۸ پاسخ

میگفتی چشم خاله جون خونه شما نمیایم.

مگه بچتون کاری کرد؟

شاید منظور ی نداشته .

کاش به مادرشوهرت بگی به گوشش برسونه که ناراحتی کسی که بچه داره باید زندانی باشه بگو اینم مدل شماس

میگفتی ناراحتی خونه شما نیومدیم که و نخواهیم آمد نگران نباشید

میگفتی خاله خونه شما نمیام خیالت راحت

وا چه حرفا زورش گرفته لابد

چه رفتار زشتی داشته🤦‍♀️من بوم دیگه اصلا هرجا باشه نمیرم

سوال های مرتبط

مامان 👶گل پسری😍 مامان 👶گل پسری😍 ۱ سالگی
دیشب میگفتم اخه مگه ما چه گناهی کردیم یا چه عیب و ایرادی داریم که اینقدر باید سختی بگذرونیم. خانواده همسرم وضعیت مالیشون خیلی خوبه ولی دریغ از یه کم کمک مالی حتی عاطفی هم صفر هستن. الان دوتا اپارتمان دارن مجهز اخر هفته ها میرن داخل اون یکی. بعد ما همش باید دنبال قسط و چگ و... باشیم. از وقتی هم گرونی شده اصلا تعارفم نمیکنن که چیزی دارین کمک نمیخواین....در روابط هم که صفر. بخاطر تربیت نشدن صحیح خواهر شوهرم از همه جمع ها دوریم و بخاطر یه نفر که باهاش رابطه نداریم هرجا هست نمیریم....
بعد من اینجا غریبم حتی از نوزادی پسرمم دست تنها بودم حتی یه غذا نفرستادن...دیگه کمک که پیشکش....
امروزم مادرشوهرم زنگ زده به همسرم این اخر هفته خواهرت نمیاد اگه دوس داری تو بیا، همسرمم گفته چطوریه اولویتت اونه هرموقع اون میره و کار داره یاد من میوفتی؟؟؟؟ این هفته هم بگو همون بیاد ......
این روزام میگذره ولی قسم خوردم اگر هر لحظه کاری از دستمم بربیاد براشون انجام ندم چون تو سختی ها هیچ جوری نبودن....

#پوشک #فرزندپروری #شیردهی #نوزاد #مادر #گهواره #مشاوره #کالسکه #کودک #پوشک #مادر #غذا #فرزندپروری
مامان خانم قناد مامان خانم قناد ۲ سالگی
درد و دل
پسرم روز به روز لجباز تر و غیر قابل کنترل تر میشه. ینی روز به روز بدتر میشه جیغ میزنه درصورتی که اصلا اهل جیغ نیود و شاید بگم یه ماهه جیغ میزنه یهو چیزی پرت میکنه یهو یه کاری میکنه که خطرناکه . بخاطر این کاراش خیلی بیرون نمیرم حتی خونه مادرم چند وقت پیش شوهرخاله
فوت شد و امروز مادربزرگم براش مراسم گرفت منم از صبح رفتم حالا این بچه تز صبح واقعا خیلی اذیت کرد البته دایی ها و همه عادت دارن خودشون چندتا بچه دارن اسباب بازی هارو شکوند جیغ زد خلاصه ده برابر بدتر از حالت عادی توی مراسم هم یهو مهر پرت کرد خورد توی سر مهمون بعد پیش دستی و شکست همه اینا از صبح من دیدم همه مهمون ها هم با کنایه میگفتن ماشالله چقدر شیطونه دیگه بردمش توی حیاط یکم آب بازی کنه تا همسرم برسه و ببرش یهو از آب کثیف جمع شده روی زمین خم شد و خورد منم دیگه واقعا کفری شدم یکی زدم به در کونش بلندش کردم خاله ام دید بعد ی ساعت صدام زد گفت چرا بچه رو میزنی چرا اینجور چرا اونجور. نمیدونم چی بگم به آدم هایی که هیچ گونه درکی از شرایط طرف ندارن فقط سرزنش میکنن من خانواده دارم ولی هیچکدوم هیچکدوم حاضر نیستن پسرم یه ساعت نگه دارن من به خونه رسیدگی کنم. خیلی خستم خیلی روحم از جسمم خسته تره تاحالا چنین حسی نذاشتم حس اینکه بخاطر اخلاق بچم هیچ جا جا ندارم همه ازم فراری آن هیچکی درک نمیکنه تا دو کلام میام به مادرم بگم میگه خودم بدبختی دارم. اومدم خونه با همسرم دعوا تنها کسی که همه جوره میتونم ازش طلبکار باشم اونه چون من بچه نمیخواستم واقعا دارم له میشم کم آوردم.