پارت 5 زایمان طبیعی
خلاصه هروقت ماماهمرام میگفت زور میزدم هروقت میگفت استراحت نفس عمیق میکشیدم
که یهو فهمیدم پایینمو تیغ زدن ولی دردی حس نکردم چون بیحسی زده بودن وقتی سرش اومد و زور زدم ازم کشیدنش بیرون
پاهاشو حس کردم ک خارج شد
بعد دیگه تموم من هیچ دردی نداشتم کاملا عادی بدون درد خاک تو سرشون بچمم مدفوع کرده بود
انداختنش رو سینم
آخ نگم از اون حس
نگاش کردم رو سینم گریه میکرد
همونجا دعا کردم خدا این حسو نصیب هرکی که دلش بچه میخاد کنه
بعد بچه رو بردن گفتن زور بزن سرفه کن جفتت خارج شه
تقریبا یه10 دیقه طول کشید جفتمم خارج شد به محض خارج شدنش من بدنم شروع کرد لرزیدن و بیحال و بیجون شدم خیلییییی خوابم میومد اون پایینم داشتن بخیه میزدن داخلی هاش اصلا حس نکردم ولی بخیه بیرونیشو به شدت دردم اومد اصلا انگار بیحسی نزده باشن
ماماهمراهمم بهم ابمیوه اینا داد و خلاصه بعد بخیه اینا من رفتم داخل بخش
اینم از زایمان من
ولی بگما قرار نیست همه زایمانشون مث من سخت باشه نترسید🤭
چون داخل بخش یکی از خانمایی ک با من میومد ورزش بود و خیلییم از زایمانش راضی بود میگفت خیلی اسون بوده
باییییی😁❤️

۸ پاسخ

عزیزم ماما همراه کی گرفتی؟ منم سنندجم....کلاس نرفتم امروز باید میرفتم جرئت نداشتم برم بیرون....کلاسا تاثیر داشت؟

تو ورزش و پیاده روی نداشتی قبلش؟

گلم چرا بی دردی نگرفتی اخه؟
من بی دردی گرفته بودم
از مرحله درد پریودی به بعد تجربه نکردم

من فهمیدم دارن برش میزنن ولی بیرون اومدنش رو حالیم نشد جفتمم زود اومد خداروشکر بعد زایمانمم نه لرزش داشتم نه خوابم میومد با اینکه شنیده بودم همه میگفتن که فقط دوست داری بخوابی و طبیعیه ولی من تا صبح فرداش بیدار بودم و فقط دخترمو نگاه میکردم

قدم نو رسیده مبارک عزیزم خداروشکر ب سلامتی بدنیا اومده عزیزم واسه منم دعاکن❤

قدم نو رسیده مبارک عزیزم منم فردا میرم واسه زایمان طبیعی با کلی ترس

قدم نو رسیده مبارک عزیزم
خداروشکر که به سلامتی به دنیا اومده 🥰🌱

من زایمانم نزدیکه خیلی میترسم خیلی توروخدا واسم دعا کن😔

سوال های مرتبط

مامان پناه مامان پناه ۵ ماهگی
#پارت6
دراز که کشیدم بهم گفتن هر وقت دردت گرفت زور بزن وگرنه الکی زور نزنی که فایده نداره توی اتاق زایمان دکتر اون شیفت و ماما و دوتا پرستار بالا سرم بودن من دهنم بسته بود و زور میزدم در همین هین بهم امپول بیحسی زدن و واژنم رو بریدن
خلاصه هر وقت دردم می‌گرفت تا جایی که میتونستم زور میزدم چندتا زور محکم زدم و ساعت 11و 20دقیقه پناه من بدنیا اومد
بچرو روی شکمم گذاشتن بچه گریع میکرد منم گریه میکردم.. بچه رو بردن که وزنشو بگیرن من دیگه جون نداشتم ماما میگفت یه زور بزن جفت بیاد بیرون میگفتم نمیتونم دیگه زور ندارم حالا هر طور که شد زور زدم و جفتم اومد بیرون
شروع کردن به بخیه زدن پاهام میلرزید و سردم شده بود بعد از بخیه منو بردن توی یه اتاق دیگه و برام پتو اوردن بعدش هم بچه رو لخت اوردن گفتن بهش شیر بده و در صورتی که لخت بهت چسبیده باشه و بدنت رو لمس کنه
بعد زایمان چنان راحت شدم دردام تموم شد خسته بودم وخیلی خابم میومد بعد دو ساعت منو بردن بخش
اینم از زایمان من
از من به شماهایی که میخاین زایمان طبیعی انجام بدید حتما ماماهمراه بگیرید
مامان جوجه🩵 مامان جوجه🩵 ۱ ماهگی
س❌⛔️زایمان طبیعی_زایمان زودرس❌⛔️

پارت اخر

رفتم داخل اتاق و دراز کشیدم با کمک پرستار و ماما،بتادین اینا ریختن و گفتن حالا هر موقع گفتم زور بزن و من انقدرررررر درد داشتم که ناخوداگاه زور میزدم انگار میخاستم فقططط این درده تموم بشه خلاصه بعد چندتا زور حس کردم یه چیزی اومده بیرون ماما کفت سر بچه بیرونه یه زور بزن یه زور زدم یه چیز لیزی که بدن بچه بود خارج شد و بچرو گذاشتن رو شکمم و خانما باورتون میشه همینکه بچه اومد بیرون همه اون دردا تموم شدن انگار اصلا وجود نداشتن خلاصه بچم شروع کرد به گریه کردن و من همه اون دردا یادم رفت فقط قربون صدقه بچه میرفتم و ساعت زایمانو گفتن ۱۱:۱۱و سریع بچرو تحویل دکتر دادن و گذاشتن داخل دستگاه و بردن من موندمو دوتا ماما،ماما گفت چندتا سرفه کن که جفتتم بیاد بیرون منم سرفه زدم و باز یه چیز لیز ازم خارج شد و جفتو دیدم بعدش گفت حالا دست میبرم داخل رحمتو تمیز کنم چیزی نمونده باشه و دست برد و قشنگ حس کردم که دستش رفت داخل بدنم و چرخش میزد بعدش دستشو دراورد و چندتا فشار زد به شکمم که خس کردم کلی خون ازم خارج شد بعدش گفتم برش خوردم؟گفت نه بچت کوچیک بود برشت ندادم ولی داخلی یدونه بخیه نیاز داری که بدون بیحسی میزنم گفتم درد داره گفت نترس دربرابر دردی که از دیشب کشیدی هیچی نیست و واقعا راست میگفت😂بخیرو ک زد گفت پاشو برو اتاقت و من با کمکش پاشدم و تو سالن به این فک میکردم که چرا هیچ دردی ندارم پس اون همه درد چیشد و خب خوبی زایمان طبیعی همینه درسته قبلش کلیییی درد داری اما بعدش واقعااا راحتی جوری ک من حس میکردم واقعا زایمان نکردم
بچمم با وزن ۱۴۰۰بدنیا اومد و ۲۰روز رفت ان ای سیو بخاطر ریش و ۸روز هم پست ان ای سیو🙂
مامان قندم💙🤭 مامان قندم💙🤭 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی پارت ۳

خلاصهه از اولشم مامانم رو گذاشتن بمونه پیشم باهام ورزش میکرد و خرما میزاشت دهنم و ابمیوه میداد بهم همه چی داشت عالی پیش میرفت تا اینک شدم ۱۰ سانت و سرش کامل اومد ت لگن ماما ب مامانم گف بیا ببین موهاش معلومه دیگ مامانم رفت بیرون و ب من میگفتن درد داشتی زور بده دردا میومد و من زور میدادم اما چون صبحانه نخورده بودم اصلا جووون نداشتم و نمیتونستم راستی تکنیک تنفس خیلیییی خوبه دردارو کم میکنه واقعا خلاصه من زور دادم ک گفتن سرش داره میاد همه چی خوب بود ک یهوو گفتن بچه گیر کرده برش و اینا اصلا و اصلا درد نداشت اینجا زایمانم سخت شد با فشار زیاد بچه رو کشیدن بیرون و من حس رهایی پیدا کردم ت حال خودم بودم و دیدم بچه گریه نمیکنه پرستارا بردنش اونور و ماساژ و اینا ک گریه کرد وای از بخیه زدن نگممم براتون ‌ک بدتر از زایمان بود البته من ۳۰ بخیه خوردم بخاطر پارگی زیاد ://
بخاطر زردی و سختی دنیا اومدن بچمم ۴ روز پسرمو بستری کردن
مامان شاهان و آیهان💙 مامان شاهان و آیهان💙 روزهای ابتدایی تولد
پارت 3تجربه زایمان
چندباری وقتی دردم شروع میشد دکترم معاینه میکرد و میگفت میخوام با درد طبیعی خودت کیسه آبت پاره بشه ولی نشد خلاصه خودش کیسه رو زد و روند زایمان تند تر شد بلند شدیم و روی توپ نشستم و ورزش میکردیم چند دقیقه ای ورزش کردیم و من دوباره رفتم رو تخت برای نوار قلب جنین
دکتر گفت پاشو برو سرویس و بیا چون زایمان داره نزدیک میشه هرچقدر تلاش کردم نتونستم پاشم به شدت درد داشتم و حس زور بهم دست داده بود با جیغ و. فریاد گفتم نمیتونم حس دسشویی دارم دکتر دید ای وای من دارم زایمان میکنم هیچی هم اماده نبود بدو بدو پرستارا وسیله هارو چیدن منم که داد و هوارم رفته بود به آسمون دکتر دست و بالشو گم کرده بود انقد روند زایمان تند شد😂
فک. کنم سه تا زور محکم دادم انقدرم داد زده بودم گلوم خشک خشک شده بود و بچه بدنیا اومد ولی من سه لایه پارگی دادم
همه متعجب شده بودن از زایمان من چون در عرض 45دقیقه زایمان کردم 😁
سخت تر از زایمان اون بخیه ها بودن امپول بیحسی هم زدن ولی باز ببحس نشدم سوختم تا اون بخیه ها تموم بشن
خلاصه روند زایمان خوب بود راضی بودم ولی بخیه ها اذیتم کردن
وزن فسقلمم 3کیلو بود
37هفته و 5روز
22دی 1404
ساعت 10/45بدنیا اومد
مامان مامان علی 🥹🐣 مامان مامان علی 🥹🐣 ۲ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۴
کلن امیدم رو از دست دادم و گفتم ۱۰۰ درصد میبرنم اتاق عمل و از شدت گرما داشتم میمردم و فق یه لیوان آب میخاستم که بهم دادن اصلن گفتن نمیشه اگ بخوری میاری بالا و من از تشنگی و آنقدر که داد میزدم اخ کل گلوم خشک شده بود ساعت ۱۱ شبیه مرده متحرک بودم از درد و بردن رو تخت گفت بزار معاینه کنیم تا چیزی که دردو بیشتر می‌کرد معاینه بود یعنی از ۵ صبح تا وقتی زایمان کردم فکنم تو هر ساعت ۵ بار معاینه میکردن و از ساعت ۱۰ به بعد معاینه ها خیلی درد ناک بود من فق جیغ میزدم نمیذاشتم درست کارشون رو انجام بدن ساعت ۱۱ جوری منو معاینه کردن و ماما با انگشتات منو باز کرد و حس مدفوع داشتم و فق جیغ میزدم سه نفر منو گرفته بودن و ماما با انگشتانش بازم می‌کرد بعدش گف فولی ولی بچه سرشو فشار داد بالا پوزیشن سجده رو برو و زور بده که من زور داد بعدش گف بدو بریم رو تخت زایمان بردنم رد تخت زایمان از شدت خستگی جون نداشتم زور بزنم و بلد نبود فق جیغ میزدم دردم قابل تحمل نبود و گفتم دیگه میخام بمیرم و با چندتا زور علی کوچولوی من اومد تو بغلم و دردی که تو تخت زایمان کشیدم اصلا قابل تحمل نبود حس مدفوع بود ولی درد داشت که حس مردن داشتم ولی وقتی بچه رو آورن بیرون دیگه راحت شدم همه دردا رفتن و من یه نفس راحت کشیدم چون زور نداد بود بچم نفس کم آورد و بهش اکسیژن داد و گزاشتن رو سینم و اون حس قابل توصیف نیست انگار دنیا رو بهم دادم از شدت خوشحالی فق گریه میکردم. دیگه بچم و بردن لباساشو پوشیدن و ماما داشت بخیه میزد برام و درد بخیه وقتی نخ رو می‌کشد فق درد رو حس میکرد
مامان 💚ال آی💚 مامان 💚ال آی💚 ۶ ماهگی
#زایمان_طبیعی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۴
خلاصه رفتیم که بریم رو تخت زایمان و من که دراز کشیدم دکتر بخش هم اومد و بهم گفتن که هر وقت حس زور داشتم زور بدم و تنفس هم انجام بدم
و من بعد از سه تا زور محکم دیگه داشتم میمردم که برش پرینه انجام دادن برام و بعد برش هم یدونه زور محکم دادم و دخترم بدنیا اومد و گذاشتنش رو شکمم همینکه بچه در اومد کل دردای من رفت و دیگه هیچ دردی نداشتم بعد از اونم جفت رو در آوردن که اونم اصلا درد نداشت بعد از بریدن بندناف دخترمو گذاشتن رو سینه ام همون لحظه شروع کرد شیر خوردن بعد اونم بردن لباساشو بپوشون و بخیه منم شروع شد کل پروسه بخیه هم نیم ساعت اینا کشید زیاد هم درد نداشت یه سوزش ریزی داشت کل زایمان من چهارساعت طول کشید ساعت ده صبح آمپول تزریق شد ساعت یک و نیم رفتم رو تخت زایمان و ساعت دو ظهر دخترم بدنیا اومد و زندگی من سرشار از عشق شد اون لحظه که آدم بچه اشو میبینه کل درداش یادش میره
اگه بخوام از زایمان طبیعی بگم من خیلی راضی ام که رفتم طبیعی و همون روز یه ساعت بعد زایمان من سرپا بودم و چون موقعیت زندگیم یجوری شد مجبور شدم خودم پاشم کارامو انجام بدم برام خیلی خوب شد اینم از تجربه من🥲❤️
مامان نی نی کوشولو🩵 مامان نی نی کوشولو🩵 ۳ ماهگی
پارت ۹:
با بدبختی ودرد هزااار نشستم رو ویلچر وبردنم تو‌اتاق زایمان ...بلندشدم با بدختی نشستم رو صندلی و پاهامو انداختم بالا...ماما اومد چک کرد دوباره و گفت تو دردات زور بزن ..منم موقعی که دردام میگرفت زور میزدم ولی نمیتونستم درست زور بدم بدنم همکاری نمیکرد کم اورده بودم تموم بدنم از درد میلرزید ...گریه میکردم ومیگفتم نمیتونم.. زور میزدم ولی صدام میوفتاد تو گلوم حبس میشد راه نفسمو می‌گرفت احساس میکردم چشام الان از شدت زور زدن میزنه بیرون حس میکردم کبود شده صورتم انقد که فشار رو گلو وصورتم بود ...پرستار داد میزد زورتو بنداز تو معقدت باید فشار بیاری به معقدت ...هرکاااری میکردم نمیشد حبس میشد تو گلوم جوری که حس کردم گلوم مزه ی خون داد از اون همه فشار گلوم زخم شد...
خلاصه با هربدبختی که شد زور میزدم تا سرش داشت میومد بیرون یکمش اومد با درد شددددید که هرچی بگم کم گفتم واژنم داشت منفجر میشد یهو بدنم خالی کرد زورم قطع شد سرش دوباره برگشت تو😭😭😭پرستار داد میزد می‌گفت قطع نکننن و من انگار داشتم نفسای اخر زندگیمو میکشیدم.....
مامان نلین💕✨ مامان نلین💕✨ ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۶

درباره دستش جلو تر توضیح میدم از‌ روند زایمان بگم فعلا
همین که دخترم گریه کرد
دکتر کمم و فشار داد و به زور جفت و خارج کرد
دکتر شروع کرد به بخیه زدن دیگه
موقعه به دنیا اومدن صدای قیچی و شنیدم که پرینه رو قیچی کرد ولی متوجه نشدم
یه آمپول دیگه زد که سر بودم سر قبلی اونم متوجه نشدم
یه بیست دقیقه طول کشید بخیه…
گفتن دو ساعت باید توی ریکاوری باشی و همسرم و صدا زد که بیاد پیشم…
همون لحظه ای که به بچه به دنیا اومد اینقدر راحت شده بودم و حس خوبی داشتم، احساس خیلییی قوی بودن میکردم با اینکه موقعه خروج بچه حس میکردم یه تریلی افتاده روم و نمیتونم بیرون بیام از زیرش…
با اینکه میگفتم من غلط کنم دیگه حتی پیش شوهرم بخوابم که حامله شم
بازم حاضر بودم انجامش بدم
همین که دردت تموم میشه و بعد اون همه درد یهو آروم میشی همشو فراموش میکنی،،،
کل سختیش اون نیم ساعته که بچه خارج میشه
که اگر زور خوب هم بزنی شاید زود تر تموم شه…
همسرم اومد پیشم و دوساعتی کنارم بود بعدش با پای خودم بلند شدم و رفتم دستشویی حجم زیادی خون ازم خارج شد و پرستار برام شورت و پد پوشید و بعد بردنم بخش
بجز احساس ضعف هیچ دردی نداشتم حتی جای بخیه هم درد نمیکرد
فکر میکردم الان سر شدم و بعدش درد میگیره ولی اینجوری نبود خداروشکر