۲۰ پاسخ

ما یه بار فقط تونستیم اقدام کنیم چند روز بعدش دوتامونم کرونا گرفتیم یه ماه مریض بودیم ۵روز تاخیر داشتم هی درد پریود وحشتناک میومد میرفت هی میگفتم الان میشم یه دقیقه بعد میشم ولی خبری نشد شوهرم میگفت حامله ایی من میگفتم مگه با یه بارم کسی حامله میشه میگفت من میدونم حامله ایی من هی مسخره میکردم خلاصه صبش از سرکار اومد بی بی خریدیم فردا صبش ناشتا قرار بود بی بی بزنم ۶ صب جیشم گرفت من بدو دسشویی اونم دنبالم بدو که زدم گذاشتم رو روشویی تا دستامو بشورم دوتا خط پر رنگ قرمز که جیغ زد بوسم کرد دوباره رفتیم خوابیدیم بارداری خیلی عالی داشتم امان از بعد زایمان از دماغم دراومد اه اه یادم میوفته لرزه میگیرم مادر شوهرم دق میدادا

اولین بار اینقدر برام حس غم و بد داشت بخاطر خواهر شوهر مادر شوهرم اینقدر عذابم دادن ک هیچی از ذوق و خوشحالی نفهمیدم اینقدر تو درد و غصه بودم ک سی و چهار هفته زایمان کردم بعد زایمان هم تا یکسال فقط عذابم دادن ک دیگ صدام در اومد ریخت نحسشون رو ندیدم شوهرم قطع رابطه کرد باهاشون

من با خواهر شوهرم رفتم ازمایش اصلا به خاطر اپن رفتم خودم به فکرش هم نبودم گفتم باش منم خاطر کلیه هام ازمایش بدم چطور شده جواب اومد گفت مثبته من فک کردم خواهر شوهرم میگه هنگ موندم اصلا انتظارش نداشتم خوب حالا خدارشکر میخاستم چند سالی فرزند نداشته باشم خاست خدا این بوده دیگه

اره قشنگ یادمه ۸روزتاخیرداشتم همیشه چون تاخیرداشتم اصلادلم روشن نبودولی درکمال ناباوری بی بی چکم مثبت شدباورم نشدبعدیه ساعت دوباره زدم بازم مثبت بودخیلی روزقشنگی بودگریه می کردم ازخوشحالی

با شوهرم بودیم
جواب ازمایشو برده بودیم پیش ماما
گفت دوست داری حامله باشی یا نه
گفتم خب معلومه اره
گفت پس مبارکه
بعد شوهرم گیر داده بود که مطمئنید
گفتن ازمایش تکرار بشه
ماما گفت سن بارداری کمه
ولی خانومتون بارداره
همو بغل کردیم گریهههههه😁😁😁

نشسته بودم زمبن میگفتم نه اشتباهه😂چون قصدم بود سال بعدش ،ازینورم دکترم ارجام داده بود کلینیک مام نگو حامله بودم اوناهم باسونو متوجه نشدن😬سرهمین شوک بودم

ترس خوشحالی ناراحتی اشک اخرم سجده شکر کردم خدا منو لایق دونست

خیلی خوشحال شدم و اصلااا باورم نمیشد🥹

خیلی خیلی خوشحال بودم چون ۱یالونیم چشم انتظارش بودم روابرا بودم 🥹
الان ۴ روزه عقب انداختم اینسری خیلی حسم متفاوته ایشالله که تاخیر الکی باشه🥲

گریه کردم البته تا ۳ماهگی همش گریه میکردم که چرا حاملم آخه ۲۰ روز بعد عروسیم حامله شدم آمادگیشو نداشتم

خوشحال شدم خيلي
بعدش زنگ زدم به همسرم،همسرم اداره بود اونم انقدر خوشحال شده بود كل همكاراشو ناهار مهمون كرده بود

ترسیدم😐

اخخخ ی صبح قشنگی بود ۱۳ روز عقب انداخته بودم مشکوک بودم ولی پنج صبح پاشدم رفتم بی بی زدم از قبل میخواستم سوپرایزش کنم ولی وقتی دیدم مثبت شده بی فکر بدو بدو رفتم روش نشستم میبوسیدمش میگفتم پاشو ک بابا شدییی 🥹😍

خوشحالی ترس نگرانی دلهره تعجب 😂😂

من پرواز کردم....
آخه بعد از چند سال و شش تا ای وی إف باردار شدم خدایا شکرت 🥹

من 4بار ناخاسته هر بار تو شوک

من خیر سزم میخاستم همسرمو سورپرایز کنم اما تا فهمیذم خواب بود بیدارش کردم بیبی چک نشون دادم گریه کردیم اونم خوابالو گیج بود بعدم ازمایش دادم تا جواب بیاد میگفتم حتما اشتباهی یا ن نیستم اما بودم اشک شوق و خوشحالی...
اما اک دومی بیاد بفهمم حاملم
دقیقا برعکس میشینم عر میزنم از غصه احتمالا🤣

دیوانه وار گریه کردم😍 بعد از ۱۲ سال حامله شده بودم اینقدر هیجان داشتم که نیمتونستم گریه مو کنترل کنم

ترسیدم😂

آره کاملا یادمه🥹
خیلی خوشحال شده بودم حسش قابل توصیف کردن نیست🥹

سوال های مرتبط