۳ پاسخ

بازی باحالیه ‌ ..... ولی من اصلا حوصله ریخت و پاش ندارم 😑حتی یه به اندازه یه قطره چکون متاسفانه وسواس شدید دارم

اینجا نمک ریخته و بو و با قطره چکون داشت آب میریخت روی نمکها

تصویر

👏👏👏👏

سوال های مرتبط

مامان دخترام♥️🧡 مامان دخترام♥️🧡 ۵ سالگی
سبک فرزندپروری مقتدرانه
تو این سبک وضع قوانین ساده به صورت شفاف و ایستادگی روی قانون خیلی مهمه
یک مثال می‌خوام براتون بزنم
خب فک کنید مثلا شما ماهی یک اسباب بازی برای کودکتون می‌خرید
قبل از رفتن ب مغازه باید خیلی روشن بگید عزیزم داریم میریم برات اسباب بازی بگیریم، و می‌دونی که فقط یک اسباب بازی میتونی انتخاب کنی
اگه اونجا ناراحتم کنی و بخوای بیشتر از یک اسباب بازی داشته باشی باید بدونی که ماه بعد از اسباب بازی خبری نیست
بعد میرید مغازه و کودک دو تا اسباب بازی انتخاب می‌کنه و شما قانون رو یادآوری میکنید و اون گریه و زاری میکنه
والد آسان گیر بیخیال قانون میشه و میگه بچم مگه چقد قرارها بچه باشه و هر دو رو میخره
والد مستبد به شدت باهاش دعوا می‌کنه و سر بچه داد و بیداد. می‌کنه و عصبانی بودن رو به بچه آموزش میده
اما والد مقتدر، قانون رو یادآوری می‌کنه و میگه عزیزم میتونی انتخاب دومت رو ماه آینده بخریم ولی اگه یکم دیگه به این کارات ادامه بدی از اسباب بازی ماه بعد خبری نیست
و درصورت ادامه داد و بیداد همون اسباب بازی اول رو حساب می‌کنه و دیگه توجهی ب داد و بیداد نمیکنه
و وقتی اومدن خونه هم میگه قانون رو زیر پا گذاشتی پس ماه دیگه خبری از اسباب بازی نیست
از اجرای قانون نترسید
این قانون گذاری برای کنترل بچه ها تو نوجوانی به شدت لازمتون میشه
شاید الان درخواست فقط یه اسباب بازی بیشتر باشه و برای شما مشکلی نداشته باشه ولی باید بدونید اگه بچه ها بدونن والدین در اجرای قوانین مقتدر نیستن علاوه بر اینکه تو دوران کودکی کنترلشون سخت میشه و کودکان متوقع میشن در دوران نوجوونی هم واقعا ممکن هست مشکلات رو نتونید کنترل کنید
مامان نازنین‌‌زهرا💗 مامان نازنین‌‌زهرا💗 ۵ سالگی
ی چیزی تعریف کنم از جمعه شب
حضرت صبرررر

با بچه ها اول رفتیم خونه مامانبزرگشون که خونه نیستن باغچه آب بدیم و بچه ها کلی آب بازی و گل بازی کردن و بعد مغازه لوازم قنادی و امامزاده
و اصل داستان
رسیدیم دم فروشگاه که روبروش پارک بود رفتیم یکم خرید کردیم بچه ها تشنه بودن آب خریدیم بدون دردسر دخترم ۵ سالم آب خورده پسر ۲ سالم آب خورده من خوردم بالاخره که رفتیم پارک و از آب سردکن باز پرش کردیم و این آب رو نیمکت بوده و بچه رفتن بازی
دخترم ی دوست پیدا کرده و گفتم دیگه بریم خونه یکم غر زده و باز تاب بازی و فلان و رفتیم بریم سمت ماشین
دم پارک بطریو از دست داداشش کشیده اونم گریه گفتم میریم تو ماشین بهت میده
رفتیم تو ماشین دخترم گفته مال خودمه خودم خریدم
پسرم گریه
باباش دید دخترمون اون بطریو گرفته دستش نمیده رفت ی اب معدنی دیگه خرید داد دست پسرم
حالااون اومده بطری قبلیه رو داده به زور جدیده رو میخواد بگیره
این گریه اون گریه
جیغ داد
تا خود خونه
اخر از سوپری دم خونه باز ی بطری جدید خریدیم🤕



نمیدونم چرا دقت کردم میبینم هرروزی که ما وقت بیشتری گذاشتیم تفریح بیشتری کردیم یا مثلا فروشگاهی جایی بیشتر تحویلش گرفتیم براش خرید کردیم این دختر بیشتر اعصابمونو خورد کرد