سوال های مرتبط

مامان جوجو🐣🩵 مامان جوجو🐣🩵 ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت 4
التماسشون میکردم تمومش کنید من نمیتونم ادامه بدم اما میگفتن باید خودت تلاش کنی . تا 9 سانت نمیزاشتن زور بزنم که پاره نشم اما از 9 به بعد باید زور بزنید و زور زدنتون باید مثل زور زدن مدفوع باشه . هرچی میگفتم بزارید برم سرویس من مدفوع دارم میگفتن نه مدفوع نیس سر بچه اس مدفوعم داشتی همینجا مدفوع کن . اما من خجالت میکشیدم . میگفتن زور بزن اما نمیتونستم کم مونده بود از حال برم دیدن توان زور زدن ندارم سرم تقویتی وصل کردن و به مامانم گفتن براش چای بریز با خرما بخوره جون بگیره . سِرم یکم بهم انرژی داد گفتم بزارید یه بارم برم سرویس بیام رفتم اونجا کلی زور زدم آب داغ ریختم رو شکم و کمرم و اومدم دیدن سر بچه خیلی اومده پایین مامانمو بیرون کردن تخت و لوازم زایمان رو حاضر کردن گفتن زور بزن ولی هرچی زور میزدم نمیومد خیلی لحظه های سختی بودن برام . میگفتم توروخدا بچه رو بکشید بیاد من نمیتونم زور بزنم میگفتن نه باید خودت تلاش کنی🥲
مامان 🍓قلب مادر❤️ مامان 🍓قلب مادر❤️ ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی و سزارین پارت ۲
کنین من توان زور زدن ندارم بچم میمیره باز معاینه کرد گفت ۱۰ سانت شدی فولی دیگه زور بزن هر وقت درد داشتی منم هر وقت درد داشتم زور میزدم مدفوع میکردم🫤😂 ماما میگفت داری اشتباه زور میزنی ولی من اصلا بلد نبودم چجوری زور بزنم خلاصه ک بعدش ی چندتا ماما دیگه اومد یکی شکمم فشار میداد یکی دستش تو واژنم بود و میگفت زور بزن منم زور میزدم ولی بچه نمیومد اصلا یر بچه وارد واژن نمیشد همش میگفتن تو که ۱۰ سانت فولی نمیدونیم مشکلت چیه ک سر بچه نمیاد تو واژن من این بار دیگ از شدت درد نمیتونستم تو اتاق بمونم سرم ک بهم وصل بود برداشتم رفتم تو راهرو داد زدم دکتر بیا تروخدا بیا من میمیرم بچم میمیره من نمیتونم زور بزنم بچم میمیره ماما همش منو می‌گرفت می‌برد تو اتاق دعوام میکردن میگفتن زور بزن منم هرچی زور میزدم بچه نمیومد آخراش دیگ داشتم از حال میرفتم ک زنگ زدن دکتر از اتاق عمل اومد معاینه کرد گفت ببرینش اتاق عمل ماماهه گفت همه تلاششو کرده بچه نمیاد سوند وصل کرد آماده ام کردن گزاشتم رو ویلچر منم از بس درد داشتم و حس زور زدن داشتم همش زور میزدم اونام میگفتن زور نزن دیگه الان سزارینت میکنیم منو
مامان مهوا🍒 مامان مهوا🍒 ۱ ماهگی
پارت ۴ زایمان

نمدونم‌چرا‌ایقد هول کرده بودم من
گفتن امپول فشار بزنین گفتن بابا اونموقع زدیم دیگ
بعد دیگ گفتن حس پیپی داشتی بگو گفتم باشه
یکهو زور اومد بهم گفتم فشار میاد گفتن زور بده
زور زدم‌نشد گفتن استراحت کن بعد من موقع زور زدن هی جیعم‌میزدم میگفتن جیغ نزن نمیتونی
باز استراحت میکرد دکتر اون قسمت پایین واژنو گرفته بود میکشید فقط یک مامای دیگم بالا سرم بود با دوتا دستاش عین حالت احیا که میکنن اونجوری روی شکمم فشار میاورد تند تند
نمیدونم ۲۰ بار تلاش ناموفق داشتم😂💔😐هی زور میزدم‌نمیشد‌گفتن موهاش دیده میشه زور بزن نمیتونستم
ایقد عرق کرده بودم پشتم خیس خیس بود صورتم پر عدق بود اب میچکید ازم اخر دیدن نمیشه برش زدن منو
گفتن زور بزن وگرنه بچه چیزیش میشه‌ها
ولی‌خدایی خیلی وحشتناک بود موقع زور زدن ادم نمیتونس حس ناتوانی داشتم بعد‌که زور میرف تند تند نفس میکشیدم میگفتن اروم نفس بکش قشنگ‌خسته شده بودم یعنی درمونده هاااا گفتم‌نمیتونم بزام
بعد دکتر گف زور بزن زوددد زور زدم یکهو بچه دنیا اومد گزاشتن روم
بعد‌تمیز کردن‌ولی‌گریه نمیکرد میگعتم چرا‌گریه‌نمیکنه. میگفتن نترس چیزی نیس
بچه هم کبود شده بود ولی حس قشنگی بود‌گزاشتن رو شکمم چون سر پسرم نشد بزارن رو شکمم چون نفس نداشت فوری بردنش
خلاصه بچرو بردن اونور هی میگفتن چیشده چرا‌گریه‌نمیکنه
مامان حسنا و حامی مامان حسنا و حامی ۴ ماهگی
پارت ۶
زایمان طبیعی (بچه دوم )منم ناخودآگاه افتادم روی دور زور زدن می گفتن زور نزن پاهاتو ببند بریم اتاق زایمان منو به سختی بلند کردن بردن روی تخت چون
گفتن هرموقع گفتیم زور بزن من زور میزدم نفس کم می آوردم می گفتن نفس بکش نفس بگیر زور نزن ولی دست خودم نبود منکه اصلا سرو صدایی نداشتم نه ناله ایی نه جیغی با تمام توان جیغ میزدم و زور اثر اپیدورال رفته بود و سرم فشار همچنان توی دستم بود بهم میگفتن چرا جیغ میزنی توکه بی حسی ولی بی حس نبودم و وحشتناک درد داشتم میگفتن زور بزن زور میزدم میگفتن بسه نمی خوایم پاره بشی زور نزن ولی اون لحظه اینقدر تحت فشار بودم زور میزدم که فقط بچه بیاد تموم شه اصلا پارگی اینا مهم نبود خلاصه زور زدم و بچه اومد معاینه کردن گفتن پارگی از پایین نداری از بالا یکم پاره شدی (فکر کنین به سمت مجاری ادراری و کلیتوریس🥲)
ماما تختم گفت بخیه نمی خوری ببین چقدر زایمان فوق العاده ایی داشتی من بعد اون همه فشار میگفتم چرا بخیه نمیکنین می گفت نمی خواد یکمه می گفتم بخیه بزن همون یکم و زود جمع شه می گفت نیازی نیست خلاصه ماما مهربون وارد شد و گفت من خودم کاراشو می کنم شما برین از بالا برام بخیه زد یه دونه بدون آمپول بی حسی چون همچنان فکر می کردن تأثیر اپیدورالم هست با اینکه رفته بود درد داشت ولی نسبت به دردایی که چندلحظه قبل تحمل کرده بودم خیلی قابل تحمل بود بچه رو گذاشتن روی سینه ام صدای اذان مغرب بلند شد و
مامان علیـ❥ مامان علیـ❥ ۱۳ ماهگی
مامان آرتین وآریا💫 مامان آرتین وآریا💫 ۶ ماهگی
مامان panah🧿❤ مامان panah🧿❤ ۶ ماهگی
پارت 3زایمان طبیعی
ولی از شانس من بدنم واکنشی ب دارو نشون نمیداد و بی دردی کلا 30دقیقه منو بی درد کرد بعد اون دردام با شدت بیشتر شروع شد داشتم میمردم دردش اصلا قابل توضیح نیس البته نترسین چون بدن من واکنش عکس میداد اینقدر اذیت شدم ساعت 8 تقریبا شدم 9سانت گفتن هر موقع دردات گرفت زور بزن من همین کارا کردم ولی سرش گیر کرده بود میگفت یع لایه هست نمیزارع بیاد زور بزن تا رد شه سر بچه من زور زدم ولی یهو بین دردا اکسیژن بدنم کم شد در حالت نیم هوش بودم هر چی میگفتن متوجه نمیشدم تا اکسیژن وصل کردن گفت زور بزن بچت دارع خفه میشع ولی من جونی نداشتم تو بدنم گفتم سزاریم کنین با رضایت خودم پرستارع خندید گفت تو فولی سر بچه تقریبا پیداست زور بزن مگ ن اکسیژن بچه افت میکنه خطرناکه دیک خلاصه زور زدم سرش رد شد نزذیک 9بردن اتاق زایمان گفت چند تا زور بزن بچه بیاد تقریبا 4تا زور زدم هر زور مساوی با مرگ بود خداروشکر بچم دنیا امد ساعت 9:۱٠ دقیقه و گذاشتن روی سینم بچم اینقدر منتظر دیدار بود ب محض اینکه گذاشتن دسشویی کرد🤦🏻‍♀️😅
مامان توت فرنگی🍓 مامان توت فرنگی🍓 ۱ ماهگی
پارت ۴
انقدر بهم فشار میومد و زور میومد انگار داشت رحمم پاره میشد اومدن معاینه کردن گفت زور بزن یهو کیسه ابم پاره شد دردام خیلیی نزدیک بهم بود درحدی سه تا نفس عمیق میکشیدم دوباره شروع میشد نمیدونم چرا میگفتن سر بچه یکجا هست از اونجا نمیاد پایین تر خیلییی درد بدی بود جیغ میزدمم کمک کنید توروخداا ساعت ۱۲ نیم بود گفت پاشو بریم اتاق زایمان رفتیم اتاق زایمان دونفر شکممو از بالا فشار میدادن و یکی دستش کرده بود توی واژنم میگفت فقط زوور بزن تا نفس داری زور بزن باید همکاری کنی بچه خفه نشه همش میترسیدم بلایی سر بچم بیاد بیحسی زد برام و برش داد انقدر دردا شدید بود اصلا درد اونارو حس نمیکردم محکم فشار میدادن شکمم رو منم تا توان داشتم زور میزدم و تشویقم میکردن که افرین همینجوری ادامه بده خیلی نزدیکی چندتا دیگه زور بزنی دنیا میاد تا توان داشتم زور میزدم یهو سرش کشیدنش بیرون وای چقدر حس خوبی بود انگار همه دردام یهو قطع شد گفتم چراا گریهههه نمیکنههه گفتن نگران‌نباش چشاش بازه داره بهم نگاه میکنه دوتا زدن پشتش شروع کرد به گریه کردن بند نافشو زدن بردن بچه رو تمیز کنن لباس بپوشن دیگه گفت باید یکی دوتا زور بزنی تا جفتم در بیاریم دوسه تا زور زدم جفتمم در اومد هی از بچم داشتن تعریف میکردن چقدر لپ داره ماشالله وزنش ۳۶۰۰ بود اندازه موهای سرم بخیه خوردم خلاصه خیلی اذیت شدم بردنم بخش ادرارم بند اومده بود......
مامان سلمان💙:) مامان سلمان💙:) ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی

پارت ۸
دیگ گفت برو تو حموم بشین زور بزن مادرم بازم نشست از پشتم پاهام دادم سمت دیوار زور زدم یهو گفتم خانم ماما احساس مدفوع دارم گفت بیا عزیزم رو تخت بخاب فول شدی معاینه کرد ۱۰ سانت شده بودم وسیله هارو اوردن همچنان زور میزدم دو روز بود هیچی نخورده بودم داشتم از حال میرفتم مادرمو جاریمو بیرون کردن همش از شکمم فشار میدادن خیلی بد بود زور میزدم توانایی نداشتم همش میگفتم توروخدا برش بده دستتو ببر تو بیارش بیرون ماماها میگفتن عزیزم نمیشه باید سرش بیاری بیرون بتونیم برش بدیم همچنان یک ساعت بازم زور زدم کلن خیس عرق شده بودم دیگ اخراش بود نمیتونستم ماما همش از شکمم فشار میداد میخاستم بمیرم میگفتم نکن توروخدا کشتی منو خودم زور میزنم اینقدر زور زدم سر بچع امد بیرون برش زدن بچه امد بیرون گذاشتنش رو سینم اما بچه تنفسش کم شده بود زودی بردنش رو تخت زیر دستگاه دیگه داشتم میمردم از ترس میگفتم توروخدا بگین بچم خوبه🥲🥲