۵ پاسخ

اون حرف که درست نیست قطعاً ، اما شد ی روانشناسی بیاد بگه ی مادری که از همه چیزهای مهم زندگیش گذشته به خاطر بچه ش و چه بسا مادرهایی هستن که سرپرست خانوار هستن و شرایط سخت تری دارن زیر این همه فشار و با اون تروما هایی که پدر و مادر های ما برامون درست کردن هم، ی آدمه و خسته میشه و کم میاره و زندگی واقعی ،این حرفای روانشناسی زرد که همش به مادرها عذاب وجدان میده نیست. توی زندگی واقعی ی مادر رویین تن نیست، خسته میشه، کلافه میشه، مریض میشه، دست تنها هست مسوولیت هاش زیاده و ..... و این مادر نمیتونه نقش روانشناس لحظه ای رو بازی کنه

👌🏻👌🏻دقیقا

عزیزم اینجا نوشتم بعد خواستی پاک کن، دیدم پستت رو پاک کردی

عزیزم🥺ببین به مردا هرچی بگی باز کار خودشونو میکنن، پس بیا به این پذیرش برس که همینه!
چون احتمالا هربار‌ازش خواسته ای داری و باز حرف گوش نمیده دلخور میشی یا بحثتون میشه، میدونم دلت میخواد خانوادگی‌برین بیرون پسرت‌با باباش وقت بگذرونه ولی وقتی حرف گوش نمیده.. پس ولش کن، من که باورم نمیشه تا ۲ شب کارش طول بکشه اصلا هرچی، ولی تو قشنگ‌با پسرت برنامه ریزی کن بیرون برین خواست بیاد نخواست هم فدای سرت 🩵

مرسی مفید بود

من همیشه از کلمه استفاده میکنم 😐☹️

سوال های مرتبط

مامان سام مامان سام ۳ سالگی
مامانا من پسرم مهد نوشتم تو فرهنگسرا نیم دولتی حساب میشه و نیم وقته . پسر من تا حالا بدون من جایی نمونده تا به این سن الان تو مهدش میگه توهم بیا تو من میرم تو کلاس خیلی راحت با بچه ها ارتباط میگیره خیلی راحت میشینه حرف مربیش گوش میده . همزمان یه بچه دیگه ای هم هست به نام نیکان این بچه همش در حال ریخت و پاش و بچه ها رو بزنه اصلا نمیشینه کار انجام بده . یه بار هم یه بچه رو زده بود مادرش اومد گفت بچه ات یه دکتر نشون بده یه جوری داد و فریاد و شوهرش از سرکار کشوند مهد که چرا این خانم این حرف زده . مادر اونم میارن تو کلاس ولی باز حریف پسر نمیشه . الان دیروز مدیر اومد سرکلاس گفت اینطوری نمیشه مادرا نباید اینقدر بیان اگر نمیتونن کوچولوهاشون خرداد ماه اسم نمینویسیم . من با مربیش صحبت کردم گفت سام مشکلش جدایی وگرنه اوکیه نیکان عدم تمرکز داره اون نمیتونیم بنویسیم حالا مادر شروع کرده هرجا میره و میاد میگه سام و نیکان همش بچه من با خودش جمع میبنده که ما هم ننویسن یا اگر مینویسن باهم باشه .حالا من موندم چه واکنشی نشون بدم اگر تند برخورد کنم جرم میده میترسمم به بچه اش یاد بده سام بزنه برخورد نکنم خب ما هم داره با طناب خودش میکشه ته چاه . چیکار کنم؟ .
مامان پسرم مامان پسرم ۴ سالگی
در مورد تربیت جنسی، یه موضوع پایه ای مهم، طوری نکنید که طوری بشه که فکر کنه طوری شده. حالا این یعنی چی؟ یعنی برای بچه ها مسائل جنسی رو تابو سازی نکنید. بزارید منبع امنشون شما باشید. مگو نشه این مسائل.
حالا چجوری؟ بچه ۳-۵-۶ ساله کنجکاوه ببینه اندام جنسی بچه های دیگه رو. هیچ تحقیق و پایه علمی نشون نمیده که دیدن اندام جنسی شروع رابطه جنسی، یا تمایل به برقراری رایطه جنسی یا انحراف جنسیه. بچه فقط کنجکاوه. برای آموزش مسائل جنسی از آیینه شروع کنید بزارید خودشون رو توی آیینه ببینن. این سره، این گوش، این دست، این شکم این اندام جنسی این پا. این موجودات کنجکاو اگه ما به صورت علمی بهشون اطلاعات بدیم دیگه دنبال اطلاعات غلط نمیرن حریص این موضوعات نمیشن و مرجعشون میشیم ما. اگه رسیدید دیدید بچه ها شلوارشون رو دراوردن دارن بهم نشون میدن خیلی عادی رفتار میکنید کمکشون میکنیم لباسشون رو بپوشن و در مورد اینکه شورت محافظ اندام جنسیه و اینکه حق دارن کنجکاو باشن ولی توی هیچ بازی اندام جنسی شرکت نمیکنه و همیشه باید محلفظ داشته باشه که شورته.
بچه های ما قراره تو بزرگسالی زندگی جنسی خوب و لذتبخشی داشته باشن، اگه کاری کنیم که ازین موضوعات احساسات بدی درونی سازی کنن در آینده به مشکل میخورن.
مامان گندم🌾 مامان گندم🌾 ۳ سالگی
من یه مشکلی با گندم دارم،

اینکه هر چی دست بقیه میبینه میخواد، اصلا عزت نفس و غرور نداره!!!
در حالیکه من کمتر بچه ای رو میبینم اینطور باشه.

با اینکه گندم همیشه بهترین لباسا، اسباب بازی ها، خوراکی ها رو داشته ولی باز چشمش به وسیله های بقیه هست
چند روز پیش مطب دکتر بودیم، یه دختر بچه با مامانش اومده بود، تو این سرما مامانش یه کفش تابستونی با جوراب پوشونده بود براش، فکر کن دیگ کفشه کل تابستون پاش بوده چقدر کهنه شده بود.
اونو دیده میگه منم از این کفشها میخوام😑
یا یه بچه اسباب بازی دستش بود، میگه از این میخوام
یکی دیگ شکلات داشت گفت منم میخوام🙄

یکبار دوچرخه اش پشت ماشین بود، رفته بودیم استخر
بعد کلاس شناس گفت باید سوار دوچرخه ام شم، منم آوردم تو حیاطش سوارشه
دوستش اومد بیرون نگاه دوچرخه میکرد، از قیافه بچه مشخص بود خوشش اومده میخواد سوار شه
گفتم گندم بذار دوستتم سوار شه، بچه هه سوار نشد گفت نه من نمیخوام با مامانم میریم آبنبات بخریم😐
یعنی واقعا تو کف عزت نفس این بچه موندم.
نمیدونم با این اخلاق گندم چیکار کنم
حقیقتا خیلی حرص میخورم وقتی برا چیزایی کوچیک ک چند برابر بهترشو خودش داره حریصه😑