سوال های مرتبط

مامان راهین کوچولو مامان راهین کوچولو ۲ ماهگی
پارت 5 زایمان طبیعی
خلاصه هروقت ماماهمرام میگفت زور میزدم هروقت میگفت استراحت نفس عمیق میکشیدم
که یهو فهمیدم پایینمو تیغ زدن ولی دردی حس نکردم چون بیحسی زده بودن وقتی سرش اومد و زور زدم ازم کشیدنش بیرون
پاهاشو حس کردم ک خارج شد
بعد دیگه تموم من هیچ دردی نداشتم کاملا عادی بدون درد خاک تو سرشون بچمم مدفوع کرده بود
انداختنش رو سینم
آخ نگم از اون حس
نگاش کردم رو سینم گریه میکرد
همونجا دعا کردم خدا این حسو نصیب هرکی که دلش بچه میخاد کنه
بعد بچه رو بردن گفتن زور بزن سرفه کن جفتت خارج شه
تقریبا یه10 دیقه طول کشید جفتمم خارج شد به محض خارج شدنش من بدنم شروع کرد لرزیدن و بیحال و بیجون شدم خیلییییی خوابم میومد اون پایینم داشتن بخیه میزدن داخلی هاش اصلا حس نکردم ولی بخیه بیرونیشو به شدت دردم اومد اصلا انگار بیحسی نزده باشن
ماماهمراهمم بهم ابمیوه اینا داد و خلاصه بعد بخیه اینا من رفتم داخل بخش
اینم از زایمان من
ولی بگما قرار نیست همه زایمانشون مث من سخت باشه نترسید🤭
چون داخل بخش یکی از خانمایی ک با من میومد ورزش بود و خیلییم از زایمانش راضی بود میگفت خیلی اسون بوده
باییییی😁❤️
مامان سوین🩷🥹 مامان سوین🩷🥹 روزهای ابتدایی تولد
تجربیاتم از زایمان سزارین (قسمت ۲)




قبل رفتن سوند گذاشتن اینم بگم اصلا هیچی نفهمیدم چون میترسیدم قبل از بی‌حسی بزارن کم مونده بود گریه کنم 😐😂ولی جز یه سوزش ساده هیچی متوجه نشدم
رفتیم اتاق عمل بی‌حسی رو هم از کمر زدن اونم اصلا هیچی متوجه نشدم خیلی کارش خوب بود دراز کشیدم پاهامو چفت کردن دکترم اومد پرده رو زدن ساعت ۱۲ بود حدود ۴۵ دقیقه دیگه بچه به دنیا اومد ولی گریه نکرد و من از بابت خیلی ترسیدممممم و گریه کردم
چون گریه نینی رو نشنیدم اصلا متوجه به دنیا اومدنش نشدم فقط وقتی دکتر گفت اینم سوین خانم خوشگل ما فهمیدم به دنیا اومده🥹
حین عمل هم بخاطر بی‌حسی هیچی از برش های اولیه نفهمیدم فقط اون فشاری که میدادن بچه بیاد پایین تر رو کمی فهمیدم اونم درد نداشت
بچه رو بردن اونور کمی کوبیدن به اینور اونورش تا با صدای خیلی کم شروع کرد به گریه کردن آوردن دیدمش و گفتن سالمه فقط باید یه ساعت دستگاه باشه تا تو بیایی ریکاوری اونم حاضره.. بچه رو بردن منم عملم نزدیکای ساعت ۱ و نیم تموم شد(ساعت بود نگا میکردم😂)رفتیم ریکاوری فسقلیمو آوردن لباساشو تنش کردن گذاشتن روی سینم و شیرشو خورد واقعا خیلیییییی حس خوبیه انشاالله قسمت تموم خانوما بشه🥹
ما درست ساعت ۲ و نیم اومدیم اتاقمون بچه هم همون جوری روی سینم خواب بود
مامان آوان مامان آوان ۱ ماهگی
ادامه ۷...
وقتی بار دوم بردنم اتاق عمل یادمه خودم با پای خودم رفتم تو اتاق عمل که فقط زودتر تموم شه هرچی میگفتن بمون باید با ویلچر ببریمت
خلاصه دکتر بیهوشی اومد آمپول سری رو زد از وقتی که من دراز کشیدم بالا آوردم بخاطر اون حجم بالایی که برام دارو زده بودن و ده دقیقه اول عمل کلا بالا آوردم قرار بود بخاطر اینکه خون ریزی کمتری کنم شکمم رو برام عمودی ببرن و برام درن بزارن بعد دقیقه به یکی از دارو ها بدنم واکنش نشون داد و شروع کردم ب خفه شدن یهو دکتر بیهوشی اومد و خیلی تند یه آمپول زد رو شونم تا برگشتم و دکتر دیگری هی میگفت رحمش شله خیلی شله و تند تند قرص میزاشتن زیر زبونم من اون سه روز هیچی نخورده بودم و دهنم ب شدت خشک بود هی سرم میریختن تو دهنم که قرصا آب بشن صدای گریه بچه رو که شنیدم وسط اون همه حال بد یه لبخند زدم اومدن منو از اتاق عمل بردن ریکاوری ی بدبخت بخاطر آمپول هایی که زده بودم ب شدت بدنم میلرزید ۴ نفری باهم نمیتونستن کنترلم کنن
مامان بردیا مامان بردیا ۶ ماهگی
تجربه زایمان سزارین پارت سوم
در عرض ۳۰ ثانیه بدنم گرم شد و بی حس شدم و کارشون رو شروع کردن من ساعت ده و ربع وارد اتاق عمل شدم و ده و بیست و دو دقیقه بچم به دنیا اومد و ساعت ده و چهل و پنج دقیقه بردن ریکاوری و تو ریکاوری متخصص بیهوشی برام پمپ درد وصل کرد و همون تایم بی حسی ماساژ رحمی دادن که من دردی حس نکردم و تا ۲۴ ساعت بعد عمل سوند بهم وصل بود و اولین راه رفتنم خیلی سخت نبود و خدارو شکر از زایمانم خیلی راضی بودم و اینکه فسقلی من تو ۳۷ هفته و ۶ روز به دنیا اومد و چون آمپول ریه نزده بودم و روز زایمان زدم احتمال میدادن که بچه بره تو دستگاه اما خدارو شکر احتیاج به دستگاه نشد و بچم کامل بود
پیشنهادم اینه که حتما پمپ درد بگیرید دردتون رو به صفر می‌رسونه
اینم از تجربه سزارین من🙃 هر کسی حق انتخاب داره و به نظرم با توجه به شرایط باید انتخاب کنی‌
من اگر بازم برگردم به عقب قطعا زایمان سزارین رو انتخاب می کنم برای همه آرزوی سلامتی دارم و امیدوارم زایمان راحتی داشته باشید و کوچولو هاتون رو صحیح و سالم بغل بگیرید 🫂❤️
مامان فندق مامان فندق ۲ ماهگی
پارت ۲
خلاصه رفتیم اتاق عمل و من شدیداً استرس داشتم وجای انژوکت درد میکرد همین خواستن سرم و اینا رو بزنن گفتن مگه درد نداری دستت اینهمه باد کرده چرا نمیگی رگت خراب شده . خلاصه عوضش کردن و گفتن صاف بشین و سرتو بده پایین . بعدش از کمرم آمپول زدن اصلا اصلا درد نداشت .کم کم گرم شد پا و پرده رو کشیدن من از روند زایمان هیچی نمی‌فهمیدم ولی چون خیلی آدم استرسی هستم و حتی موقع وصل انژوکت از حال رفتم همین که بچرو در آوردن من بی‌حال بی‌حال بودم و فک کنم بیهوشم کردن چون بعد بچه ی ربع اینا خوابیدم بیدار شدم بخیم تموم شده بود . اونجا دکترم گفت حتما به این پمپ درد بزنید که خیلی نازنازیه
خلاصه تقریباً ۴۰ دقیقه تو اتاق عمل بودم که همون ده دقیقه اول بچه رو در آوردن بقیش به بخیه و اینا گذشت که بیهوش بودم
بعدش بردنم ریکاوری نمی‌دونم اصلا شکممو ماساژ و اینا دادن چون نفهمیدم
تو ریکاوری آوردن جوجمو گذاشتم رو سینم چند تا میک زد و بعد بردنش تقریبا یه چهل دقیقه هم ریکاوری بودم تا بردنم بخش. من شدیداً بلافاصله بعد عمل بدنم ورم کرد و دکترم گفته بود فقط پاهاش زانو به پایین همراهانش ماساژ بدن خلاصه همش مامان و بابام و مادرشوهر و شوهرم ماساژم میدادن خیلی هم خوابم میومد و خدا لعنت کنه پرستاره که اومد گفت نزارید بخوابه و نزاشتن خوابم ببره . منم چون نخوابیدم هی حرف زدم و سرمو تکون دادم خدا کنه عوارضش بعدا گردنمو نگیره
خلاصه ظهر اینا بود که کم کم بیحسیم می‌رفت و خودم پاهام و اینا رو تکون میدادم و هی ماساژم میدادن
ولی چون پمپ درد داشتم واقعا عالی بود نزاشت درد بفهمم در حد پریود فهمیدم .
مامان هامین🧿🩵 مامان هامین🧿🩵 ۸ ماهگی
#پارت_چهار_تجربه_زایمان_سزارین
وقتی بخیه زدن پرده رو برداشتن و دوتا سه تا پرستار مرد و زن اومدن و بلندم کردن و گذاشتنم رو تخت و بردن بخش ریکاوری
همین که بردن من من اینقدر سردم بود که کل بدنم می‌لرزید و دندونام میخورد به هم
به پرستار گفتم و روم پتو کشید 🥶
بازم سردم بود
یه پرستار دیک اومد یکم شکمم رو ماساژ داد هیچی نفهمیدم گفتم تا میتونی ماساژ بده که تو بخش نمی‌ذارم دست بهم بزنید 🤣
گفت زیاد هم لازم نیست
رفت بچمو آورد سینمو ماساژ داد یکم شیر اومد گذاشت دهن پسرم
وایییییییی نگم از اولین باری که سینمو گرفت
چقدر حس خوبی بود 😭
اینقدر گشنش بود که سینمو ول نمی‌کرد ولی پرستار گفت کافیه
بازم لرز تو بدنم بود که این بار گفتم برام دستگاه آورد گذاشت بالا سرم ولی واقعا اینقدر سردم بود که هیچ جوره گرم نمیشدم 😩گفتم بخاطر اثر داروهاس
پسرمو بردن گفتن بعدا میایم دنبال توام
ولی دلم میخواست بگم نبرینش 😅
بعد بیست دقیقه نیم ساعت هم اومدن دنبال خودم
وقتی بردنم بخش یهو شوهرم اومد بالا سرم باخنده گفت پسرمونو دیدی😍پرستار ترسید بیچاره 🤣
گفتم آره شبیه خودت بود 😐🤣
خلاصه بردنم تو اتاق خودمم همه دورم بودن همش میگفتم پس چرا هامین رو نمیارن نکنه چیزی شده
که یهو پرستار اومد تو گفت بفرمایید اینم گل پسرت 😍
واییییی من همش در تلاش بودم ببینمش
نوبت به شیر دادن رسید
خیلی مرحله سختی بود چون اطرافیانت بلد نیستن خوب بگیرنش که سینتو بخوره توام دراز کش افتادی رو تخت
پرستار گفت یکم بدوش بریز تو قاشق بده بهش
خلاصه اونقدر شیر نداشتم مجبور شدم بعد چند ساعت بهش شیر خشک بدم 😢
مامان فینگیل 🌼 مامان فینگیل 🌼 ۶ ماهگی
تحربه زایمان پارت ۶ :


تیغ زدن هاش و حس میکردم ولی دردی نداشت تا اینکه انگار یه چیزی تو شکمم تزریق کرد که دردم گرفت و گفتم من درد دارم ، من دارم حس میکنم
متخصص بیهوشی اومد و یه آرام بخش تو رگم تزریق کرد و اینجا بود که من بعد دوروز بی خوابی خوابم برد و دیگه هیچی نفهمیدم
وقتی از خواب بیدار شدم تو سالن قبل از اتاق ریکاوری بودم و گیج و منگ بودم و خیلی لرز داشتم و برام پتو آوردن
اونجا از دور دخترم و بهم نشون دادن و من شروع کردم به گریه کردن ازشون خواستم بچه رو بیارن تا از نزدیک ببینمش
آوردنش کنار صورتم و من بوسش کردم و قربون صدقش رفتم
بعدش رفتم تو سالن ریکاوری که حدود ۱۵ تا تخت اونجا بود ، بهم سرم وصل کردن و چون لرز شدید داشتم برام وارمر گذاشتن که حسابی گرم شدم و لرزم از بین رفت
حدود ۲ ساعت تو سالن ریکاوری بودم و همونجا آوردن بچه رو شیر هم دادم و بعدش اومدن من و ببرن بخش ، قبل از بردن به بخش پرستار اومد ماساژ رحمی بده و دردی نداشت چون هنوز اثرات بی حسی بود
من و بردن بخش و تو راهرو مامان و شوهرم اومدن بالاسرم و هی حالم و میپرسیدن و از بچه خبر میگرفتن چون هنوز ندیده بودنش
من و بردن تو اتاق و دو تا بهیار اومدن لباس هام و عوض کنن و هی من و ازین پهلو به اون پهلو میکردن و اینجاش یکم برام دردناک بود و ازم خواستن خودم و بکشم رو تخت اتاق و تا ۱۲ ساعت ناشتایی کامل داشتم تا ۲ ساعت نباید بالشت زیر سرم میذاشتم و در کل خیلی حرف نزدم و سرم و تکون ندادم همینکار ها باعث شد سردرد نشم
مامان امیرعباس مامان امیرعباس ۴ ماهگی
ادامه تحربه سزارین:

دوتا خانم اومدن و یه تخت آوردن کنارم و با یه چیزی که مث تخت بود منو روش گذاشتن و سُر خوردم رو تخت کناری برام پوشک گذاشتن و.. بعد منو بردن ریکاوری
خیلی سردم بود و دندونام از شدت سرما بهم میخورد از پرستار خواستم یه دارویی بهم بزنه یا بهم پتو بده ولی نداد و گفت تو اتاق عمل مخدر زیادی بهت زدن و الان نمیتونیم بازم بهت دارو بدیم
تا روشن شدنه هوا میلرزیدم ساعت 7شیفت پرستارا عوض شد پرستار جدیده اومد چکم کنه دوباره گفتم بنده خدا دوتا پتو آورد و دارو تو سرمم زد و آروم شدم
(از همون موقع دندونام فاصله گرفتن ، لق شدن و درد میکنن منی که کل عمرم یکبار دندون درد نشدم الان دائم فک و دندونام درد دارن اینقد که به هم خوردن و لرزیدم)
از 5ربع تا 8 تو ریکاوری بودم و پرستار بچمو آورد که شیر بدم نمیدونم شیر داشتم یا نه تو حاملگیم که چیزی نبود احتمالا یکم آغوز بوده
تماس گرفتن که ببرنم بخش
پسرمم چسبیده بود به سینه م و ول نمیکرد آخر به زور جداش کردن و بردن
منم بردن تو بخش و به کمک همسرم و پرستار رو تخت بخش گذاشتنم و پوشک و.. عوض کردن و روم ملافه تمیز کشیدن و گفتن هروقت احساس درد کردی این دکمه (پمپ درد)فشار بده
مامان آرکان💙 مامان آرکان💙 ۲ ماهگی
تجربه سزارینم روبگم
12 آذر بود که ساعت 6و30دقیقه راهی بیمارستان شدیم و ساعت 7 رسیدیم بیمارستان و کارای بستریم رو کردن و گفت دکتر گفت ساعت 8و15 دقیقه مریض رو بیارین اتاق عمل و منی که خیلی استرس داشتم رفتم دراز کشیدم سوند رو وصل کردن چه دردی هم داشت لامصب 🥲
بعد ک وصل کردم منو بردن اتاق عمل و نشوندنم رو تخت و گفتن نترس بعد این که دکتر بیهوشی اومد یکم ترسیدم و پرستارا از هردو طرف منو گرفته بودن ک نترس چیزی نمیفهمی بعد این که امپول رو زد یکم درد داشت قابل تحمل بود بعد اون گفتن خانم زودی دراز بکش و من دراز کشیدم و بدنم کم کم بی حس شدم و تو. دلم آشوب بود و با خودم میگفتم الان شکمم رو برش میزنن و چطور میتوتم دردارو تحمل کنم🥲بعد اینکه یه فشار محکم به شکمم دادن تا بچه رو بیارن بیرون خیلی دردم گرفت و یهو صدای بچم تو اتاق پیچید🥹و اون گریه میکرد منم همزمان با اون اشک میریختم و دکتر اورد نشونم داد گفت اینم گل پسرت 🥹بعد اینکه خشکش کردن اوردن نشوندن رو صورتم با اون دستای کوچولوش دماغم رو گرفته و آروم شد ولی اشک شوق دوباره مادر شدن امانم نمیداد🥲همه اون دردا و استرس ها از یادم رفت و بچه رو بردن تا لباساشو تنش کنن و منم بعد ده دقیقه بردن ریکاوری و بعد چند لحظه بچه رو اوردن و گفتن گشنشه و سینمو دادن ک بخوره وای که چقدر درد داشت 🥲
بعد یه ساعت منو بردن بخش و کم کم دردهام شروع شد خیلی بد بود الا اون اولش ک از، تخت میای پایین نفس آدم میگیره 🥺من تا 8 روزگی خیلی درد داشتم ولی می ارزید به داشتن همچین گل پسری فداش بشم من🥹🫀🧿خلاصه که سزارین خیلی سخته تا طبیعی
امیدوارم همتون نی نی هاتونو بسلامتی بگیرین بغلتون🥰👶🏻
مامان ایلیا مامان ایلیا روزهای ابتدایی تولد
سزارین قسمت ۲
بعدش دراز کشیده بودم که گفتن پاشو بشین رو باید بریم یه دلهره بدی داشتم هم بچم زود دنیا میومد هم اینکه اصلا امادگی نداشتم تا خالا اتاق عملم ندیده بودم پاشدم نشستم رو ویلچر منو بردن در زایشگاه که باز شد مادرم و همسرم دم در بودن که موقعی که خواستم برم اتاق عمل ۳ تامونم اشکمون دراومد لحظه ی شیرین و پر استرسی بود بعد منو بردن یه زن اومد که به کمرم بی حسی بزنه گفت تکون نخور منم هر کاری ک گفت کردم و امپول و زد بلافاصله درازم کرد بعد ۵ دقیقه اینا. دکترم اومد یه پارچه جلو من انداختن و داشتن ضد عفونی میکردن که من گفتم یه خیسی حس میکنم من بی حس نشدم گفتن که الان میشی ولی وقتی اومدن عمل و شروع کنن من متوحه شدم و بی حس نبودم انقد داد زدم و بدنمو تکون میدادم که دونفر نگهم داشته بودن یه حس سنگینی و درد زیادی داشتم تا پسر قشنگم به دنیا بیاد فقط دو دقیقه طول کشید این دو دقیقه رو من فقط داد کشیدم و تا ایلیارو کشیدن بیرون منو بیهوش کرده بودن و متوجه چیزی نشدم چشم که باز کردم ریکاوری بودم با یه درد شونه و سر وحشتناک انقد بد بود که مادرمو اجازه دادن بیاد داخل چون ریکاوری هیچکسو نمیزارن بیاد
مامان پناه مامان پناه ۵ ماهگی
#پارت6
دراز که کشیدم بهم گفتن هر وقت دردت گرفت زور بزن وگرنه الکی زور نزنی که فایده نداره توی اتاق زایمان دکتر اون شیفت و ماما و دوتا پرستار بالا سرم بودن من دهنم بسته بود و زور میزدم در همین هین بهم امپول بیحسی زدن و واژنم رو بریدن
خلاصه هر وقت دردم می‌گرفت تا جایی که میتونستم زور میزدم چندتا زور محکم زدم و ساعت 11و 20دقیقه پناه من بدنیا اومد
بچرو روی شکمم گذاشتن بچه گریع میکرد منم گریه میکردم.. بچه رو بردن که وزنشو بگیرن من دیگه جون نداشتم ماما میگفت یه زور بزن جفت بیاد بیرون میگفتم نمیتونم دیگه زور ندارم حالا هر طور که شد زور زدم و جفتم اومد بیرون
شروع کردن به بخیه زدن پاهام میلرزید و سردم شده بود بعد از بخیه منو بردن توی یه اتاق دیگه و برام پتو اوردن بعدش هم بچه رو لخت اوردن گفتن بهش شیر بده و در صورتی که لخت بهت چسبیده باشه و بدنت رو لمس کنه
بعد زایمان چنان راحت شدم دردام تموم شد خسته بودم وخیلی خابم میومد بعد دو ساعت منو بردن بخش
اینم از زایمان من
از من به شماهایی که میخاین زایمان طبیعی انجام بدید حتما ماماهمراه بگیرید