۲۱ پاسخ

عزیزم با توجه به سنت تا قبل ۳۰ سالگیت بچه هات از آب و گل درمیان و میتونی با تمرکز به فعالیت های کاری و مورد علاقت بپردازی. من الان میگم کاش زودتر اقدام کرده بودم و تا قبل ۳۰ پرونده‌ی بچه هارو بسته بودم و بعدش میتونستم کارمو توسعه بدم

تو امانت دار خوب و لایقی بودی که خدا دوتا ازش بهت داده.پس به جای احساسات منفی به این فکر کن که خدا خیلی دوستت داره و اینکه به حکمت خدا هیییییییچ وقت شک نکن.
تو چه میدانی شاید خدا بعد از این امر بهتری را برات رقم بزند(سوره طلاق آیه۱)

عزیزم خب تعریفمون از موفقیت ایراد داره دیگه...
الان معنا درمانی خیلی شناخته شدست
شما باید ببینی چه چیزایی برات ارزش داشتن
معنی یسری واژه ها رو اصلاح کنی
و اینکه یسری از رفتارهات بخاطر هورمون هستش و بدون کمک پزشک یا مشاور نمیتونی اصلاحش کنی
ولی خب قطعا ازدواج یکی از اهداف مهمت بوده و بدنبالش بچه دار شدن ، این یعنی برات ارزش داشته و همچنین یه ارزش بوده ؛ طبیعی که خب وقتی یه نقش مادری داری یکمی فعالیتات تغییر میکنه ولی از یجایی به بعد تا سنگین نشدی میتونی یسری فعالیتهاتو از سر بگیری مجدد اگه کمکی داری کسیو

عزیزم طبیعیه اکثر مادرای باردار از فعالیت هایی ک قبلا داشتن دور میشن

دلتو ب حکمت خدا قرص کن مطمعن باش قرار با اومدن نی نی ها بهترین ها برات اتفاق بیوفته،الان دوتا فرشته تو وجودت داری 😍

امیدوارم هرچی زودتر خدا دلتو آروم کنه تا بتونی کنار بیای با خودت

درسته اوایل سخته ولی بعد میبینی که خیلی خوبه و دخترت هم تنها نیست خودتم راحت تری والا چون بچه ها با هم سرگرمن اینو من میگم که پسر اولم یکسال و نه ماه بود دومی دنیا اومد الان دومی دوسال و ده ماهشه از دوسالگی به بعد دیگه کاری بهشون ندارم با هم دعوا میکنن ولی خب همبازی همن

می گم برو یه آزمایش ویتامین د وکم خونی بده واین که بپذیر که الان ماموریتت اینه مادر باشی چه برای دختر اولت چه برای دخترایه دوم بعد که از آب گل در اومدن می تونی فعالیت های خودت را داشته باشی سختش نکن از این روزات هم استفاده کن یه پیج بزن واز روزمره هات بزار

چقد بد ..درکت میکنم افتضاحه واقعا ولی اگه بخوام یه چیزی سرباز بهت بگم اینه که به خودت و دخترت سخت نگیر ..اون دختر هیچ گناهی نداره طفل معصوم که شما بارداری باید مراقبت میکردی که نکردی الانم بارداریتو به فال نیک بگیر سعی کن دختر تو بزاری تو کالسکه بری بیرون تو پارک برو زیر درخت تو چمن یه زیر انداز بنداز هم دخترت حال و هواش عوض میشه هم خودت ...به کار خونه زیاد اهمیت نده به تمیزکاری اهمیت نده الان دخترت و خودت از همه چی مهمترین من اینو میگم چون تجربه کردم من زمانی به دخترم که زیر سه سال بود خیلی سخت گرغتم خودم افسردگی داشتم تا اینکه وقتی دخترم ۳ سالش پر شد فهمیدم چقد با این داد زدنا و پرخاشگری ها و الفاظ بد دخترمو نابود کردم🥺😭 یه دفعه هم نزدیک بود ازدستش بدم😭 بعد توبه کردم یه تکه طلا فروختم با یه روانشناس قهار یه دوره انلابن ۴۰ روز برداشتم به حرف هیچ کسم گوش ندادم ،مامانم میگفت حیف دستبدنت 🤨 گفتم حیف خودم و دخترم که با تربیت های شما ها نسلمون نابود شد همه وحشی شدن ...الان دخترم ۵ سال و ۵ ماهش مثل ملکه ها بزرگش کردم ..یه نفر با تندی باهاش حرف بزنه خودش برمیگرده به لحن قاطعانه به طرف میگه با من درست حرف بزن لطفا ....همه ترس هاشو گرفتم ازش از ریشه اصلاحش کردم ..دخترم الان یه بچه مودب ،آروم،باارزش ‌،شجاع با اعتماد بنفس ....
فقط به این فک کن ۱۵ سال دیگه دخترت چه بلای سرش میاد البته اینم بگم من خودم ادم منطقی و عمیقی هستم خودمو گول نمیزنم به نصیحت ها مادرا و مادربزرگا هم اهمیت نمیدم فقطططط علللم 😘

می گم برو یه آزمایش ویتامین د وکم خونی بده واین که بپذیر که الان ماموریتت اینه مادر باشی چه برای دختر اولت چه برای دخترایه دوم بعد که از آب گل در اومدن می تونی فعالیت های خودت را داشته باشی سختش نکن از این روزات هم استفاده کن یه پیج بزن واز روزمره هات بزار

عزیزم این عادیه چون هورمون های بارداری این بلا رو سر آدم میاره من بچه ندارم اما استراحت مطلقم و از همه چیز عقب افتادم برای جلوگیری از حس بد کتاب میخونم تو گوشیم گاهی فیلم میبینم گاهی با یه دوست تلفنی حرف میزنم

یه دختر دو ساله داری دوتا فرشتم داره تو وجودت بزرگ میشه بعد فکر می‌کنی بی خود و بی ثمری همینکه واسه بچه هات وقت بزاری خودش بزرگترین کاره و موثرترین آدمی.میدونی چند نفر تو این دنیا واسه اینکه فقط یدونه بچه داشته باشن چقدر زحمت میکشن و خرج میکنن؟همیشه بگو خداروشکر و قرآن بخون خودت باید خودتو آروم کنی اون بچه ها همیشه امیدشون تویی که مادرشونی

عزیزممم اصلا خودت رو ناراحت نکن خداروشکر کن بخاطر وجود بچه هات تو رو لایق دونسته که بهت داده اتفاقا سختیش دوسه ساله اینش خوبه که باهم بزرگ میشن بعد تو دیگه راحت میشی استراحت میکنی و به کار هات میرسی فقط از کسی کمک بخواه تو این دوران دست تنها سخته رو خودت فشار نیاد

هیچ وقت ناشکری نکن خدا بزرگه توکت به خودش باشه من این یکی ناخواسته بود ولی الان برای بغل کردنش لحظه شماری می کنم

عذاب وجدان چرا ؟احساسات رو قبول کن حق داری عصبانی باشی طبیعیه،نسبت به اینده نگرانی برای همینه ، ولی هیچوقت فکر نکن بدون ثمر شدی ، به این فکر‌کن که داری ۲ نفر و تو خودت بزرگ میکنی این بزرگترین و مهمترین کاری که یه ادم میتونه انجام بده سعی کن بیشتر با دخترت حرف بزن حرف زدن ادم و آروم میکنه

چقد خوب من عاشق دوقلوام
زیادبخودت سخت نگیر هورمونات بهم ریخته وهرروز داری سنگین ترمیشی طبیعیه اینچیزا همش میگذره

فقط. یادت نره خواست خدا بوده و باید تسلیم خدا باشیپ

شکرخدا کن چه لطفی خدا بهت کرده😍😍💖

این کانالی که بهت معرفی میکنم رو عضو شو از دوره های رایگانش استفاده کن یا اگر وسعت میرسه دوره بخر قیمتاش خوبه،
البته من حضوری هم میرم این کانال و این استاد زندگی من رو از طلاق و خودکشی و پوچی و بی هدفی نجات داد
https://eitaa.com/baranbaranbb

من بچه‌م دوقلو باشه همچین حسی داشته باشم.....

وای خدااااا😍من خیلیم خوبه بسلامتی دعا کن منم دوقلو حامله بشم

بچه ها جنسیتشون چیه،؟؟

سوال های مرتبط

مامان هیراد مامان هیراد هفته سی‌وششم بارداری
۷ ماه از روزی که فهمیدم مادر شدم گذشت ...

پسرکم شروع هشت ماهگی مون بهت تبریک میگم کلی رشد کردی و بزرگ شدی بدون اینکه مامانی رو اذیت کنی 🥹
لگدای محکم میزنی و من ذوق میکنم واسشون😍
مادر شدن تجربه خارق‌العاده ایه هر روز و هر هفته و هرماه که میگذره حس ها و تجربه های متفاوتی رو تجربه میکنی ✨️
مثل امروز که برای من واقعا روز متفاوتی بود و به همه خانوادم گفتم که امروز هشت ماهگیم شروع شده 😅
برای من بارداری اونطوری که فکر میکردم نبود همیشه فکر میکردم باردار بشم خیلی قراره اذیت بشم خیلی لوس بشم و بقیه رو اذیت کنم
حالم‌ بد بیشه و ویار های عجیب و غریب داشته باشم ولی اصلا اینطوری نبود و خیلی ساده گذشت جوری که بعضی وقتا یادم میره باردارم🥲
با اینکه کم مونده پسرم دنیا بیاد هنوز با مادر شدنم کنار نیومدم و احساس غریبگی خیلی زیاد دارم باهاش و فکر میکنم اینکه نتونستم اسمش انتخاب کنم بخاطر همین موضوع هستش ولی امیدوارم وقتی دنیا بیاد دیگه اینطوری نباشم 🫠
دوست دارم احساساتم تو روزهای بارداری رو ثبت کنم برای همینه که اینجا میگم به شما تا بعدا بیام ببینم و یادم باشه چه حسی داشتم 🥰

بمونه به یادگار از اولین روز هشت ماهگی ۱۴۰۵/۳/۱۶