مامانای مهربون راجب این میز یه توضیحی بدم بهتون

هر مدل میزی که مد نظرتون هست رو روی کارتون برش‌میزنین و به هم‌میچسبونین تا بدنه‌ی‌ میز اماده شه داخل جاهای خالی داخل میز رو روزنامه پر کنین که فضای خالی نباشه و پر شه بعد با چسب کاغذی همه درزهارو کامل ببندین بدنه‌ی میز امادست

خمیر

۴تا رول دستمال کاغذی ترجیحا تاریخ مصرف گذشته باشه میتونین از سوپرمارکت ها تهیه کنین یا ۵تا شونه تخم مرغ
به تیکه های ریز برش بزنین اندازه بند انگشت داخل یه تشت بذارین روش نصف لیوان سرکه و ۱قاشقق نمک بریزین و اب جوش
بذارین ۲۴ بمونه تا قشنگ تاروپودش باز شه بعد با دست ابشو کامل بگیرین
واسه ۴تا دستمال ۲کیلو چسب چوب نیازه
بعد با چسب چوب قشنگ ورز بدین جوری که به خمیر نرم به دست بیاد
در نهایت هم با کاردک پلاستیکی خمیرو روی بدنه میز بزنین و چندروز بذارین جلو افتاب تا کامل خشک شه مثل سنگ سفت میشه و واسه تمیز کاری سمباده نرم‌ بکشین



به نظر سخت و طولانی میاد ولی لذت بخشه در ضمن خیلیم گرونه داخل سایت ها پس ارزششو داره😍❤️



پوشک
بچه
شیرخشک
کودک
پسر
فرزندپروری

تصویر
۱۹ پاسخ

اینم از نتیجش🥹❤️🌸

تصویر

درخواست دوستیمو قبول میکنید لطفا

وای چه قد هنرمند. عاشقت شذم❤️❤️❤️❤️🥰👍🏻

عزیزم درخواست منم قبول میکنی

عزیزم میشه درخواستمو قبول کنی

عزیزم تو عکسای قبلی دیدم پایه هاش یه چیزی عین آجره،چیه اون؟

ممنونم عزیز دلم ،ایشالا منم درست میکنم خیلی خوشم اوند،اموزش اون یکی میزم که درست کردین میزارین؟گلدونه هم بزارید لطفا

عزیزم کارت حرف نداره فقط واسم سوال شد تو این بی نتی از کجا ایده ها رو میاری

افرین بهت... افرین❤️❤️❤️ حقیقتا حسودیم شد اینقدر هنرمندی🫂🫰😘

عزیزم ممنونم فقط تیکه آخرشو قشنگ نفهمیدم وقتی اون خمیر که با شونه تخم مرغ درست کردیم رو آبش رو بگیرم و چسب چوب قاطی کنیم و با دستمال کاغذی ها؟؟
دستمال کاغذی ها رو ریز کنیم یا لایه لایه بزاریم مواد بزاریم روش

عووو چه ناناس 😍

کارتون هم دیگه داخلش برای همیشه میمونه نه؟

ممنون بابت توضیحات عکس گرفتم بعداً درس. کنم

چقد هنرمندی شما 👏

خلاق👌🏻🌸

میشه درخواست دوستیمو قبول کنی

میشه رنگشم کرد ؟ با چه رنگی. ؟

مرسی قشنگم 😍انشالله بتونم امتحان کنم ی سوال فقط ینی اول ک برش زدی داخلشو با روزنامه پر کردی بعد چسب کاغذی زدی؟

هنرمند👏

از کدوم مدل میزاست میشه عکس کامل شده اگ داری بفرستی مثلا اگ جایی عکس گرفتی

سوال های مرتبط

مامان امیرعباس❤️ مامان امیرعباس❤️ ۶ سالگی
🪻🌸✨﷽✨🌸🪻  
     🌸 الهـی بـه امیـد تـو 🌸
  🌼🍃اللّٰہُمَّ‌عَجِّلْ‌لِوَلیڪَ‌الفَرَج🌼🍃      
🌺صلی‌الله‌علیک‌یا‌اباعبدالله🌺
                 
سلام و عرض ادب❤️
ان شاءالله سالم و تندرست باشید 🌹
وسایل مورد نیاز
🌱توپ(۲ دسته توپ که روی آن اعداد ۱ تا ۱۰ نوشته شده)
🌱یک لیوان کاغذی
🌱یک تکه روبان
لیوان را با چسب روی روبان محکم کردن
توپ ها را در ظرفی در دو طرف میز برای بازیکنان قرار میدهیم
حالا بازی رو شروع میکنیم...
مثلا من از امیرعباس میخوام توپ شماره ۷ را برایم بفرستد
او باید از بین توپ هایش عدد ۷ را پیدا کند و در لیوان بگذارد
من با کشیدن سر روبان که در اختیار من است لیوان را به سمت خودم هدایت میکنم و توپ مورد نظر در لیوان را برمیدارم
حالا نوبت امیرعباس است که توپ از من بخواهد
مثلا شماره ۹ را میخواد من توپ شماره ۹ را در لیوان می‌گذارم
امیرعباس سمت دیگر روبان را که در اختیار دارد می‌کشد تا لیوان را در اختیار گیرد و توپ را بردارد...
این بازی تا تمام شدن توپ های دو طرف ادامه پیدا می‌کند
تشخیص صحیح عدد و حفظ تعادل لیوان در هنگام کشیدن خیلی مهم است
فواید این بازی
☘️هماهنگی چشم و دست
☘️حفظ تعادل
☘️شمارش اعداد
☘️شناخت شکل نوشتاری اعداد

🌺اَللّهُمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّکَ الْفَرَجَ وَ الْعافِیَةَ وَ النَّصْرَ وَ اجْعَلْنا مِنْ خَیْرِ اَنْصارِهِ وَ اَعْوانِهِ وَ الْمُسْتَشْهَدینَ بَیْنَ یَدَیْهِ🌺
                      •✾••┈┈••┈┈••✾
مامان مسدود شدیم مامان مسدود شدیم ۵ سالگی
#پارت65

حتی خودش هم جوابی برای حرفش نداشت، فقط امیدوار بود که حال مینوی دوست داشتنی‌اش بهتر شده باشد!

با شنیدن نام خانوادگی ازش سر بالا گرفت و چشمش به پرستاری که روبرویش ایستاده بود افتاد:

- عزیزم دکتر فخر گفتن بری داخل!

از روی صندلی بلند شد و متقابلا مینو هم پشت سرش راه افتاد.
لب گزید و اهسته به سمت مینو برگشت و گفت:

- مینو جانم میتونی اینجا بشینی تا من برگردم؟ قول میدم زودِ زود بیام باشه؟

مینو مظلومانه سر تکان داد و دوباره سر جای قبلی‌اش نشست و با نگاهی عمیق و مظلوم نظاره گر او شد.

سعی کرد لبخندی را که از صبح به زور روی لبش نشانده‌است را حفظ کند ولی نمیشد!

می‌ترسید!
از حرفایی که هنوز گفته نشده بود و چیز‌هایی که هنوز به گوشش نرسیده بود می‌ترسید.

می‌ترسید که حال مینوی عزیز تر از جانش نه تنها بهتر نشده باشد بلکه وخیم تر هم شده باشد.

با دست‌هایی لرزان درب اتاق دکتر فخر را باز کرد و اهسته وارد شد:

- سلام.

دکتر که مردی نسبتا مسن و بسیار هم محترم بود از روی صندلی به نشانه‌ی احترام بلند شد و گفت:

- سلام دخترم، خوش اومدی بیا بشین.

دسته‌های کیفش را محکم چنگ زد و روی صندلی که نزدیک به میز دکتر بود نشست.

دکتر هر دو دستش را روی میز درهم قلاب کرد و گفت:

- جواب ازمایش مینو رو اوردی؟