پارت ۴
اره خلاصه دیگ برام گاز بی حسی نیوردن من گفتم دستشویی میاد بزارین برم نمیذاشتم هعی ابمیوه تو حلق من میکردن میگفتن بخور تا جون بگیری من حرص میخوردم درد داشتم اینام زورکی به من چیز میدادن بخورم 😂😂😂 اره هعی میگفت اینجوری زور بزن اونجوری کن راهکار میدادن تا زودی زایمان کنم قشنگ سه کیلو پیپی کردم تنها جایی ک تشویقم میکردم پیپی کنم اونجا بود 😂😂 بلند شدم یکم حالت سجده قرار گرفتم ورزش کردم دوباره خوابیدم زور زدم کلی تا اخرش ۱۲نیم زایمان کردم هعی دستشون میکردن تو واژنم تیکه تیکه گوشت میکشیدن بیرون از من چقدر بد بود ماما عه هربار ک دستشو میکرد میگفت بسم الله الرحمن الرحیم 😂😂 همشم میخونن حجت اب الحسن کجایی 😂😂 اما دمشون گرم فرشته بودن ماماهای شیفت اون شب همش امید میدادن برعکس زایمان قبلیم ک هعی میگفتم میخواستی ندی تو روت میگفتن والا بعدم میگفتن جیغ نزن ما میخوایم استراحت کنیم و تامامممم هرکی خوند بهم بگه

۱۱ پاسخ

یاخداا

چقد خوب عزیزم من 24ساعت تمام درد کشیدم تا زایمان کردم

چقد ترسناکه خدا

خدااااروشکر ک سزم وااایی اصلاا نمیتونم تحمل کنم این دردا رو😭

وای دسشویی میکنی برات چیزی میارن؟ ک تو اون کنی؟خجالت نکشیدی؟من خیلی خجاااااااالت میکشم باید سزارین برمممممم فوبیاااا دارم از طبعییییی

خوندم عزیزم خداروشکر که خودتو نی نی سالمید ممنون از تعریف تجربت

عزیزم کدوم بیمارستان بودی برا زایمانت

به خدا از ترس سالم موندنش میگم شده بدون بیحسی هم سزارینم کنن ویا طبیعی مهم نیس فقط سالم باشه چون واقعا اذیتم

وای چقدر بیشعور ینی چی میخاستی ندی ازشون شکایت نکردی اشغالا

چ سخته طبیعی

خوندم 🫠🫠🫠ولی خداروشکر بلاخرخ نی نی رو بغلوندی

سوال های مرتبط

مامان کوچولو مامان کوچولو قصد بارداری
پارت دوم
خلاصه دوز آمپول فشار رو هعی زیاد کردن دردام از ساعت ۸ دیگ شدید بود همزمان معاینه تحریکی هم میکردن وحشتناک بود دیگ میگفتم توروخدا سزارینم کنید دکترم میگفت نه لگنت خوبه ماما همراه تند تند گل مغربی میذاشت معاینه میکرد با درد شدید ورزش میکردم از ساعت ۸ شب تا ۱۲ نصف شب رسیدم به ۹ و ۹ و نیم سانت گفتن بچه بالاست زور بزن هرموقع درد داشتی همچنان دستگاه انقباض نشون نمیداد دوز آمپول فشار رو بیشتر میکردن و من میگفتم درد دارم فک میکردن خیلی ناز دارم و الکی میگم دیگ شروع کردم زور زدن از ساعت ۱۲ تا دو نیم تو حالت های مختلف بچه خوب اومده بود تو لگن گفتن بیا روی تخت هرموقع درد داشتی زور بزن من درد داشتم میگفتم زور بزنم میگفتن نه هنوز شدتش بالا نرفته از روی دستگاه میگفتن بعدش دردم قطع میشد دوباره شروع می‌شد دکتر دید دردام تو دستگاه کمه باز دوز آمپول فشار رو برد بالا منم درد داشتم زور زدم یهو گفت نه نه نزن داره میاد بیرون پارگی میدی سریع رفتن قیچی و وسایل آوردن با ۴ تا زور آروم ولی متداوم پسرم به دنیا اومد و گذاشتنش روی دلم خیلی لحظه خوبی بود دردام تموم شد ولی فک کنم خیلی بخیه خوردم چون پرسیدم نگفتن وای در کل چیزی که زایمان من رو سخت کرد این بود که تا موقع زایمان نذاشتن چیزی بخورم چون احتمال سزارین میدادن تمام بدنم یخ میکرد و میلرزید توانم برای تحمل درد کم میشد و اینکه درد معاینه تحریکی از خود زایمان خیلی بیشتره بدن من مقاومت میکرد در برابر آمپول فشار و کلا زایمان سختی رو داره اما ممنون از دکترم که نذاشت سزارین بشم و ماما های بیمارستان هم واقعا خوش اخلاق بودن هوامو داشتن
دیگ تاریخ ۲ دی ماه ۱۴۰۴ ساعت سه و ربع نصف شب پسرمو دادن بقلم و من مامان شدم
مامان آوین مامان آوین ۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۵
منم دردام داشتن شدید میشدن به ماما همراهم گفتم خانم کرمی خیلی درد دارم تحمل ندارم کی زایمان میکنم اون هی می‌گفت خیلی خوبی داری پیش میری حدیث جان منم گفت بخدا دروغ میگین تا من ناامید نشم گفت نه بخدا منم شروع میکردم به ورزش ولی خیلی گرون میشد هیچکی به جز من تو بخش زایمان نبود یکم دیگه ورزش کردم گفتم نمیتونم گفت هر موقع دردت گرفت پاهاتو باز کن تا بچت سرش بیاید تو لگن و منم به شدت درد نمیتونستم هی پاهامو وچسبوندم قد هم خلاصه یه نیم ساعت درد شدیدی داشتم و می‌گرفت ول میکرد ولی تا یمش کم شده بود خلاصه ماما شیفت اومد معاینه کرد و گفت ۸سانتی و و رفت دکترم صدا زد اومد معاینه کرد بکنم دستشو چرخونو تا سر بچه بیاد پایین واقعا خیلی درد داشت یه جیغ زدم گفت جیغ نزن فولی بیا پایین حالت دستشویی بشین و هر موقع دردت گرفت زور بزن و منم حس کردم دردام داره تموم میشه بهشون گفتم حس زورز ندارن زودی برام آمپول و سرم زدن کف باید دردت بگیره و منم کلا دردام رفته بودن ولی بچه زور میزد تا بیاد منم وقتی حس میکردم داره زور میده زور میدادم تا آخر دو بار دیگه معاینه کردن و گفت بچه سرشو زیاد پایین نیاورده یالا برور تو دستشویی تمام تلاش خودتو اونجا بکن دیگه همش دست خودته و راس میگفتن چون داردام تمام شدن بودن همه تعجب میکردم رفتم تو دستشویی تا تونستم زور زدم می‌گفت باید مدفوع کنی منم میگفتم ندارم توانم میگفتن نه خوب زور نمی‌زنی چون قبلش خیلی دستشویی رفتم
ا ..#بارداری باددری بارداری در
مامان 🍓قلب مادر❤️ مامان 🍓قلب مادر❤️ ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی و سزارین پارت ۲
کنین من توان زور زدن ندارم بچم میمیره باز معاینه کرد گفت ۱۰ سانت شدی فولی دیگه زور بزن هر وقت درد داشتی منم هر وقت درد داشتم زور میزدم مدفوع میکردم🫤😂 ماما میگفت داری اشتباه زور میزنی ولی من اصلا بلد نبودم چجوری زور بزنم خلاصه ک بعدش ی چندتا ماما دیگه اومد یکی شکمم فشار میداد یکی دستش تو واژنم بود و میگفت زور بزن منم زور میزدم ولی بچه نمیومد اصلا یر بچه وارد واژن نمیشد همش میگفتن تو که ۱۰ سانت فولی نمیدونیم مشکلت چیه ک سر بچه نمیاد تو واژن من این بار دیگ از شدت درد نمیتونستم تو اتاق بمونم سرم ک بهم وصل بود برداشتم رفتم تو راهرو داد زدم دکتر بیا تروخدا بیا من میمیرم بچم میمیره من نمیتونم زور بزنم بچم میمیره ماما همش منو می‌گرفت می‌برد تو اتاق دعوام میکردن میگفتن زور بزن منم هرچی زور میزدم بچه نمیومد آخراش دیگ داشتم از حال میرفتم ک زنگ زدن دکتر از اتاق عمل اومد معاینه کرد گفت ببرینش اتاق عمل ماماهه گفت همه تلاششو کرده بچه نمیاد سوند وصل کرد آماده ام کردن گزاشتم رو ویلچر منم از بس درد داشتم و حس زور زدن داشتم همش زور میزدم اونام میگفتن زور نزن دیگه الان سزارینت میکنیم منو
مامان جوجو🐣🩵 مامان جوجو🐣🩵 ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت 4
التماسشون میکردم تمومش کنید من نمیتونم ادامه بدم اما میگفتن باید خودت تلاش کنی . تا 9 سانت نمیزاشتن زور بزنم که پاره نشم اما از 9 به بعد باید زور بزنید و زور زدنتون باید مثل زور زدن مدفوع باشه . هرچی میگفتم بزارید برم سرویس من مدفوع دارم میگفتن نه مدفوع نیس سر بچه اس مدفوعم داشتی همینجا مدفوع کن . اما من خجالت میکشیدم . میگفتن زور بزن اما نمیتونستم کم مونده بود از حال برم دیدن توان زور زدن ندارم سرم تقویتی وصل کردن و به مامانم گفتن براش چای بریز با خرما بخوره جون بگیره . سِرم یکم بهم انرژی داد گفتم بزارید یه بارم برم سرویس بیام رفتم اونجا کلی زور زدم آب داغ ریختم رو شکم و کمرم و اومدم دیدن سر بچه خیلی اومده پایین مامانمو بیرون کردن تخت و لوازم زایمان رو حاضر کردن گفتن زور بزن ولی هرچی زور میزدم نمیومد خیلی لحظه های سختی بودن برام . میگفتم توروخدا بچه رو بکشید بیاد من نمیتونم زور بزنم میگفتن نه باید خودت تلاش کنی🥲
مامان مانیار 💙 مامان مانیار 💙 ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت 3......
بعد دوباره اومدن نگاه کردن پنج سانت شده بودم گفته بودن پنج سانت شدی آمپول ایپدرادول میزنم که هعی لف میدادن منم دگ واقعا دردام خیلی زیاد شده بود میگفتم تروخدا بیارید امپولو دارم میمیرم اوردن امپولو زدن زدن از کمرم دردامون کامل از بین نبرد ولی 50 درصد از دردشو خوب کرد که واقعا جون گرفتم دگ دردش عین پریودی دردناک بود بعد اومدن معاینه کردن هعی میگفتن زور بزن سر بچه بیاد پایین تر منم محکم زور میزدم داد نمیزدم زور میزدم بعد چند بار زدم مدفوع کردم ینی آبروم رفت بعد گفتم ببخشید گفتن اشکال نداره تو زور بزن بعد شدم 7 سانت بعد فشار آمپول فشار رو بیشتر کردن رفتن ی ساعت دگ اومدن شدم 10 سانت بعد دوباره بهم گفتن زور بزن سه تا زور محکم زدم دگ بچه داشت میومد من درد نداشتم اصن فقط حس زور به اونجام میومد انگار ی چیزی داشت در میومد اونجوری سریع منو رو ویلچر گذاشتن بردن اتاق زایمان خوابوندنم اونجا 3 تا زور محکم زدم بچه اومد و بعد کل دردام رفت بچه رو گذاشتن رو شکمم خیلی خوب بود حس سبکی
مامان کیاناولیانا مامان کیاناولیانا ۱۶ ماهگی
اما من از اول ب هر کد م از ماما ها میگفتم بنظرتون بچه چند کیلو میگفت ی ۳ و خورده ایی هست ولی من چون داخل سونو وزنم ک ۳۵ هفته رقتم بچه ۳ کیلو بود بشون گفتم زیاد نبود برا اون موقع میگفتن ن بابا بچه اولت ک ۳ و ۴۰۰ باشه نکنه میخای این ۴ تا باشه منم چیزی نگفتم دیگ دیگ.دردا اخر طوری بود ک ماما همراهم میخاست منو از تخت بیاره پایین جیغ میزدم دست از سر من بردار و کارم نداشته باش 😄😄
اونم میگقت خب پس برا چی ماما گرفتی وقتی میخاستی خودت تنها باشی
دیگ ۹ سانت شدم جیغ میزدم منو ببرید روتخت زایمان من دیگ میخام زور بزنم بیاد دیگ تحمل ندارم اونا هم میگفتن ن بری اونجا اذیت میشی باید فول بشی🤣این جا بود بای حالت قهری میگفتم خو باش اگ منو نبردید باید کول کنید
ساعت دیگ ۱۱و نیم بود ک بردنم رو تخت گفتن هر وقت احساس مدفوع داشتی زور بزن منم زور میزدم ولی دیگ دردام رفت بودنو نمیتونستم زور بزنم دکتر هر دفعه میگفت موهای بچه رو دارم‌میبینم ترو خدا زور بزن
منم هر چی زور میزدم سر بچه بیرون نمیومد دیگ طوری بود اونا خودشونم نگران شده بودن و جیغ میزدن زور بزن منم هر چی زور میزدم بی فایده بود
مامان 💞مارال💞 مامان 💞مارال💞 روزهای ابتدایی تولد
پارت سوم تجربه زایمان
یکی اومد معاینه کرد همون یک سانت بودم گفتن بیا پایین برو رو توپ رفتم رو توپ رفتم سرویس زور زدم آب گرم گرفتم اصن انگار ن انگار گفتم گاز میخوام اومدن معاینه کردن یک ونیم سانت شده بودم ک گاز آوردن 
من دردام تا ۷۵ ...۸۰ حتی گاهی بیشتر هم میرفت
آنقدر دیگه جیغ و دادو ناله کردم ک جون برام نمونده بود گریه میکردم همسرم اومد داخل اتاق پیشم دیگه اون به پرستاران اسرار ک ببرین سزارین خانومم نمیتونه دوتا دکتر گفتن نمیشه ووووو هزار تا چیز دیگه اینحا هعی بهم آبمیوه میدادن ک حالم بد نشه گذشت من گازو میکشیدم انگاری از حال میرفتم ولی درد داشتم دردا از درد پریودی خیلی خیلی بد تر بود
دیگه یجوری شده بود ک به شوهرم التماس ک منو ببر نمیخوام زایمان کنم
هر سری میومدن ک ارل تو میتونی خیلی خوب داری پیش رفت میکنی من از ساعت ۹ونیم درد کشیدم هر چند ساعت میومدن میگنفتن خوبه
معاینه کرون گفتم یک و ۷۰۰ دونده هنوز ساعت شد چهار بعد از ظهر من التماس ک زنگ بزنین دکتر
هعی میگفتن دکتر چند ساعت دیگه میاد خلاصه من تا ساعت ۶اینا درد داشتم ک به همسرم گفتم ترخدا به فلانی زنگ بزن ببین آشنا نداره
یهو طزف گفت اره یکی هست ولی چرا الان میگی صب میگفتی الان هیچکس نیست دیگه پیگیری طرف و به یکی دیگه زنگ زدیم گفت دکتری ک آشنا منه صب اونحا بوده ک الان نیست ینی شانی من چرا باید دقیقه ۹۰ فلانی و فلانی یادم بیاد
خلاصهههههههههه ساعت شد ۱۰ونیم شب من و اومدن معاینه کردن من فقط ۲سانت بودم 🤦‍♀️از ۹ونیم صب تا ۱۰ شب فقط پیش رفت من یک سانت بود اونم با گازو.....
گفتن آماده بشم برا سزارین من خوشحال اومدن بردنم سزارین