تجربه زایمان طبیعی پارت ۳

خلاصهه از اولشم مامانم رو گذاشتن بمونه پیشم باهام ورزش میکرد و خرما میزاشت دهنم و ابمیوه میداد بهم همه چی داشت عالی پیش میرفت تا اینک شدم ۱۰ سانت و سرش کامل اومد ت لگن ماما ب مامانم گف بیا ببین موهاش معلومه دیگ مامانم رفت بیرون و ب من میگفتن درد داشتی زور بده دردا میومد و من زور میدادم اما چون صبحانه نخورده بودم اصلا جووون نداشتم و نمیتونستم راستی تکنیک تنفس خیلیییی خوبه دردارو کم میکنه واقعا خلاصه من زور دادم ک گفتن سرش داره میاد همه چی خوب بود ک یهوو گفتن بچه گیر کرده برش و اینا اصلا و اصلا درد نداشت اینجا زایمانم سخت شد با فشار زیاد بچه رو کشیدن بیرون و من حس رهایی پیدا کردم ت حال خودم بودم و دیدم بچه گریه نمیکنه پرستارا بردنش اونور و ماساژ و اینا ک گریه کرد وای از بخیه زدن نگممم براتون ‌ک بدتر از زایمان بود البته من ۳۰ بخیه خوردم بخاطر پارگی زیاد ://
بخاطر زردی و سختی دنیا اومدن بچمم ۴ روز پسرمو بستری کردن

۸ پاسخ

مگ طبیعی بخیه داره😐😱

بچه ت چندکیلو بود عزیزم که ۳۰تا بخیه خوردی؟🥺

عزیزم با این حساب راضی بودی از زایمانت؟

وایییی
کدوم بیمارستان بودی

ای جانم به سلامتی عزیزم مبارکه🤍
الان همه چی خوبه؟

30 تا بخیه خوردی؟مگه میشه؟

عذرمیخوام این سوالو میپرسم
ببخشید
یعنی مامانتون اونجاتونو میدید؟؟؟؟؟

عزیزم تکنیک تنفس ب من یاد میدی

سوال های مرتبط

مامان نینی🩷 مامان نینی🩷 ۳ ماهگی
#پارت-۳
دیگه واقعا طاقت اونهمه درد رو نداشتم...۴ تا سرم فشار بهم زده بودن، اون وسط دوتا آمپول فشار زدن که دیدن اونا اثر نمیزاره سوند وصل کردن با سوند دارو وارد بدنم میکردن💔💔💔
اینقدررررر دردم زیاد بود که اون وسط چندبار از حال رفتم که ب ضرب آی و سیلی ب هوش آوردن
آخر دیگه کم کم دهانه رحمم داشت باز میشد که بهم گفتن زور بزن جیغ نکش
دیگه وسط درد و جیغ زور میزدم که هرچههه زودتر تموم شه که گفتن سرش معلوم شد
سریع بردن رو تخت زایمان و زور و زور و زور تا بچه سرش اومد بیرون و ی قیچی زدن و بقیه بدنش هم اومد بیرون و همزمان درد تموم شد
بعدش دوتا آمپول بی حسی زدن و شروع کردن ب بخیه زدن. داخلی رو ک بخیه میزدن متوجه نشدن اما بیرون رو ک بخیه میزدن ب معنای واقعی کلمه عربده میکشیدم🥴
تا خلاصهههه تموم شد🫢
از ماما هم پرسیدم ک چقدر بخیه خوردم ک گفت اینقدر بخیه خوردی ک شمارش نداره🥲
هنوز ک هنوزه درد دارم و ب زور میشینم. اونجا هم خود دکتر گفت ک ت با سزارین هیچ فرقی نداری و بخاطر حال بدم ب مامانم کفتن پیشم بمونه
ک دیکه خداروشکر فرداش اومدن معاینه ک چیزی تو بدنم نمونده باشه و مرخصم کردن😪
اینم از تجربه ی زایمان طبیعی ک ب شدت اذیت شدم و حتی اگه میلیارد ها پول بدن حاضر نیستم ی ساعت برگردم ب اون درد😫😭
مامان پسرم مامان پسرم ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت سوم

خلااااااصه بعد از تلاش های فراوان و تحمل بسیار😮‍💨 معاینه شدم ۸ سانت بودم و اومدن کیسه ابمو پاره کردن. اصلا اصلا درد نداشت یا شایدم من درد خودم زیاد بود متوجه نشدم. بهرحال یه عااااالمه اب ریخت بیرون و انقباض بعدی گرفت. حین انقباض ماما گف چند تا زور محکم بزن. زدم و بلافاصله گفتن فول شدی منو بردن رو تخت زایمان. حدودا یک ربع روی تخت زایمان بودم که با هر انقباض زور میزدم. دیگه به اون صورت درد نداشتم فقط بهم فشار میومد. ساعت ۱:۴۵ بامداد پسرم بدنیا اومد. حدودا ۳-۴ سانتم بخیه خوردم. موقع برش زدن اصصصصلا متوجه نشدم. گفتن قبلش به همونجای برش بی حسی تزریق کردن ولی من اونم نفهمیدم🥴 در کل از زایمان طبیعی راضی بودم فقط این چند روز که اومدم خونه جای بخیه ها اذیتم کرد وگرنه من هیچ درد و مشکلی نداشتم. اگه دوباره برگردم عقب بازم طبیعی رو انتخاب میکنم ولی از این دیرتر میرم بستری میشم چون فک میکنم بیشتر دردایی که کشیدم بخاطر سرم و امپول فشار بود اگه خودم تو خونه پیشروی میکردم شدت دردا کمتر بود
همین❤️
مامان دلوین مامان دلوین ۶ ماهگی
پارت ۶
بچه اولم همینحوری بود سرش یکم بزرگ بود پاره شدم تا اومد یکی اومد رو لبه تخت دوپا و با دستش فشار میداد رو شکمم خودمم زور ک میزدم نفسم نمیومدم گفتم نفسم نمیاد ول کرد دوباره معایته کرد گفت ن هنوز ۱۰ نشده من هیی زور میزدم اونم فشار میداد رو شکمم دیگه سر یچه دیدن گفتن زور بزن پاهام گرفتم تا تونستم زور زدم ساعت ۶ چهل پنج دقیقه بود ک ب دنیا اومد از داخل بخیه نخوردم ولی بیرون چهار پنج تا خوردم موقع بخیه بهشون گفتم سر کننده بزنین گفتن ن چون بیرونی سر نمیشه اون بخیع میکرد من درد میکشیدم هیی معذرت خواهیی میکرد دخترم اوردن گذاشتن رو شکمم هیی پرسنل نازش میکردن اون ماما همراهی ک میگفت میام مامات میشم اومد بالا سرم گفت زایمان کردی گفتم اره دیگه نمیخوامت 😂
ساعت ۷ بود ک دیگه بردنم ت ی اتاق دیگه و مامان و مادر شوهرم اومدن پیشم ساعت ۱۰ نیم بردنم بخش

اینم از تجربه زایمان دوم ولی زایمان دوم ک همه میگفتن راحت تره واقعا راحت تر بود من وایه بچه اولم خیلی بخیع خوردم و خیلی اذیت شدم
مامان آریان مامان آریان ۷ ماهگی
تجربه زایمان من 😊
بعدش ک کمی انقباض شروع شد مامانم حراسون خودشو به من رسوند بعد اون هم مامای همراهم اومد وقتی دیدمش روحیه م واقعا عوض شد چون خیلی ترسیده بودم من هیچی با خودم بیمارستان نبرده بودم ن مدارک ن ساک 😅 بعدش انقباض هام بیشتر شد .
با اینکه ۴ سانت بودم ولی بچه بالا بود و باید با ورزش میکردم تا زودتر زایمان کنم . توی اوج درد منو ماما ورزش هارو انجام دادیم که خیلی کمک کرد به ۶ سانت ک رسیدم بی حسی خواستم ولی معاینه م کردن گفتن بچه بالاست هنوز ن
ورزش ها رو بیشتر کردم چون دیگه طاقت دردو نداشتم دوباره معاینه شدم خداروشکر بچه اومده بود پایین ، بی حسیو ساعت ۱۰ به من تزریق کردن سریع ماما منو خوابوند گفت فول شدی زور بزن . با دو سه تا زور ساعت ۱۰ و بیست دقیقه زایمان کردم بچه رو روی شکمم گذاشتن انگار دنیا رو به من دادن😍🥰 از دو جهت هم بخیه خوردم . دیگه درد نداشتم . من اون بعدازظهر بدون درد بودم نمیدونستم تا ۱۰ شب زایمان میکنم و تموم میشه 😅 توی ۴ ساعت زایمان کردم😅🥰
مامان هلنا مامان هلنا ۲ ماهگی
پارت دوم تجربه زایمان طبیعی
ساعت ۱ شدت درد هام زیاد بود و داد میزدم که توروخدا منو سزارین کنید تحمل ندارم بعد اومدن معاینه کردن گفتن ۵ سانت شدی و اصلا سزارین نمی‌کنیم. ساعت نزدیک ۲ بود که دیگه تحمل درد نداشتم و همش میخواستم از بیمارستان و آمپول فشار فرار کنم. نمیذاشتن از تخت حتی بیام پایین ورزش کنم. من ماما همراه نگرفتم و مادرم پیشم بود ‌
اصلا هم پشیمون نیستم که ماما همراه نداشتم. ساعت ۲ اومدن معاینه کردن گفتن ۶ سانت شدی و گفتم گاز انتونکس رو میخوام گفتن باشه ولی زیاد استفاده نکنی. موقع درد فقط ازش استفاده می‌کردم. برای من تاثیر خوبی داشت.
ساعت ۳ بود که مادرم رو بیرون کردن و گفتن نزدیک زایمان هست.
درد اصلی اون موقع شروع شد و همش داد میزدم و درجه آمپول فشار رو برام زیاد کردن ولی بچه چون درشت بود به دنیا نمیومد. تا ساعت ۴ من زور کردم و گریه کردم و داد زدم
دیدن بچه به دنیا نمیاد یه ماما صدا زدن اومد روی تختم و گفت من میشمارم بعد زور بزن و همزمان شکمم رو فشار می‌داد.
یک ربع طول کشید و ساعت ۴ و ربع دقیق هلنا رو دادن بغلم .
مامان پناه مامان پناه ۶ ماهگی
شرح زایمان#پارت دوم
خلاصه خیلی زودتر از اون ک فکر میکردم ب ۴ سانت رسیدم ساعت ۱ونیم بود زنگ زدم ماما همراه ۲ رسید ۵ سانت شده بودم با درد زیاد شروع کردیم ورزش و ماساژ
خیلی خوب بود اومدنش ولی هر لحظه انقباضام شدید میشد خیلی دردم زیاد بود موقعی ک انقباض میگرفت حرکتای سریع میداد و دیگه کم کم دادم رفته بود هوا
وقتی فاصله دردام زیاد شد معاینم کردن و یکهو گفتن ۸ سانتی
خلاصه گفتن چنتا زوربزن و گفت موهاشو میبینم
ماما همراهم گفت نخواب چنتا حرکت داد و گفت حالت چمباتمه بشین و محکم زوربده بدمقعدت
موقع زور دادن میگفت اصلا نفس نده و دادم نزن فقط لباتو ب هم فشار بده خلاصه با درد وحشتناک و غیرقابل تصور نشسته بودم دستامو ب میله تخت گرفتم و زور میزدم
ازشدت درد گیج شده بودم و خاب آلود دراز کشیدم رو تخت زایمان و فقط زور میدادم میگفتن زورات محکم نیست
ماماهمراهم افتاد رو شکمم و ضربه میزد
خیلی درد داشت اون حرکتش و باعث شده شکمم الانم کبود باشه
بهش میگفتم توروخدا فشار نده
ولی میگفت دارم کمکت میکنم
خلاصه که ساعت قبل ۴ بود ک بعداز کلی زور زدن ۲ تا برش خوردم و دخترم با ۲ دور بندناف دورپاهاش بدنیا اومد
بعدشم درآوردن جفت و ماساژ رحم دادن ک خونا تخلیه بشه و بچمو گذاشتن بغلم و بخیه زدن
فکنم ۲تا برش زدن ولی گفت بخیه هات زیادنیست
مامان امیرعلی🫶👑 مامان امیرعلی🫶👑 ۳ ماهگی
پارت سوم زایمان طبیعی🥴

خلاصه ساعت ۱۰شب بود ک بستری شدم دراز کشیدم رو تخت دیگه سرم وصل کردن و صدای قلب نینی رو گذاشتن و یه چیز دیگه وصل کردن به شکمم
دیگه کم کم دردام زیاد و زیادتر میشد بچه هی خودشو سفت میکرد
دو دقیقه ای ک ول میکرد همچین خوشحال بودم ک باز یهو دردم می‌گرفت با خودم ایت الکرسی می‌خوندم چند بار اومدن معاینه کردن یبار گفتن هنوز ۵سانتی دفعه بعدی گفتن ۷سانتی
دیگه دفعه بعدی ساعت یکم مونده بود یه ۱۲ک گفتم حس مدفوع دارم همگی ریختن سرم گفتن فول شدی دیگه وقت زایمانته
خیلی بد بود همشون دانشجو بودن درست حسابی کارشون بلد نبودن
هر کی میومد سر خود بکاری انجام میداد
دیگه من خوشحال شدم که بچم بدنیا میاد موقع زور زدن دیگه گفتن محکم زور بزن من نمیتونسم بخاطر اینکه خیلی درد داشتم
ک یهو گفتن سر بچه تو لگن گیر کرده زور بزن هر چقدر زور میزدم نمیشد
ک برش دادن و بچه رو کشیدن بیرون
بچه وقتی بدنیا اومد هیچ گریه ای نکردک یهو همه نگران شدن من خودم ک مردم اصن دکتر اطفال اومد اکسیژن وصل کرد بهش و خلاصه یه کاری کرد ک گریه بچه رو در آورد
بقیشو پارت بعدی 🥴
مامان آیهان🩵✨ مامان آیهان🩵✨ ۳ ماهگی
پارت ۸

هربار من زور میزدم بچه میومد و برمیگشت تا اینکه دکتر درخواست بی حسی کرد
بی حس کردن و برش زدن باز انقباض و زور بچه اومد برگشت
دیگه واقعا فکر نمیکردم به دنیا بیاد تا اینکه با اخرین انقباض و زور زیاد بچه ی من اومد پایین و اینبار با وکیوم گرفتنش و سرشو کشیدن بیرون و بالاخره ساعت ۵:۱۵ عصر ۲ آبان ماه پسر من به دنیا اومد😍 الهی قسمت همه چشم انتظارا ولی با زایمان راحت😂
من منتظرم بودم بچمو بذارن رو صورتم ولی بردنش صدا گریشو نشنیدم
صدا گریه مامانم از پشت در بلند شد
من ترسیدم پرسیدم چی شد چرا پسرم گریه نمیکنه که گفتن همه چی خوبه چیزی نیست و صدا گریشم شنیدم خیالم راحت شد
شروع کردن بخیه زدن حدودا یک ساعت و نیم داشتن بخیه میزدن وااااقعا طاقت فرسا بود شکممو فشار میدادن و جیغم میرفت هوا
همش داشتم گریه میکردم
پرستاد میگفت الان دیگه چرا گریه میکنی خودت سالمی بچت سالمه میگفتم خیلی سخت بود نزدیک بود بمیرم. بالاخره تموم شد و همه چیزو مرتب کردن و مامانمو صدا زدم اومد پیشم وقتی مامانم اومد دیگه بهم گفتن چی شده بوده
سه دور بند نافت دور گردن پسرم بوده
هی میخواست به دنیا بیاد نمیشد و برمیگشت بالا که مجبور میشن با وکیوم میکشنش بیرون سرش خربزه ای شده بود😢 دکتر گفت بعد یکی دوهفته بهتر میشه
الان خداروشکر خیلی بهتره
مامان راهین کوچولو مامان راهین کوچولو ۲ ماهگی
پارت 5 زایمان طبیعی
خلاصه هروقت ماماهمرام میگفت زور میزدم هروقت میگفت استراحت نفس عمیق میکشیدم
که یهو فهمیدم پایینمو تیغ زدن ولی دردی حس نکردم چون بیحسی زده بودن وقتی سرش اومد و زور زدم ازم کشیدنش بیرون
پاهاشو حس کردم ک خارج شد
بعد دیگه تموم من هیچ دردی نداشتم کاملا عادی بدون درد خاک تو سرشون بچمم مدفوع کرده بود
انداختنش رو سینم
آخ نگم از اون حس
نگاش کردم رو سینم گریه میکرد
همونجا دعا کردم خدا این حسو نصیب هرکی که دلش بچه میخاد کنه
بعد بچه رو بردن گفتن زور بزن سرفه کن جفتت خارج شه
تقریبا یه10 دیقه طول کشید جفتمم خارج شد به محض خارج شدنش من بدنم شروع کرد لرزیدن و بیحال و بیجون شدم خیلییییی خوابم میومد اون پایینم داشتن بخیه میزدن داخلی هاش اصلا حس نکردم ولی بخیه بیرونیشو به شدت دردم اومد اصلا انگار بیحسی نزده باشن
ماماهمراهمم بهم ابمیوه اینا داد و خلاصه بعد بخیه اینا من رفتم داخل بخش
اینم از زایمان من
ولی بگما قرار نیست همه زایمانشون مث من سخت باشه نترسید🤭
چون داخل بخش یکی از خانمایی ک با من میومد ورزش بود و خیلییم از زایمانش راضی بود میگفت خیلی اسون بوده
باییییی😁❤️