۹ پاسخ

وای خدایا چقد خوشم اومد😍😍😍😍

از تنهاییشونه منم غصخ میخورم برا پسرم همش حاملگی و بچع دوس ندارم فعلا ولی دلم میسوزخ برا بچم تنهاش همش ت خونه

چشمم روشن🤣🤣🤣

داااااااا مواظب پسرت بااااش😂😂😂😂😂😂
یبار میبینی یکیو آوورده میگه مامان بفرما عروست😂
از همین الان ازدواجیه😂

الهی 😂

ما شاء الله از همین الان زرنگه

ماشاالله چه پسر زرنگی 😉😆

وای
واقعا؟؟؟ اخی بچم 😍😂

😁😅😅😅😅😅😅😅😅🤦‍♀️🤦‍♀️🤦‍♀️

سوال های مرتبط

مامان هیما💕 مامان هیما💕 ۲ سالگی
رفته بودم باغ کتاب هیما رو بردم خانه بازی
همزمان با ما یه پسر بچه اومد ۲ سالش بود تقریبا هم سن هیما
از وقتی اومدم قشنگ نشست یه جا شروع کرد به بازی کردن با اسباب بازی‌ها از جاشم تکون نمی‌خورد مامانشم که یه دور رفت پیشش نشست به مامانش گفت برو می‌گفت نیا پیش من
حالا هیما دائماً دست منو گرفته بود و به من می‌گفت بیا با همدیگه باید بازی کنیم و اصلاً تنهایی بازی نمی‌کرد!
به مامانش گفتم چیکار کردی انقدر راحت با خودش بازی می‌کنه گفت هیچ کار خاصی نکردم ولی از بچگی کلاً خیلی مستقله و خودش بازی می‌کنه به منم میگه دخالت نکن ی می‌گفت من خودم برای اینکه احساس کنه که من پیششم هی میرم پیشش می‌شینم ولی پسرم دائما خودش دوست داره با خودش بازی کنه منم کلی می‌تونم آشپزی‌های رنگی و جالب انجام بدم!!!
یعنی عمیقاً بهش حسودیم شد و اونجا بود که فکر کردم یعنی فقط هیما اینجوریه؟! الان مثلاً نمی‌ذاره من روی مبل بشینم میگه باید روی زمین بشینی کنار من تا من یکم بازی کنم تازه اینکه خیلی خوبه معمولاً همش میگه بغلم کن یا بیا باهام بازی کن🥲
مامان مامان فندقی🐻 مامان مامان فندقی🐻 ۲ سالگی
خانوما من حساسم بنظرتون ،صبح ی کم خرید داشتم دخترم خواب بود. پسرم شش سالش بهش گفتم خونه پیش خواهرت بشین پنج دقیقه بیشتر راه نیست برم سرکوچه بیام قبول نکرد دیگه گفتم پس با دختر همسایه برو سرکوچه بیا اون هشت سالشه دل تو دلم نبود گفتم خدایا دختر مردم فرستادم میترسم ده دقیقه شدنیومد دیدم تو مغازه فروشنده پیرزن پیری هست گرفته اینا ب تعریف ک‌کی هستین چی میخای بچه کی هستید ....تا منو دید چیزی نگف. خریدم کردم پسرم از دنبال دختر همسایه گریه کرد اون رفت خونه بغلی پیش دوستش. حالا پسرم جیغ گریه میخام برم. منم نزاشتم بعد پیرزنه میگه وای بدبخت بچت از دست تو چی می‌کشه ،بمیرم گریه نکن حالا ای کاره سربچت میاری😐😐😐😐 منم گفتم باباش میاد خونه دعوام می‌کنه بعدبچم گریه اون قدر کرد پیرزن دستش گرفته میگه ولش مامانت بره نمیخاد بری ....ب زور بچم آوردم. واقعا جایی زندگی میکنم تو محله ای هستم فرهنگ صفر بعد زنگ زن همسایه زدم گفتم دخترت رفت پیش دوستاش پسرم خاست بره اجازش ندادم میگه دخترم از پس خودش برمیاد، تو شوهرت شارلاتان هس میخای ب پیرزنع بگی شوهرم هنوز نشناختی چ شارلاتان به🤤🤤🤤🤤