۲۰ پاسخ

به بچه بگو ترقه اس جلوش واکنش نشون ندید

مگه تمدید نکرد

اگه امکانش هست بازم دور شین از تهران ...ایشالا ک جنگ نشه دیگه

ما هم تهران بودیم بستگی ی محل زندگیتون داره ک چقدر جای حساس دورو برشه الانم ک هرپی بود زدن

پسر من اونقدر از تلویزیون و ما شنیده هی میگف اسراعیل بمب زد.

این بار حتما برو قراره بدتر از دفعه قبل باشه امنیت جانیتونم مهمه

انگار صدای رعد و برق فوق شدید که انگار خونه الان پایین میاد البته اگه نزدیک باشه

انشالله که تموم بشه چون منم فقط میگفتم صدای ترقه س ولی مگه تمدید نشد دوباره

ما هم تهران بودیم
الان هر صدای میاد دخترم میگ مامان فرار کنیم دوباره زد
قشنگ توی ذهنش مونده صدا میاد حالت چهرش تغییر می‌کنه

دقیقان پسرم هم همین طور خیلی میترسه حتی خواب نداره گنداره میگه بزار بخوابم تا قبل از اینکه شروع بشه بیدار میشم بچه ها چه گناهی کردن این جنگ ببیند

صدای تی وی رو زیاد کن موقعی که میزنن خودتم بلند حرف بزن بذار متوجه نشه یا اگر متوجه اطراف هست براش یکم توضیح بده دخترم۴سالشه براش توضیح دادم تا میزدن میگف مامان زدن من برم بقیه بازیمو کنم😄

روزی که محلمونو زدن انفجار شدید بود پسرم انقد ترسبد که رنگش زرد شد و از اون روز به شدت ترسو شده و از هر صداییی حتی موتور میترسه

ان شاءالله که دیگه نشه ما خب چون احتمال جنگ بود قبلش چقدر ترقه و اینا خریدیم براش روشن کردیم یه ذهنش رو آماده کردیم که صدا اومد بگیم ترقه بود بچه ها انداختن با اینکه جلوش اصلا واکنش نشون ندادیم تو خونمون اخبار نبود ولی دوبار بدجور خونمون لرزید که مجبور شدیم بریم تو حیاط هی پرسید چی بود باباش گفت پرنده های بی تربیت تخمشون رو انداختن کنار خونمون خونه لرزید این لرزیدن خونه شد کابوسش وگرنه صدا رو مدیریت کردیم

تمامشو تهران بودم خونم‌سمت خیابون ازادیه نزدیک مقداد و شریف و مهراباد ، منظورم اینه ک هر روز میومدن مهرابادو میزدن میرفتن صدا بود واقعا دخترم میگفت چیه میگفتم تولد بازیه ، وقتی شریف و مقداد رو زدن تمام خونه انگار میلرزید ولی خب خودمون چیزی نشدیم چون مسکونی هامون خیلی چسبیده به پایگاه ها و جاهای خطری نیست

انشالله ک جنگ نمیشه ولی اگه خدایی نکرده سر و صدایی شد چند تا بادکنک باد کن بترکون بعد بگو صداهایی ک میاد واسه ترکیدن بادکنه اینطوری دیگه نمیترسن
دوست من کل جنگ دخترشو اینطوری سرگرم کرد و نذاشت بترسه

ما تهران بودیم
نامی یه مقداری میترسید،به صداها واکنش نشون میداد تا صدا میومد یه پتو داشت اونو برمیداشت میدویید زیر میزها
والا چند وقتی پیشم نبود و شمال بود وقتی هم اومد گفتیم چهارشنبه سوری هست

خونمون ساخت قدیم شیشه زیادداره صداکامل توخونه هست خیلی وحشتناک بود

همسرم شغلش تهران هس
کل روزای جنگ رو اونجا بود اصلا نیومد

خودمم خیلی میترسیدم الانم همش استرس دارم

منم باپسرم ۴روزتهران بودم بعدش رفتم شهرستان شوهرم تعران بودپسرم تاصدارومیشنیدبالامیاوردشوهرم میگفت خیلی بدبوده خوبه رفتی شهرستان

سوال های مرتبط