۶ پاسخ

🤣🤣🤣

حالا خوبه می‌دونستی فشار رو معقدته بچه هستش من سر دختر اولم گیر داده بودم به مامای همراهم میگفتم به خدا دارم دستشویی میکنم 🤣🤣🤣🤣🤣

😂اوی خدا

🥺🤣آخ چی میشه منم ۳۷ راحت زایمان کنم

وای 🤣🤣🤣🤣

😂😂 اخ اخ

سوال های مرتبط

مامان آیهان مامان آیهان ۳ ماهگی
پارت دوم
بستری که شدم بردنم داخل یه اتاق خصوصی دوباره دستگاه nstبهم وصل کردن و منم دردام داشت زیاد میشد وتحمل کردنشون سخت تر وقتی که بستری شدم زنگ زدم ماما همراه گفتم که دردام داره بیشتر میشه گفتش که زود میاد منم تا ماما بیاد با نفس عمیق دردام کنترل میکردم .
ماما که اومد رفتیم حمام و کمرم با آب داغ ماساژ داد و روغن زد و ورزش روی توپ انجام دادیم و... منم دردام داشت بیشتر و بیشتر میشد فاصله بینشون هم کمتر وقتی دردام زیاد شد داد میزدم که یه چیزی بهم بزنید که تندتر زایمان کنم اونام میگفتن که نه دردت خودت عالیه هیچ چیزی نمی خوای منم فقط با نفس عمیق دردادم کنترل میکردم از یه جای با گاز نفس می‌کشیدم که خیلی خوب بود خیلی کمکم میکرد تو کنترل دردا
از ساعت 3/45دردام وحشتناک زیاد شده بود جیغ میزدم داد میزدم که نمیتونم ماماهمراه هم فقط می‌گفت که زور بزن پاهام وهم جمع کردداخل شکمم و فقط می‌گفت زور بزن وقتی هم که دردام زیاد شده بود هرچند وقت معاینه میکردن که چقدر پیشرفت دارم
مامان نیکی مامان نیکی ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۵
بعدا ماما میگفت  ۶ثانت بشی دیگ تا ۱۰ ثابت خیلی راحته  ماماهمداهمم هی با من ورزش کرد هی پوزیشن سجده رفتم (تعصیر داشت واقعا انجام بدین ) البته
همش درد نیست .درد ها هر ۵ثانیه‌میگیره ول میکنه  ولی عمان از اون لهضه که میگیره لامصب 😟
فقط دادا میزدم خدایا دارم میمیرم .خدایا من الان میمیرم😕🥹
ماما هم میگفت فقط نفس عمیق بکشی چنتا میکشیدم ولی دباره باز داد میزدم حس میکردم فقط داد و جیغ ناله  آرومم میکرد  هیجی دیگ با کلی بدبختی و درد  اومدم سر ۱۰ ثانت  حالا باید سر بچه میومد تو لگنم🤕😢 وای نگم از ابن‌مرحله عذاب آور امپول برای زور زدن بهم زدن که هر چند دقیقه همراه با درد زورم باید  میزدم که سربچه بیاد تو لگنم
راستی  وقتی به ۶سانت اینا رسیدم که خیلی درد داشتم  بهم ( اکسیژن میزدم میزدن اسمشو یادم نیست شما بگین؟ 🤣
باید توش نفس میکشیدم  میدادم بیرون ماما  میگفت هم درد آوردم میکنه که رو من تاثیر نداشت هم باعت میشه  دهانه رحمت بیشتر بازشه 😰🤷‍♀️
هیجی رسیدیم با ۱۰ ثانت حالا باید زور میزدم میگفت نفس بکش زور بزن ب نگفت نگاه کن (انگار که یبوست شدی باید به مقعدت فشار بیاد)  حالا مگه میتونستم فقط داد میزدم زور میزدم ما ولی میگفت خوب نیست بیشتر  زور بزن  ولی مگه میتونستم خدایا😢

هیچی دیگ هی مایعنه میکرد من هی زور میزدم هی میگفتن خوب داری پیش‌ میری سر بچه معلومه زور بزن   هیچی نیم ساعت همین کارارو کردم گفت خوب شد بیا بریم اتاق زایمان زنگ زدن دکتر خودمم اومد بالاسرم برای  عمل

اینم بابای بچه که پشت اتاق زابمان بودن با کلی استرس
مامان رادمهر💙 مامان رادمهر💙 ۷ ماهگی
پارت۲تجربه زایمان طبیعیهمینجوری دردام بیشتر و بیشتر میشد مامام رسید بیمارستان و گفت درد که نداری راه برو درد که اومد سراغت اسکات بزن کمرتو صاف کن رو زانوهات خم نشو دیگه ساعت۳شده بود دردام خیلی بیشتر شد گفتم نمیتونم وایسم میخام دراز بکشم دراز کشیدم ماما گفت هر وقت دردت گرفت یه پاتو خم کن تو شکمت زیر رونتو بگیر و فشار بده این کارو کردم خیلی احساس فشار تو مقعدم کردم دیگه مغزم دستور نمیداد نفس عمیق بکشم بی اختیار زور میزدم معاینه کردن گفتن ۳/۵سانتی همینطور ادامه بده دیگه دردام زیاد شد گفتم نمیتونم تحمل کنم گاز بی حسی بیارین برام اوردن وقتی توش نفس میکشیدم احساس گیجی بهم میداد ولی دردمو در اون حد کم نمیکرد بدک نبود. چندبار درد شدید اومد سراغم ماماها پاهامو تو شکمم میکشیدن و میگفتن زور بزن منم جیغ و زور و داد و گریه همش باهم میزدم😂 ۸سانت شدم بردنم اتاق زایمان و باز هم گفتن پاهاتو تو شکمت جمع کن و جوری زور بزن که میخای مدفوع کنی منم زور که میزدم بیشتر رو مقعدم زور میزدم خیلی عالی بود روند زایمانو کوتاهتر کرد :
مامان آرن👼🏻 مامان آرن👼🏻 ۱ ماهگی
❌پارت 3 شرح زایمان❌
دیگه ماما که عوض شد معاینه کرد گفت 5سانتی ولی دهانه رحمت خیلی نازکه افاسمانت عالیه دیگه 8سانت که رسیدم گفتن شروع کن زور زدن روی تخت عادی پاهامو بالا جمع میکردم زور میدادم دو سه بار جامو عوض کرد ماما همراهم یکم رو تخت دراز کشیده زور میزدم یکم چمباتمه رو زمین که دیگه گفت دارم موهای بچه رو میبینم چند تا انقباض دیگه زور خوب بزن بریم رو تخت زایمان دیگه ماما شیفت هم اومد خواهر شوهرم و مامانمم بیرون کرده بودن دوتایی شروع کردن کمک واسه زور زدن انگشتم میذاشتن که به انگشت زور بدم
دیگه گفت خوبی پاشو بیا رو تخت زایمان همون دو قدم فاصله رو دوبار چمباتمه نشستم به زور دادن زورا خودش میومد خیلی فشار میاورد دیگه رفتم رو تخت همش میگفت بد زور میدی کمه باید حداقل15ثانیه زور بدی اگه اینجوری زور بدی هم زیاد برش میخوری هم زایمانت طولانی میشه دیگه منم شروع کردم نفس عمیق میگرفتم زور محکم و طولانی میدادم تقریبا 5دقیقه رو تخت بودم بچه اومد اصلا حس نمیکردم موقعشه حس میکردم یه کوچولو سرش دم واژنه ولی ظاهرن برش داد و بچه سر خورد بیرون🫠اونم راس ساعت 9 تقریبا 20دقیقه هم بخیه طول کشید که فقط دو سه تا رو حس کردم یکم دردشو
اینم بگم اصلا داد نزدم فقط چند بار تو دردای خیلی شدید ناله میکردم و دست به دامن خدا میشدم
و فقط نفس میکشیدم و اصلولی نبود فقط تند تند نفس میکشیدم که بیشتر از دهان بود هم دم هم بازدم
ولی فکر کنم به خاطر اون اکسیژنه بود از7سانت تقریبا تا وقتی رفتم رو تخت زایمان اصلا چشامو باز نکردم مثل خواب بودم همه حرکت رو انجام می‌دادم ولی تماما با چشم بسته حتی اون وسط خوابم میدیدم😶و اینجوری بود که تموم شد و راحت شدم الانم همش فکر میکنم اون لحظه ها یه کابوس بوده و واقعی نبوده
مامان avin🩷 مامان avin🩷 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی
پارت ۶
بعد ازاون دردام خیلی زیاد شده بود و ماما گفت که 4سانتم تماس گرفت با ماماهمراهم وقرار شد بیاد
منم حالت سجده خوابوند رو تخت و بهم گاز انتونوکس داد تا کمی بتونم تحمل کنم ولی دیگ خیلی دردام غیرقابل کنترل شده بود و تایم دستشویی رفتنام زیاد😂
خلاصه ماما همراهم بعد نیم ساعت رسید و یه معاینه کرد گف5سانتم و منو برد زیر دوش آب گرم روی صندلی نشستم به حالت برعکس و آب گرم روی کمروشکمم میریخت دستامو گرفت و گفت تا میتونی درداتو با فشار دادن دست من آروم کن ولی اصلا به ته زور نده و نفس هاتو منظم کن و فوت کن تا انقباضاتو رد کنی دیگ چیزی نمونده همزمان آب و خرما دهنم میذاشت و ازم میخواست نفس هامو حالت یه دم عمیق (بوکشیدن گل) و بازدم عمیق(فوت کردن شمع) منظم کنم
خیلی سخت بود تو اون لحظه زور ندم چون قشنگ حس میکردم چقدر خودش داره به کف لگنم زور میده و ماما میگف اون کار خودشو میکنه ولی تو کمکش نده چون الکی با زور دادن بد موقع باعث باد کردن دهانه رحم میشی و زایمان به تعویق میوفته
مامان کایرا✨️ مامان کایرا✨️ ۳ ماهگی

زایمان طبیعی پارت دو✅️
آماده شدم رفتم زایشگاه و دکتر خودمم اونجا بود و معاینه کرد همون دو سانت بودم اما چون دردهام شروع شده بود بهم گفت بستریت میکنم اما زایمانت برای فردا میفته و ساعت ۵ و ربع بستری شدم ، برام سنتو(آمپول فشار) زدن و با اون دردهای من بیشتر شد و شدت گرفت تقریبا تا ساعت ۹ و نیم درد رو تحمل میکردم و آروم ناله میکردم و تو این مدت همش توی دستشویی بودم اصلا نمیتونستم دراز بکشم و بشینم و فقط ادرار داشتم و بعد که یکم صدام بالاتر رفت ماما اومد و معاینه کرد گفت ۴. ۵ سانتی و زنگ زدن به ماما همراهم ، که ساعت ۱۰ اومد و اونجا دوباره معاینه کرد ۶ ، ۷ سانت بودم و تو این مدت همش روی تخت بودم یا سرویس و نمیتونستم ورزش کنم ماماهمراهم هم فقط نقاط فشاری رو کار کرد و بهم میگفت چطور نفس بکشم ، و همون موقع ها من حس زور بهم دست می‌داد که بعد اومدن و کیسه آبم رو پاره کردن فکر کنم اونجا ۸ سانت بودم ، بیشتر دردهام زیر ۵ سانت بود و تحملش خیلی برام سخت بود اما بعد از اون درد میگرفت و ول میکرد که اونجا با تنفس رد میکردم تند تند نفس میکشیدم و موقع انقباض هم زور میزدم
مامان رادمان مامان رادمان ۷ ماهگی
من ساعت ۱۰ صب ۵شنبه بستری شدم برای زایمان طبیعی باآمپول فشار
ساعت ۱۱ دارو زدن برام کم کم دردام شروع شد تا ساعت ۲ و۳ قابل تحمل بود وبا فاصله ی رب ده دقیقه ای🥲
بعدش دیگه کم کم شدت گرفت فاصلش شد ۵ دقیقه بعدم ۲ دقیقه که هی گفتن نفس عمیق بکش وورزش کن تا دهانه رحمت زودتر بازبشه( اینجا دیگه خیلی کم پیش میومد جیغ نزنم از درد 😩ولی خدایی ورزش ونفس عمیق شدت دردا نصف وقابل تحمل می‌کرد اینکه بتونی تو درد نفس بکشی هم خودش سخته 🙃)
ساعت ۶ کیسه آبم پوکید و دیگه دردا شد خیلی شدید جوری جیغ میزدم ماما هی میومدن سر میزدن میگفتن اینجا زایمان نکنی دردت خیلی زیاده انگار

ساعت ۷ شدم ۷سانت وبردنم اتاق زایمان گفتن طول می‌کشه تا زایمان کنی دیگه هی حس زور زدن داشتم که گفتن زور نزن دهانه رحمت ور میکنه نفس عمیق بکش اینم قسمت سخت ماجرا بود چون خیلی روم فشار بود دیگه تو دردام ماما معاینه کرد گفت بذار کمکت کنم ی زور بزن تا حس زور زدن داشتی منم همینکار کردم یهو گفت بچها زود اساس آماده کنید همون حینم من گفتم بچم داره میاد حسش میکنم سربع اتاق آماده کردن وگفتن زور بزن چندتا زور با جیغ زدم بچم داشت میومد که گفت قیچی بده یکم برش زد و با دوتا زور حسابی دیگم رادمان کوچولوم بدنیا اومد ساعت ۷و۴۵ دقیقه بود😍🥹انقد حس خوبی بود دیگه هیچی درد نداشتم بچمم گذاشته بودن روشکمم انقد بدنش گرم بود🥹هی پرستارا ذوقش میکردن چقدر نازه 😍
مامان 💙الوین💙 مامان 💙الوین💙 ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت چهارم

خلاصه‌ با کمک های ماما خیلی پیشرفت کردم همش میرفتم زیر دوش آب گرم همش دسشویی داشتم کیسه آبمو خواستن پاره کنن خبری از کیسه آب نبود فکنم پاره شده بود زیر دوش من نمیدونستم‌ یا بازم نمیدونم خلاصه ساعت شد ۲ اینا‌ ماما گفت دراز بکش معاینت‌ کنم درد داشتم نوار قلب گزاشته‌ بودن پرت کردم اونور ماما گفت خیلی خوب پیشرفتی سر بچه اومده پایین بعد  وسایل های زایمان و آماده کردن‌ یه عالمه دانشجو‌ ریخت سرم بعد ماما گفت آماده شو بچه داره میاد از ۵سانت‌ با کمک ماما یهو شدم ۸ سانت گفت خیلی زور بزن دیگه داشتم از زور زدن روانی میشدم‌ گفت زور بزن فقط سر بچه دیده میشه منم هرچقدر زور داشتم زدم واقعا سخت بود بعد گفتن زود باش زور بزن سر بچه داره میاد بعد آوردن بتادون‌ ریختن به پاهام شروع کردن بی حسی زدن  بعد با قیچی برش زدن اصلا نفهمیدم چون خیلی درد داشتم بعد اینکه‌ برش زدن سر بچه اومد بیرون فک کنین دیگه دردام  یه جوری بود تا دم مرگ رفتم‌ همین که سر بچه اومد بیرون دردام‌ تموم شد بدنشم‌ لیز خورد اومد بیرون
مامان 💓حنانه خانم😊 مامان 💓حنانه خانم😊 ۳ ماهگی
⭕تجربه زایمان من
❌پارت4
هر نیم ساعت با خودم میگفتم دکتر میاد منو عمل می‌کنه
ساعت هفت و نیم صبح شد
دکتر اومد
من کلی درد کشیده بودم و داشتم می‌کشیدم
دکتر رو دیدم گفتم خیلی نامردی خانم دکتر بد قولی کردی وگرنه من نمیموندم اینجا

دکتر گفت عاطفه عزیزم این چه حرفیه
کلی پرستار و ماما و بهیار اومدن تو اتاقم از بس جیغ کشیده بودم
دکتر معاینه کرد گفت فول فول شده
گفتم توروخدا آمپول بی دردی بزنید از دیشب ماما ها قول دادن بزنن ولی نزدن
گفت زنگ زدیم بیارن الان میرسه صبر کن(بازم دروغ گفتن انگار بچه گول میزدن و منم باور میکردم )

همشون دورم جمع شده بودن گفتن زور بزن بچه بیاد بیرون
من فقط جیغ می‌کشیدم
می‌گفتن جیغ نکش
نمیتونستم زور بزنم جونی نداشتم
سرمو میدادم عقب کمرم میاوردم بالا پاهام دراز میکردم جیغ می‌کشیدم
ولی دکتر می‌گفت سرمو بیارم بالا تو سینه ام کمرم بدم پایین پاهام جمع کنم با دستم محکم ران پام بگیرم زور بزنم من نمی‌تونستم

اومدم از تخت پایین رفتم دستشویی دکتر آب رو پام گرفت و من های گریه میکردم
بعد اومدم رو زمین به حالت سجده نشستم دکتر گفت آره کامل سینه تو بچسبون زمین باسن بالا زور بزن نمی‌تونستم

باز گفت جوری بشین انگار رو سنگ دستشویی نشستی و زور بزن اینکارو کردم ولی بازم سخت بود خیلی اذیت میشدم
دوباره اومدم رو تخت
دکتر می‌گفت جوری زور بزن مدفوع کنی
ولی خب من تو طول شب های میرفتم دستشویی زور میزدم دیگه مدفوعی نمونده بود

خیلی داشتم اذیت میشدم
های قسم میدادم که پاره کنید من نمیتونم زور بزنم
گفتن سر بچه بیرون زور بزن من تمام نیرومو جمع کردم و زور زدم و بدنیا اومد بچه ....:)
مامان رستا 🩷🩷 مامان رستا 🩷🩷 ۲ ماهگی