کامل باید بدم
امروز کلی گریه کردم و موندم چکار کنم تو روز بدم یا نه؟؟؟ اگر بدم زورم نمیرسه کم بدم بهش از بس گریه میکنه و خودش سینه مون از تو لباس در میاره
مامان YARA مامان YARA ۱ سالگی
سلام منم میخوام درباره افسردگی وحشتناکی که داشتم و اینکه چطوری خوب شدم بگم شاید طولانی بشه اما می‌دونم کمک کنده است 🕊️❤️
من موقعی که درگیر درس و کنکور بودم افسردگی گرفتم حالم وحشتناک بود چون برخلاف تلاش زیادی که کرده بودم به نتیجه نرسیدم حرفای مردم و تنهایی بیش اندازه خودم توی سال های اول ازدواج تاثیر بیشتری گذاشت از همسرم خیلی دور بودم و شاید دوماهی یه بار میدیدیم همو
بارها به خودکشی فکر کردم چند بار گاز خونه رو بار گذاشتم و خوابیدم چند بار وصیت نامه نوشتم 😂 دیگه اون دختر خوشرو و پر انرژی قبل نبودم تا اینکه باردار شدم و اوضاع بدتر شد یه بارداری ناخواسته و یهویی که من با درگیری امتحان نهایی و اون افسردگی اصلا متوجه نشدم که دو ماهه حامله ام شبا تا صبح بیدار روزا همش درگیر کار و درس چند بار وسط امتحان غش کردم بخاطر اینکه هیچی نمی‌خوردم خلاصه اینکه حدود چند هفته بعد امتحانام به اسرار مامانم تست زدم و بعد به اسرار زنداییم رفتم توی یه شهر دیگه دکتر یه هفته پیش داییم بودم وقتی حالمو دیدن به زور و کلی نصیحت یه وقت اعصاب و روان برام گرفتن ویزیتم دو ساعت طول کشید و درنهایت دکتر بهم یه قرص آسنترا داد و یه قرص برای کیفیت خواب به دکتر زنان که نشون دادم گفت فقط آسنترا رو بخور خوابت بخاطر بارداری خوب میشه من اصلا بچمو نمی‌خواستم اون دوران خیلی سیگار می‌کشیدم اما با اولین سنو که تشکیل قلب بود و دیدمش که چطور برای زنده موندن تلاش میکنه توی وجود من انگاری یه نور تازه بهم تابیده بود برای زندگی دوباره قرصامو که شروع کردم تا سه الا چهار هفته هیچ تاثیری ندیدم اما بعد کم کم حالم خیلی بهتر شد بچه رو دوست داشتم
مامان ✨️🫀هیلدا🫀✨️ مامان ✨️🫀هیلدا🫀✨️ ۱ سالگی
سلامی دوباره من اومدم تا براتون تعریف کنم که این چند وقتی که کم بودم چیشد ...
اون دوستای قشنگم که از اکانت قبلی باهام بودن در جریانن که من چقدر عصبی و پرخاشگر شده بودم
تحمل هیچ حرفی برام نمونده بود همه چی عمیقا غصه دارم میکرد و کارای اشتباه هیلدا منو به جنون میرسوند بچمو دعوا میکردم فریاد میزدم سرش و میزدمش و بعد مثل سگگگگ پشیمون میشدم و عر میزدم که هیچ فایده ای نداشت من روان خودمو از دست داده بودمو داشتم به بچم که همه ی وجودم بود سالها حسرتم بود آسیب میزدم
همونطور همه ی دیوووه بازیا ادامه داشت تا اینکه یکروز به خودم اومدم و دیدم وسط ژه دعوای مسخره و بی ارزش با چاقو دارم تلاش میکنم به خودم آسیب بزنم
تصمیم گرفتم رفتم پیش روانپزشک معلوم شد افسردگی به شدت مزمن دارم با هفته اول دوز ۱۰ قرصم شروع شد و به دوز ۲۰ رسید ماه اول آروم بودم خیلییی آروم بدون هیچ فکری بدون بحث و دعوا قرار بود ماه دوم برم که نشد برم
ماه دوم کم کم اوضاع برگشت به روال قبل ‌و دوباره بدتر شدم نوبت گرفتم و سر ماه سوم رفتم پیش پزشکم و گفت باید مشکلات حل نشده ذهنم حل شه و همزمان تراپی برم
و یچیز عجیب که پایین میگم:
مامان یزدان 🫀 مامان یزدان 🫀 ۱۶ ماهگی
آخيش بلخره استراحت 🫠🫠
.
.
خدا شاهده از ساعت ۱۰ که بیدار شدم سر پا بودم تا الان ،انقد کار کردما دیگه کمرم داشت میشکست...
صبحونه آماده کردم اوردم خوردیم بعدش سریع رفتیم حموم با یزدان دوش گرفتیم همین که ابو بستم بیایم بیرون برق رفت خداروشکر زمان بندیم واسه برق رفتن خوب بود دیگه اومدیم بیرون یه کم گذشت و
ناهار ماکارانی گذاشتم دوباره آوردم شوهرمو یزدان خوردن و من باز جمعو جور کردم ...
و بعد از اون یه کم کارای خورده ریز انجام دادم ...
دیگه تازه الان یزدانو خوابوندم که یه کم استراحت کنم ، و یه چیزی بخورم ...
از دیروز هوس تخم مرغ و سیب زمینی آب‌پز کرده بودم که با سس خالی بخورم دیگه امروز درست کردم

خلاصه که این حس زیبای :
تنهایی و سکوت و آرامش، بچه ی خوابیده ، خونه ی تمیز ، خودتو بچتم تمیز ، و خوردنی مورد علاقه هزاران بار تقدیم تو باد 😂😂😂
.
.
خدایا شکرت که تنمه سالمه و میتونم خودم کارای خودمو انجام بدم هزاران بار شکرت 🙏🙏🙏
.
.
فرزند پروی شیرخشک نوزاد پوشک گهواره زایمان طبیعی واکسن ۱۲ماهگی کولیک