عزیزترینم💙پسرکم💙
بدن من در این ماه‌ها تغییرات زیادی کرده؛ شکلش عوض شده، خسته‌تر شده و خطوطی رویش نقش بسته که قبلاً نبودند. اما بگذار صادقانه بگویم: من عاشقِ این نقشه‌ها هستم. این‌ها یادگاری‌های دورانِ حضورِ تو در وجودِ منی.
هر خط، قصه‌ای دارد؛ قصه‌یِ روزهایی که برای دیدنت بی‌تاب بودم. وقتی بزرگ شدی و این‌ها را دیدی، بدان که این‌ها زخم نیستند؛ این‌ها ردِ پای "عشقِ بزرگِ من" به تو هستند که با تمامِ سلول‌هایم تو را در آغوش گرفتم.🥹💙
«این خطوط، نه اثرِ گذشتِ زمان، که اثرِ شکوفاییِ توست،قندعسلم💙
من در آینه به این تغییرات نگاه می‌کنم و لبخند می‌زنم؛ چون می‌دانم هر کدام از آن‌ها، بهایِ شیرینی برایِ داشتنِ تو در دنیایِ من است. تو ارزشِ تمامِ تغییراتِ منی💙🥹صحیح و سالم بیای بغلم پشت و پناهم💙🫀🥹
از خدا میخوام کسایی که آرزوی داشتن این شیرینی زندگی رو دارن بزودی زود دامنشون سبز بشه🥹💙

تصویر
۸ پاسخ

عزیزدلمممم🩵چه متن و نوشتار زیبایی
الهی که به سلامتی پسر نازتو بغل‌کنی

بارداری چقدر حس جالب هست درد می‌کشی وعاشق این درد کشیدن هستی 🥹🥹

😍😍متنت خیلی قشنگ بود

عزیزم کدوم اتلیه رفتی تو تبریز؟

ای ننههههه گریه ام گرفت🥹🥹🥹دقیقا همینه
الهی به سلامتی بغل بگیریش عزیزم🌸🌸🌸

چقدر قشنگ گفتی اشکم در اومد🥲 انشالله🙏🏻

عزیزمممم چقد متن قشنگی
امیدوارم پسرت رو به سلامت در اغوش بگیری
منم از این خطای قشنگ دارم یه عالمه😅

بسلامتی بغلش کنی 🥰🥰💙💙

سوال های مرتبط

مامان دلبرکوچلو🧿🧸 مامان دلبرکوچلو🧿🧸 روزهای ابتدایی تولد
پسرم، نیمه‌ی جانم،
شاید ندانی که هر بار سوزِ سوزن و دردِ امپول، برای من چقدر ناچیز است؛ در برابرِ نگاهِ تو، تمامِ رنج‌های جهان هم کم می‌آید.
می‌دانی، بعضی وقت‌ها که دست‌های کبودم را نگاه می‌کنم یا وقتی از دردِ آمپول‌ها نمی‌توانم شب‌ها بخوابم، فقط به تو فکر می‌کنم.
اصلاً مهم نیست که چقدر امپول‌های «آنوکسا» درد دارند، یا چقدر سوزششان در تنم می‌پیچد. اصلاً مهم نیست که دست‌هایم چقدر کبود می‌شود یا چقدر از شدت درد، آرام و قرار ندارم. تمام این‌ها در برابرِ یک چیز، کاملاً بی‌معناست: سلامتی تو.

هر بار که سوزن در پوستم فرو می‌رود، با خودم می‌گویم: «باکی نیست، این درد، راهی است برای اینکه خون در رگ‌های پسرم جریان پیدا کند. این درد، یعنی دارم به او زندگی می‌بخشم.»

هیچ‌کدام از این‌ها برای من معنایی ندارد. کبودیِ دست‌هایم، بهایی است که با کمال میل برای سلامتی تو می‌پردازم. سوزشِ هر آمپول، تنها نشانی است از اینکه من دارم برای تو می‌جنگم.

هر بار که درد در تنم می‌پیچد، فقط به صورتِ تو فکر می‌کنم؛ به آن لبخندهای کوچکت که تمامِ دنیا را برایم روشن می‌کند. من هر دردی را به جان می‌خرم، هر شب بی‌خوابی را تحمل می‌کنم و هر بار که زیرِ سرم می‌لرزد، فقط یک آرزو دارم: اینکه تو در سلامتِ کامل، با بدنی استوار و جانِ تازه، پیش من باشی.

اگر این دردها، یعنی خون‌رسانی به رگ‌های تو و جاری شدنِ زندگی در وجودت، پس من با تمامِ وجود به جان می‌خرم. من این دردها را دوست دارم، چون راهی است برای رسیدن به تو؛ برای دیدنِ تو که سالم و سرحال، در آغوشم باشی.

پسرم، من برای تو هر دردی را به جان می‌خرم، چون تو تمامِ زندگیِ منی...
مامان پناه  🩷🐣✨️ مامان پناه 🩷🐣✨️ ۱ ماهگی
عشق مادرانه من،

یک ماه تا شنیدن اولین صدای نفس‌هایت باقی مانده. یک ماه تا در آغوش گرفتن اولین تجربه‌ی ناب زندگی. این روزها، دل من پر است از خاطراتی که هنوز نساخته‌ایم، از خنده‌هایی که هنوز نشنیده‌ام، و از عشقی که هر روز در من عمیق‌تر می‌شود.

هر حرکتی که در وجودم داری، لالاییِ شیرینی است برای گوش جانم. هر بار که شکمم را لمس می‌کنی، با عشق در هم می‌پیچیم و دنیایی کوچک از خوشبختی را با هم تجربه می‌کنیم. انگار همین دیروز بود که برای اولین بار وجودت را حس کردم، و حالا، با این فاصله‌ی کوتاه تا ملاقاتمان، تمام وجودم در انتظار توست.

از خدا خواسته‌ام که حضورت، برکت و نور را به زندگی‌مان بیاورد. بی‌صبرانه در انتظار آن لحظه‌ی مقدسی هستم که بتوانم صورتت را ببوسم، در چشمانت خیره شوم و به تو بگویم که چقدر دوستت دارم. تو، گنجینه‌ی پنهان من، بزودی معنای واقعی عشق را برایم کامل خواهی کرد.

تا آن روز، در امن‌ترین جای قلب من، در آرامش و عشق من، رشد کن و قوی شو. من آماده‌ام تا دنیا را با تو تجربه کنم، با تو بخندم، با تو گریه کنم و در کنار تو، به بهترینِ خودم تبدیل شوم.

با تمام وجود،
مادر تو :)