۱۳ پاسخ

وای من که خاطرات بدم دفتر لازمه 🤦🏻‍♀️🫠

با کلی ذوق رفتیم با لباس و وسایل و ساک بیمارستان که بچم به دنیا بیاد بغلش بگیرم برگردیم خونه تو یه کارتن جسمشو تحویلمون دادن💔

خاهرم باردارشد خیلی خوشحالش شدیم بعدسه ماه سقط کرد بعدسه ماه از سقطش خودش ازدست دادیم😭😭😭😭

پسرم که دنيا اومد خوشحالترین بودم بعده دوماه از دستش دادم وبعدش دیگه زندگی نکردم😭

❤️‍🩹❤️‍🩹🙂🥲

کاش میشد فراموش کرد😭
واقعا کم میاره آدم بعضی وقتا

🙂باشوهرم یکسال دوست بودم سالگردمون اومد خاستگاری و ای کاش نمیومد...خودشو خانوادش گند زدن ب عمر و جوونیو زندگیم لعنت بهشون

۱۴۰۴ازاولش برامن بدبودوهمش گریه کردم تنهاخوشحالم اومدن بچه بودکه ۱۸اسفندهم ازدستش دادم پیرشدم داغون شدم😔

.روز سالگرد عقدمون فهمیدم حامله ام و خوشحالی من ۱ماه دقیق بیشتر طول نکشید ک هاملگی پوچ بود تمام خوشحالی حال بود رویاهام همه یهو توی یه روز یاهم خراب شد🙂

بزرگترین خاطره بدی ک تو ذهنم موند اینه ک
بعد از ۸ ماه باردار شدم ۸ هفته ک بودم شوهرم از رو سه طبقه افتاد پایین هنوزم با واکر راه میره پنجه پاهاش،بی،حسه
این اتفاق بد امیدوارم هرچ زودتر خوب بشه

شب عروسیم آخر شب خوردم زمین
۴ تا ربات پاره کردم و مینیسکم هم پاره شد🤣✨

سه ماه بعد از عروسی مون خواهر شوهرم خودکشی کرد مرد قرار بود دعوتش کنم خونه ام ولی مراسم عزاش رو توی خونه امون گرفتیم

خاطره بد زیاده

سوال های مرتبط