۵ پاسخ

قربون خدا برم نمیشد متولد شدن انسان انقدر با عذاب نباشه اخه این چه وضعیه 😓

مبارک باشه ❤️ واقعا نمیفهمم اونایی رو که میگن طبیعی راحته درد نداره 😑 خوبه می‌خوام برم سزارین 🤭

وای چه تجربه سختی من با اینکه زایمان دومم خیلی میترسمممم منم خیلی اذیت شدم سر زایمان اولم

آخی بگردممم بخیه هات رو میگفتی زیبایی بزنن

رمان شد که 😕😂

سوال های مرتبط

مامان آراد مامان آراد روزهای ابتدایی تولد
پارت پنجم سزارین اختیاری ✍️✍️✍️✍️
همش نگران بچه ام بودم ک دکتر بیهوشی خوش اخلاق آمد دلداریم داد ک بچه ات خیلیم خوب ولی بخاطر اینکه خاطرمون جمع بشه می‌بریم بخش اطفال زود میاریم پیشت دلم گرم شد باز ...با خودم میگفتم سزارین چقدر خوب بیست دقیقه عم طول نکشید دردم ندا م ...منو از اتاق ریکاوری بردن تو بخش ک دیدم همه اقوام دایی خاله و...آمده بودن منم حالم خوب بود درد نداشتم نگران بچه ام بودم ک دو ساعت گذاشت دردام داشت شروع می‌شود با اینکه من پمپ دردم هم نداشتم و بیمارستان هم نداشت آخ دیگ یهویی شد عملم و همه جام بستع بود ...ولی دردام قابل کنترل بود تا اینکه شکم فشار دادن ک اون دنیام دیدم از بس درد داشت هرچی پرستار التماس خواهش میکردم گریه میکردم تو رو خدا یبار فشار دادی دیگ فشار برو ی نیم ساعت دیگ بیا ولی ب حرف نکرد دستم گرفت فشار دادم ک میخاستم از شدت درد بیهوش شم ک خیلی داد بی داد کردم از شدت گریه های من خواهرم با مامانم گریه میکردن میدین من درد دارم ...دیگ مورفین زدن بهم شیاف گذاشتن ولی قابل کنترل شد ولی یبار دیگ هم فشار داد ک باز آمد مورفین زد ولی بعدش قابل کنترل بود ...راه رفتن هم زیاد سخت نبود فقط بخیه یکم میسوزه ...کنار اتاق من یکی زایمان طبیعی داشت میکرد از ساعت ۳ شب ک این جیغ داد میزد تا ۷ صب ک زایمان کرد این آنقدر جیغ داد میزد ک همون جا خدام شکر کردم ک سزارین کردم ک آنقدر از جیغ داد این من وحشت کردم ...دیگ مرخص شدم ولی بچه ام ۳ شب موند موقعی ک مرخص شدم خیلی سخت بود بدون بچه ام فقط گریه میکردم تا خونه ...راضیم از سزارین با اینکه بخیه ام میسوزه ولی خداروشکر ک طبیعی زایمان نکردم همه چیز طی چند ساعت برام
مامان پناه🩷 مامان پناه🩷 ۱۰ ماهگی
پارت سوم
خلاصه ماما اومد و کلی ورزش کردیم اوج دردام از ساعت ۶ عصر دیروز گرفت اخرای شب نمی‌دونم ساعت چند بود وقتی ب ۷ رسیدم دلم میخاست زود فول شم و زور بزنم و تموم شم خیلی ها اومدن و زایمان کردن و تمام رفتن من همچنان مونده بودم های نگاه ب دیوار و درد و نگاه ب ساعت و هزارتا فکر خلاصه ب۶ رسیدم و دیگ پیشرفت نکردم فقط تایم می‌رفت و من خسته تر بودم ب هشت سانت ک رسیدم خیلی فشار داشتم همش میخاستم زور بدم نمیزاشتن میگفتن ن بعد گفتن ادرارت کامل تخلیه نمیشه باید برات سوند بزاریم تو اون درد و معاینه سوند هم وصل کردن کلی ادرار اومد وای وقتی بهم گفتن فول شدی و زور بزن انگار دنیا رو بهم دادم خیلی قشنگ همکاری میکردم و زور میدادم اصلا جیغ نمیزدم تایم های استراحت کوتاه نفس می‌گرفتم و تایم های درد فقط زور ب پایین تا اینکه حدودا ساعت های ۲:۳۰ بود وسط زور هام دکتر زنگ زد ک تایم پارگی کیسه آب زیاد شده چ اگه از تایم فول شدن تا یکساعت دیگ زایمان نکرد خبر بدید وکیوم کنم وای منو ترس برداشت فقط زور میدادم و التماس میکردم کمکم کنید بچم بیاد زودتر تا اینکه یکی از پرسنل اومد نشست کنارم دستشو کرد داخل واژنم و میگفتم من معاینه میکنم تو همزمان زور بده سخت و دردناک بود اما طولی نکشید گفت داره میاد و بگید بیمار بر بیاد ببره اتاق عمل وای نگم ک بیمار برم رفته بود استراحت و تا بیمار بر پیدا شد و اومد من روی ویلچر نشستم ک برم اتاق عمل قشنگ حس کردم سر بچه اومد هعی داد میزدم اومد داره میاد بزور از ویلچر پایینم کردن خابوندن تخت زایمان دقیقا سر بچه داخل واژن بود نگم
مامان کوچولو🩷 مامان کوچولو🩷 ۴ ماهگی
پارت سوم زایمان طبیعی

از همون اول همون دانشجو خودش آمپول فشار رو برام زد تا آخر هم خودش ناف بچمو برید انقد خوب بود ک نمیتونم چیزی بگم فامیلش هم شمسکی بود خداخیرش بده هرجا هست ...
خانم شمسکی اومد و دید یکم درد دارم باهام شروع کرد ب ورزش کردن مثل یه ماماهمراه رو توپ ورزشم داد کمرمو ماساژ میداد نقاط فشاری رو ماساژ میداد کمکم کرد اسکات زدم بعد دوباره اومدن معاینم کردن ک گفتن دو فینگری و من هنوز دردام کم بود ولی از ۲ سانت ب بعد من جهشی پیشرفت میکردم دردام یهو زیاد میشد و بعد یه معاینه شدم ۴ و دوباره بعد یه موج درد سنگین دیگه شدم ۷ سانت تا قبل ۵ سانت ک دردام کم بود میگفتم اصلا آمپول اسپاینال واسه عوارض بعدش نمیخوام ولی ۵ سانت ب بعد التماسشون میکردم که بیان بزنن ولی اونا نمیزدن خلاصه که دردام از ساعت ۵ خیلی خیلی زیاد شده بود و من تند تند گاز بی دردی رو نفس میکشیدم و این باعث می‌شد ک بیشتر از حال برم و کم قوت بشم
همینجوری دردام منظم شده بود که یهو بهم احساس زور و فشار زیادی اومد داد میزدم ک زور میاد بهم این دانشجويي هم ک بالاسرم بود سریع دکتر بخش رو صدا زد اومدن بالاسرم معاینه کرد و گفت ۸ سانتی هنوز کار داری بعد از دو دیقه دوباره بهم فشار اومد و در کمال تعجب من فول شدم حتی اونقدر ی بچه سرش دیده می‌شد ک فرصت نشد منو ببرن رو تخت زایمان و رو همون تخت کناری زایمان کردم حین زایمان همش ماما بهم میگفت موهاشو میبینم یکم زور بده من انگاری همه دردامو یادم رفت فقط میخواستم تلاش کنم که بیاد بیرون بچه
مامان لیانا خانم 😍 مامان لیانا خانم 😍 ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت دوم
اصلا تو درداتون داد نزنید بدتر میشه فقط نفس بکشید تند تند دم و بازدم ، ساعت ۱۱:۳۰ ماما اومد و رفتیم اتاق خصوصی خیلی عالی بود خانم رحیم دل بلافاصله دکتر اومد معاینه کرد گفت اینکه ۸ سانت شده 😂 تعجب کرده بود گفت خیلی خوب پیشرفت داشتی ، بعدم حس فشار داشتم خیلی درد تو کمرم بود ، هر لحظه حس میکردم الان بچه میاد بیرون خیلی حس فشار داشتم ،ساعت ۱۲:۳۰ من فول شده بودم و بعد از اون ماما گفت فقط زور بزن جوری که انگار میخوای مدفوع کنی ،زورت هم باید حساب شده باشه الکی فشار نیار به خودت ، من فقط نفس عمیق میکشیدم و زور میزدم ، توصیه من به شما اصلا جیغ نزنید تو این لحظه و فقط سینتون رو بچسبونین و نفس عمیق بکشید و زور بزنین ، فقط هم موقع درد زور بزنید ، خلاصه زور میزدم کله بچه میومد بیرون دوباره می‌رفت تو 😂😂 دیگه ساعت ۲ رفتم اتاق زایمان ، شکممو فشار دادن بچه اومد بیرون ، بهترین حس دنیا بود یعنی
من خودم به شخصه مثل چی از زایمان طبیعی میترسیدم ولی بستگی به بدنتون و آمادگی شما برای زایمان داره اونقدرا هم که برا خودم بزرگش کرده بودم سخت نبود ، تونستم کنترل کنم دردامو خداروشکر زایمانم خوب بود بیمارستان هم از لحاظ رسیدگی عالی بود ، حتما حتما مامای همراه بگیرین واقعا خیلی تاثیر داره ، دکترمم خانم سجاد نیا بودن ولی روز زایمان خانم دکتر میروکیلی اومدن بالا سرم ، و تمام 😁
مامان هامین🩵 مامان هامین🩵 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۲
ساعت ۸صبح بود رفتیم نامه گرفتیم برای زایمان من اونجا گفتم اپیدورال میخام از همسرم امضا و رضایت نامه گرفتن و رفت تا وسایلی که گفتن رو بخره بیاد
ساعت ۱۰صبح منو بردن بلوک زایمان تا رگ بگیرن سروم بزنن لباس بپوشم شد ساعت ۱۲ اومدن آمپول فشار زدن کم کم دردام شروع شد بعد یکی دوساعت اومدن معاینه کردن ۴سانت بودم کیسه ابمو زدن دردام خیلی بیشتر شده بود خیلی سخت تحمل میکردم فقد نفس عمیق می‌کشیدم دیگه شده بودم ۶سانت که گفتم نمیتونم تحمل کنم اپیدورال بزنن خیلی مقاومت کردن که نزدن ولی من هی اسرار کردم ک میخام زنگ زدن دکتر بیهوشی اومد بالا اول آمپول بی حسی زد کمرم بعد اپیدورال زد اصلا دردی حس نکردم اول خیلی سر گیجه داشتم ولی یکم بعد اوکی بود دردام شده بود از نصف کمتر میشه گفت فقد فشار حس میکردم بعد هی میومدن معاینه میگفتن زور بده فرستادم دستشویی گفتن فکر کن میخای مدفوع کنی زور بزن چن تا بیا بیرون .خیلی خیلی احساس فشار داشتم انگار تمام بدنم میخواست بترکه اومدم بیرون ورزش کردم یکم و فرستادن اتاق زایمان بعد چن تا زور برش زدن باز زور میدادم تا بچم به دنیا اومد خیلی زیاد بدنم می‌لرزید بچمو گذاشتن رو سینم تا بخیه بزنن بغلم بود .. پارت بعدی
مامان مرسانا🩷 مامان مرسانا🩷 روزهای ابتدایی تولد
پارت ۲
ساعت ۳شب شد شدم چهار سانت درخواست اپیدورال کردم چون کمر درد داشتم دکترم گفت صلاح نمی‌بینم اپیدورال بگیری حالا من نفهمیدم خودمم ربط داره یا نه ولی گاز بی حسی بهم دادن خیلی خوب بود ولی یکم طول کشید تا بیارن
من ساعت سه بی حسی خواستم تا دکتر از اتاق عمل بیاد بالا سرم که تجویز کنه دو ساعت طول کشید ساعت پنج بی حسی رو دادن بهم
با دهانه رحم پنج سانت وقتی تنفس کردم بی حسی رو انکار آدم میخابه درد رو متوجه می‌شدم ولی دیگه شدت نداشت مثل تحمل درد پریود بود برام و خواب آلودگی .
یهو چشامو وا کردم دیدم ساعت ۷و نیم صبح شده بی حسی جدا کردن ازم سرم وصل کردن تا به خودم بیام گفتن فول شدی ده سانتی من همینجوری تعجب مونده بودم تو دو ساعت چقدر زود فول شدم .دیگه فقط زور میدادم دردم که می‌گرفت زور میدادم بعدش تنفس دوباره زور فقط اخراش چون شب قبل چیزی نخورده بودم خیلی حالم بد شد پاهام می‌لرزید از ضعف .
ساعت ۸:۲۵دقیقه‌ بلاخره با کلی زور زدن بچه رو گذاشتن رو شکمم
کل دردام‌ رفت به کل من فکر میکردم به دنیا که بیاد از حال میرم برعکس انگار کلی انرژی گرفته بودم حتی عجله داشتم وقتی دکتر داشت بخیه میزد من کل هواسم به بچم بود انگار نه انگار زایمان کرده بودم اصلا مهم نبود برام منی که انق ترس از زایمان داشتم
بعدش برش داشتن بردن ریه هاشو شست و شو دادن چون مدفوع کرده بود
نظر شخصی من دکتر های بیمارستانی که زایمان میکنید توی زایمان طبیعی خیلی مهمه من شاید اگه بیمارستان دیگه زایمان میکردم آنقدر راحت نبود
مامان 🩷MAHLIN🧿 مامان 🩷MAHLIN🧿 ۱۴ ماهگی
مامان کیان(قندم)💙🤭 مامان کیان(قندم)💙🤭 ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۳

خلاصهه از اولشم مامانم رو گذاشتن بمونه پیشم باهام ورزش میکرد و خرما میزاشت دهنم و ابمیوه میداد بهم همه چی داشت عالی پیش میرفت تا اینک شدم ۱۰ سانت و سرش کامل اومد ت لگن ماما ب مامانم گف بیا ببین موهاش معلومه دیگ مامانم رفت بیرون و ب من میگفتن درد داشتی زور بده دردا میومد و من زور میدادم اما چون صبحانه نخورده بودم اصلا جووون نداشتم و نمیتونستم راستی تکنیک تنفس خیلیییی خوبه دردارو کم میکنه واقعا خلاصه من زور دادم ک گفتن سرش داره میاد همه چی خوب بود ک یهوو گفتن بچه گیر کرده برش و اینا اصلا و اصلا درد نداشت اینجا زایمانم سخت شد با فشار زیاد بچه رو کشیدن بیرون و من حس رهایی پیدا کردم ت حال خودم بودم و دیدم بچه گریه نمیکنه پرستارا بردنش اونور و ماساژ و اینا ک گریه کرد وای از بخیه زدن نگممم براتون ‌ک بدتر از زایمان بود البته من ۳۰ بخیه خوردم بخاطر پارگی زیاد ://
بخاطر زردی و سختی دنیا اومدن بچمم ۴ روز پسرمو بستری کردن