کلا عاشق اردیبهشتم
ولی از پارسال واسه من خاص ترینه
چون خدا روز تولدم قشنگ ترین هدیه دنیا رو بهم داد🥹🥹
این یکسال همش میگم چقدر خدا دوسم داشته ک روز تولدم ثنا رو گذاشت تو بغلم
ثنا رو به خواست خدا باردار شدم اصلا برنامه ریزی نداشتم😂اخه همه بهم میگن چ برنامه ریزی خوبی داشتی....
من قرار بود ۱۴اردیبهشت زایمان کنم
به دکترم گفتم میشه روز تولدم یا ۹اردیبهشت روز دختر زایمان کنم گفت نمیشه ریسک کرد چون میتونه مشکل تنفسی واسش پیش بیاد ولی اگه خدا خواست دردت گرفت دیگه خواست خودش بوده

و ۴اردیبهشت من از صبح درد داشتم به مامانمم چیزی نمیگفتم ک نگران نشه
ساعت ۱ دیگه نتونستم تحمل کنم به شوهرم پیام دادم شکمم داره میترکه فقط خودتو برسون تراخدا نمیتونم دیگه
ساعت ۳رفتیم بیمارستان ان اس تی بدم دیدم خیلی ارور میده مانیتور از ماما سوال کردم گفت ضربان قلب دخترت خیلییییی بالاس دو دیقه بعدش با وسایل اتاق عمل اومدن بالاسرم....
و منی ک به پهنای صورتم اشک میریختم...🥹

۲ پاسخ

خدا حفظش کنه گلم
دختر منم شب تولد باباش یک اسفند ب دنیا اومد و شد قشنگترین هدیه ی هرسال من ب باباش امسالم تولد دوتاشون حشن گرفتیم✨❤️

خداحفظش کنه برات گلم🩷

سوال های مرتبط

مامان کیــــ💙ــاشا مامان کیــــ💙ــاشا ۱ سالگی
پارسال 3 شهریور دکترم زنگ میزد بیا چکت کنم شوهرم نبود نمیخواستم برم به دکترم گفتم خندید گفت دختر پاشو اسنپ بگیر بیا
ولی حتما بیا
خلاصه اماده شدم رفتم
دکترم چک کرد گفت دهانه رحمت هنوز بستس گفت باید چیکارا کنم که باز شه تا بتونم زایمان طبیعی کنم
ولی وقتی فشارمو گرفت گفت فشارت خیلی بالاس و خطر داره نمیتونم ریسک کنم برو بیمارستان منم میام باید فشارتو کنترل کنیم نشد باید سزارینت کنیم رفتیم بیمارستان گفتن نمیشه اگه سزارین بخوایین میشه سزارین اختیاری و هزینش بالاس باید اول تصویه کنین و برین پذیرش
وای وقتی شوهرم اینو شنید عقل از کلش پرید جوری شد که تاحالا ندیده بودم بخدا تو ادارجات ارومه هاا ولی اونجا داد میزد که زن و بچه من تو خطره شما بجای اینکه بفکر جون دونفر باشین بفکر هزینه زایمانی؟!
منم نمیخواستم برم سزارین اختیاری چون خودمو اماده زایمان طبیعی کردن بودم همش فرض میکردمش
خلاصه شوهرم نزاشت بهم امپول فشار بزنن و بزور زایمان کنم
منم روز اربعین ساعت 8 صبح رفتم اتاق عمل سزارینی شدم و شد قشنگ ترین و لذت بخش ترین عملی که انجام دادم
اون لحظه که کیاشا رو دادن بغلم وااای نمیتونم توصیف کنم لذتشو 😭❤️
وقتی ازم جداش کردن بند نافشو ببرن انقدر بچم گریه کرد منم گریه میکردم که چرا نمیتونم براش کاری کنم 🥹
از اون روز دیگه دارم برای کیاشا و همسرم زندگی میکنم
نبض زندگی منن🥹❤