۷ ماه از روزی که فهمیدم مادر شدم گذشت ...

پسرکم شروع هشت ماهگی مون بهت تبریک میگم کلی رشد کردی و بزرگ شدی بدون اینکه مامانی رو اذیت کنی 🥹
لگدای محکم میزنی و من ذوق میکنم واسشون😍
مادر شدن تجربه خارق‌العاده ایه هر روز و هر هفته و هرماه که میگذره حس ها و تجربه های متفاوتی رو تجربه میکنی ✨️
مثل امروز که برای من واقعا روز متفاوتی بود و به همه خانوادم گفتم که امروز هشت ماهگیم شروع شده 😅
برای من بارداری اونطوری که فکر میکردم نبود همیشه فکر میکردم باردار بشم خیلی قراره اذیت بشم خیلی لوس بشم و بقیه رو اذیت کنم
حالم‌ بد بیشه و ویار های عجیب و غریب داشته باشم ولی اصلا اینطوری نبود و خیلی ساده گذشت جوری که بعضی وقتا یادم میره باردارم🥲
با اینکه کم مونده پسرم دنیا بیاد هنوز با مادر شدنم کنار نیومدم و احساس غریبگی خیلی زیاد دارم باهاش و فکر میکنم اینکه نتونستم اسمش انتخاب کنم بخاطر همین موضوع هستش ولی امیدوارم وقتی دنیا بیاد دیگه اینطوری نباشم 🫠
دوست دارم احساساتم تو روزهای بارداری رو ثبت کنم برای همینه که اینجا میگم به شما تا بعدا بیام ببینم و یادم باشه چه حسی داشتم 🥰

بمونه به یادگار از اولین روز هشت ماهگی ۱۴۰۵/۳/۱۶

تصویر
۳ پاسخ

انشالله ک همه مامانا ب خوبی و خوشی عزیزدلاشونو ط اغوش بگیرن و شادی سهم دل همه باشه🤲🏻

به سلامتی این روزا رو بگذرونی بغلش بگیری عزیزم

عزیزممممم❤️‍🔥🤍 واقعا خداروشکر

سوال های مرتبط

مامان ابریشم مامان ابریشم هفته سی‌وهشتم بارداری
مامان جوجو ممد🐣🩷 مامان جوجو ممد🐣🩷 هفته سی‌ام بارداری
بلاخره منو نی نی جونم هم دو رقمی شدیم🩵🥹👼
راستش هر شب که دستم رو می‌ذارم روی شکمم، منتظر می‌مونم تا اون تکون‌های کوچیک و شیرینت رو حس کنم.
وقتی باهام حرف می‌زنی، وقتی با اون ضربه‌های ریزت بهم می‌فهمونی که اون تو هستی و داری رشد می‌کنی، دنیا برای چند لحظه برام وایمیسته.
انگار توی اون سکوت، داریم با هم یه عهدِ محکم می‌بندیم؛ عهدِ اینکه تا ابد کنار هم باشیم.
این ماه‌هایی که گذشت، پر از تغییر بود؛ از خستگی‌های بی‌هوا گرفته تا اون حسِ سنگینیِ شیرینی که حالا دیگه بخشی از وجودم شده.
ولی راستش رو بخوای، هر بار که به این فکر می‌کنم که چند ماه دیگه قراره اون صورتِ ماهت رو ببینم، بوی تنت رو حس کنم و بالاخره دست‌های کوچولوت رو توی دستم بگیرم، تمامِ سختی‌ها برام رنگ می‌بازه.
تو هنوز نیومده، شدی دلیلِ اصلیِ آرامشِ من
شدی هم‌سفرِ لحظه‌هایِ تنهام. تو داری یادم میدی که عشق، چقدر می‌تونه بزرگ و بی‌انتها باشه.
عزیزِ دلم، آرامِ جانِ مادر، حالا که رسیدیم به هفت ماهگی، می‌خوام بدونی که چقدر بی‌صبرانه منتظرتم.
قول میدم وقتی اومدی، دنیا رو برات به جای قشنگ‌تری تبدیل کنم.
فعلاً همین‌جا، توی امن‌ترین جایِ جهان—یعنی کنارِ قلبم—بمون و با خیالِ راحت بزرگ شو.
من اینجا، هر روز، هر ساعت و هر ثانیه، با تمامِ وجودم مراقبِ این پیوندِ نازنینمون هستم.»🩵🫆💙
امیدوارم ماه هفتم حداقل زودتر بگذره🥹🩵
#البته برای منی که میخوام سزارین بشم
میشه ۸۵ روز😍