پارت ۸

هربار من زور میزدم بچه میومد و برمیگشت تا اینکه دکتر درخواست بی حسی کرد
بی حس کردن و برش زدن باز انقباض و زور بچه اومد برگشت
دیگه واقعا فکر نمیکردم به دنیا بیاد تا اینکه با اخرین انقباض و زور زیاد بچه ی من اومد پایین و اینبار با وکیوم گرفتنش و سرشو کشیدن بیرون و بالاخره ساعت ۵:۱۵ عصر ۲ آبان ماه پسر من به دنیا اومد😍 الهی قسمت همه چشم انتظارا ولی با زایمان راحت😂
من منتظرم بودم بچمو بذارن رو صورتم ولی بردنش صدا گریشو نشنیدم
صدا گریه مامانم از پشت در بلند شد
من ترسیدم پرسیدم چی شد چرا پسرم گریه نمیکنه که گفتن همه چی خوبه چیزی نیست و صدا گریشم شنیدم خیالم راحت شد
شروع کردن بخیه زدن حدودا یک ساعت و نیم داشتن بخیه میزدن وااااقعا طاقت فرسا بود شکممو فشار میدادن و جیغم میرفت هوا
همش داشتم گریه میکردم
پرستاد میگفت الان دیگه چرا گریه میکنی خودت سالمی بچت سالمه میگفتم خیلی سخت بود نزدیک بود بمیرم. بالاخره تموم شد و همه چیزو مرتب کردن و مامانمو صدا زدم اومد پیشم وقتی مامانم اومد دیگه بهم گفتن چی شده بوده
سه دور بند نافت دور گردن پسرم بوده
هی میخواست به دنیا بیاد نمیشد و برمیگشت بالا که مجبور میشن با وکیوم میکشنش بیرون سرش خربزه ای شده بود😢 دکتر گفت بعد یکی دوهفته بهتر میشه
الان خداروشکر خیلی بهتره

۷ پاسخ

خداروشکر بخیر گذشت

منم چ با ذوق می خوندم خودم استرس دارم آخرش رسیدم بدتر شدم اخه حرکت بچم کم شده میترسم. خيلی کی تموم میشه ب دنیا بیاد

چقدر سخت بوده خداروشکر به سلامتی گل پسرتو بغل کردی

عزیزم خداروشکر که سلامت دنیا اومد

وای عزیزم چ با ذوق همشو خوندم😍ایشالا از اینجا ب بعد برات راحت بشه
خدا نی نی تم برات حفظ بکنه❤

خداروشکر هم خودت سالمی هم گل پسرت واقعا زایمان سختی داشتی دعا کن واسه من راحت باشه

بند ناف تو سنو نشون نمیده؟؟

سوال های مرتبط

مامان آیه ✨♡ مامان آیه ✨♡ ۹ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۲
هیچی نخوردم تو اپیدورال و خوابیدم فقط از بس خسته شده بودم، یکمم با ماماهمراه ورزش میکردم. یکساعت بعد شده بود ۹ سانت و اثر اپیدورال رفت.. اینجا بود که همه چی خراب شد، با داد میخواستم اپیدورال تکرار بشه و پرستارای احمق به من نگفتن الان اخر کارته و دیگه نباید اپیدورال شی و نمیتونی زور بزنی، تکرارش کردن و نه تنها دردم نرفت بلکه فقط قسمت واژنم بی حس شد 🙂
من که اون لحظه فول شده بودم هر چی میگفتن زور بزن نمیتونستم و تمام زورام بی فایده بودن .. میگفتن سر بچه رو میبینم ولی نمیومد پایین
یکی دو نفر افتادن رو شکمم فشارای محکم میدادن با ارنج که بچه دوباره برنگرده بالا،
ازون ور دکترم مجبور شد با وکیوم بچه رو بکشه بیرون
و منی که میخواستم زایمانم بی برش باشه اون لحظه میگفتم ده تا برش بزنین فقط بکشینش بیرون
و من درد زیاااد میکشیدم و گریه میکردم و تقریبا نمیفهمیدم دورم چی میگن
خلاصه با وکیوم و برش بچه اومد بیرون و همون لحظه همه دردای من رفت
تا اومد بیرون گریه کرد ولی سرش قلمبه شده بود بخاطر وکیوم و اب اورده بود ☹️
مامان آیهان🩵✨ مامان آیهان🩵✨ ۳ ماهگی
پارت ۷

بهم‌گفت اینکه خودت زور بزنی و بچه بیاد پایین برات بهتره تا اینکه ما دخالت کنیم
هرموقع انقباض داشتی زور بزن تا زمانی که دکتر خودت برسه ( یادم رفته بود بگم کیسه ابمو ۷ سانت که بودم‌پاره کردن)
منم مامانمو بیرون کردم گفتم میخوام راحت باشم و با هر انقباض خودم زور میزدم
حدودا ۲۰ دقیقه گذشت که دکتر خودم رسید
ان اس تی رو‌چک کرد معاینه کرد و شروع کرد
اپیدورالمو کم کردن دردام باز زیاد شد
انقباضام زیاد بود و وسطش یک تا سه دقیقه استراحت داشتم
قیافه دکترم به هم ریخته بود پرستار بود ماما بود نمیدونم چی بود کلافه بود دکتر شیفت رو هم صدا زدن
من با هر انقباض با تمام توان زور میزدم دکترا داد میزدن که عالیه و و ادامه بده شکممو از بالا محکم فشار میدادن من حس میکردم بچه داره به دنیا میاد احساس درد و فشار زیاد داشتم اما انقباض تموم‌میشد و خبری نبود😐
خیلی ترسیده بودم و کلافه بودم پرسیدم بچه رو میبینید؟ گفت موهاشو داریم میبینیم ولی قیافه هاشون خیلی به هم ریخته بود میدونستم یه چیزی درست نیست مدام ان اس تی و فشار خونمو چک میکردن
مامان امیرحسین مامان امیرحسین ۲ ماهگی
تجربه زایمان ۵
هی داد میزدم و میله رو بغل گرفته بودم موهامو کشیدم
و وقتی درده کم میشد اشک میریختمو اسم شوهرمو صدا میزدم
هی میگفتم بابامو میخام
خیلی صحنه ی عجیبی بود
کسی پیشم نبود
همش به ساعت نگاه میکردم
میگفتم یعنی تموم میشه ؟ باز شوهرمو میبینم ؟
چهل دقیقه بعد ماما اومد معاینه کرد گف ۸سانتی دیگه پا نشو اینجا ساعت فک کنم ۶ونیم بود رفت و چند تا ماما اومدن بالا سرم
اخلاقشون خوب بود و برخورد بدی نکردن باهام
گفتن رون هاتو با دستات بگیر و زور بزن
من زور میزدم ولی انگار چشام میخاستن از جاشون در بیان
چن تا زور زدم و هم ادرار کردم هم مدفوع ولی زیاد نبود
اما اینجا یکم حس زور زدن کم شد و یکم راحت شدم
گفتن پاشو روی اون یکی تخت بخواب ولی نمی‌تونستم پا شم از درد خودشون کمکم کردن خوابیدم رو تخت و گفتن هر موقع درده شدید اومد سراغت زور بزن
منم هرچی میگفتن انجام میدادم هی زور میزدم همراه با جیغ
تا چند روز بعدش من گلو درد داشتم هی زور میزدم و هی میگفتن دیگه این اخریشه داریم موهاشو میبینیم
بازم زور زدم گفتن یکی دیگه
خلاصه بعد چن تا زور زدن و برش خوردن بچه به دنیا اومد صدای گریش رو شنیدم ولی حتی نگاهشم نکردم
پرستاره اومد بچه رو برد و جفت هنوز داخل مونده بود
یکم شکممو ماساژ دادن و درش آوردن
شروع کرد بخیه زدن (نینی ساعت ۸ و بیست دقیقه به دنیا اومد)
مامان قندم💙🤭 مامان قندم💙🤭 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی پارت ۳

خلاصهه از اولشم مامانم رو گذاشتن بمونه پیشم باهام ورزش میکرد و خرما میزاشت دهنم و ابمیوه میداد بهم همه چی داشت عالی پیش میرفت تا اینک شدم ۱۰ سانت و سرش کامل اومد ت لگن ماما ب مامانم گف بیا ببین موهاش معلومه دیگ مامانم رفت بیرون و ب من میگفتن درد داشتی زور بده دردا میومد و من زور میدادم اما چون صبحانه نخورده بودم اصلا جووون نداشتم و نمیتونستم راستی تکنیک تنفس خیلیییی خوبه دردارو کم میکنه واقعا خلاصه من زور دادم ک گفتن سرش داره میاد همه چی خوب بود ک یهوو گفتن بچه گیر کرده برش و اینا اصلا و اصلا درد نداشت اینجا زایمانم سخت شد با فشار زیاد بچه رو کشیدن بیرون و من حس رهایی پیدا کردم ت حال خودم بودم و دیدم بچه گریه نمیکنه پرستارا بردنش اونور و ماساژ و اینا ک گریه کرد وای از بخیه زدن نگممم براتون ‌ک بدتر از زایمان بود البته من ۳۰ بخیه خوردم بخاطر پارگی زیاد ://
بخاطر زردی و سختی دنیا اومدن بچمم ۴ روز پسرمو بستری کردن
مامان 𝙰𝚛𝚢𝚊🧸💙 مامان 𝙰𝚛𝚢𝚊🧸💙 ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت هفت✅
میتونستم زور میزدم تا اینکه مثل ماهی پسرم لیز خورد اومد بیرون بهترریییین حس دنیا بود اون لحظه لباسمو دادن بالا بچه رو گذاشتن رو سینم منم داشتم عین بید می‌لرزیدم تا چند دقیقه بعد بچه رو برداشتن و گفتن زور بزن تا جفت بیاد اونم اندازه یه بچه زور و درد داشت تا بیادبعد اینکه جفت اومد بخیه زد بعد بخیه متوجه شد من خونریزی داخلی کردم دستشو با وجود بخیه کرد تو تا لخته هارو خارج کنه و من همه بخیه هام باز شد دوباره‌ همه پرستارا ودکترارو صدا کرد گفت خونریزی کرده 😂 همه ریختن رو سرم یه نفر بهم قرص زیر زبونی داد یه نفر ازم رگ می‌گرفت یه نفر آمپول زد رو باسنم خدمه هم همینطور داشت شکممو فشار میداد تا لخته ها خارج بشن بلاخره هر طوری بود خونریزیم بند اومد و اومد بخیه بزنه ک بی حسیم تقریبا رفته بود من قشنگ می‌فهمیدم داره میدوزه و کلی درد داشتم تا هر طوری بود بلاخره منو بخیه زدن بردن بخش زایمان تا اومدن بهم دستگاه وصل کردن دیدن تبم سر 40درجه و فشارم رو14هستش بچه رو آوردن پیشم و مامانمو صدا کردن بیاد لباسامو بپوشونه تا برم بخش بستری مامانم اومد کلی با مامانم گریه کردیم و بلاخره رفتم تو بخش این بین هم همسرم اومد منو بچه رو دید منم دو روز به خاطر فشارم و تبم بستری بودم سه روزم به خاطر زردی پسرم تا پریروز مرخص شدم اومدم خونه و بخیه هام یه خورده اذیت می‌کنه چون خیلی بخیه خوردم پسرم یکم ماشاالله درشت بود 3650گرم بود و باعث شد مامانش کلی بخیه بخوره و عذاب بکشه خلاصه ببخشید سرتونو درآوردم اینم از تجربه زایمانم وبگم بهترین و بدترین تجربه عمرم شد😍😂
مامان آرژین و الین مامان آرژین و الین ۳ ماهگی
.تجربه زایمان طبیعی پارت 3
دیگه جیغم میزدم و گفتن باید تو اون اوج درد تو حالت دستشویی زور میزدم وای زور زدن تو اون حالت اونم با انقباض 9 فینگر فراتر از تحمل آدم بود بعد 10دقیق گفتن بازم بخواب ببینیم سرش اومده یا نه که اصلا نیومد بود. به من گفتن برو حالت سجده و کمرتو تکون بده شاید اینجوری اومد اونم شاید 20دقیقه طول کشید و تقریبا 50دقیقه من تو این حالت بودم که گفتن تو دردا زور بزن قبل اون اجازه زور زدن نداشتم یه 5 دقیقه زور زدم سرش اومد تو کانال زایمان و انگاری دنیا رو بهم دادن انقباض ها واقعا دردش خیلی بیشتر از خوده زایمانه زایمان و خروج بچه حس سوزش و فشار داره و خیلی بهتر از انقباض هاست . بعد چند دقیقه زور سرش تقریبا اومد که با برش پرینه بچه به دنیا اومد و ساعت ودوازده بیست دقیقه به دنیا اومد . من ماساژ شکمی هم داشتم چون زیاد لخته خون تو رحمم بود که اونم مقداری اذییت کننده بود بخیه ام زیاد نبود ولی به دلیل اینکه من تا روز خود زایمان استفراغ داشتم و بدنم ضعیف بود و بدنم پروتئین کم داشت به جای 10دقیقه بخیه زدم یا ساعت یا شاید بیشتر شد هی بخیه میزد و سوزن هی خراب میشد .و من از اون روز از شدت درد بدون بالشت اصلا نمیتونم بشینم و بالشت دوناتی خریدم و رون و پاهامم چون چون یه ساعت برای بخیه و مابقی برای زایمان رو به بالا رو تخت بود از اون موقع عین ورزش کارا که میگیره عضله شون منم گرفته من تجربه دوم زایمانم بود ولی زایمان اولم خیلی راحت تر از الان بود .پس حتی تو یک نفر زایمان با دیگری متفاوته .
اگه سوال بود بعدا جواب میدم انشالله شما زایمان راحتی داشته باشید.
من از گاز هم استفاده کردم واقعا یا من دردهام زیاد بود یا اصلا تاثیرش رو متوجه نشدم .و بهم اجازه استفاده زیاد نمیدادن.
مامان آیدین🩵🐣 مامان آیدین🩵🐣 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی پارت ۲
و دردا شدتش زیاد شد گریه میکردم فقط میگفتم نمیتونم تحمل ندارم امپول بی دردی بزنید گفت باید ۵ سانت بشی خیلی زجر اور بود تا ۱ شب که از شدت دردا فقط جیغ میزدم تازه شدم ۵ سانت ساعت ۱ شب امپول بی دردی زدن تا ۱:۳۰خیلی بود خیلی اروم شدم بعد ۱:۳۰ درد شدید زیر دل و واژن مقعد حس مدفوع اومدن نعاینه کردن ساعت ۲ شب گفتن ۱۰ سانتی و همش میترسیدم که مثلا ۶ یا ۷ باشم ولی ب بطف امپول بی دردی ۱۰ بودم خلاصه گفت زور بزن رو همین تخت تا سر بچه بیاد پایین هرر۱ دقیقه دردا میومد منم زور زور نیزدم ولی واقعا نا نداشتم انگار نمیتونستم سه تا ماما بالاسرم بودن یکی اومد با دوتا دستاش شکممو فشار داد یکی دست جا کرد تو واژنم و گفت زور بزن😑😭منم همراه با درد مدفوعم اومد گفت خوبه افرین🫤😂و گفت دوباره زور بزن تا ۲:۴۵همینجور زور میزدم اونام این لا هی میومدن معاینه و انگول کردن دیگه ۲:۴۵سر بچه دیده شد بردنم تخت زایمان پاهامو دادن بالا و دوباره یکی شکممو فشار داد هی فشار ب پایین یکیم دست جا کرد تو وا ژنم هی فشار و زور گفتم من نمیتونم نمیتونم و اونا گفتن زور نزنی بچه خفه میشه تو زور میطنی نیاد زورت کم میشه بچه میره عقب و دوباره منم فقط جیغ میکشیدم فقط مامانمو صدا میزدم🥲مامانم فوت شده انگار بهم قوت قلب داد و دوباره زور ک انگار یچی ازم خارج شد و بچه گذاشتن رو شکمم فقط گریه میکردم فقط لشک میریختم فک نمیکردم بتونم انگارقدرتی نداشتم بعد ۱۰ دقیقه جفت خودش اومد و رحممو فشار دادن کلی خون اومد بیرون و از داخل بیرون کلا بخیه خوردم بخیه زدنا یه ساعت نیم طول کشید و خیلی درد داشت با شدت بخیه زدن دست جا میکرد تو واژنم😭منم کلا بیحال رو تخت بعد صدا بچم بعد ۱ دقیقه اومد و انگار کل دردام رفت🥹...
مامان محمد مامان محمد ۶ ماهگی
پارت ۳زایمان طبیعی
بعد آمپول دردا خیلی زیاد شد دردای خودم خیلی خوب و قابل تحمل بود میتونستم راحت ورزش کنم حرف بزنم ولی امپول زدن نتونستم ورزش کنم دیگه تا ۱۰:۵ فول شدم بردنم اتاق دیگه رو تخت مخصوص زایمان ده تا اسکات زدم رفتم رو تخت برش زدن اونم زیاد🥲 دو تا زور محکم زدم دکترمم به شکمم فشار میاورد همش که خیلیا میگن دردش زیاده ولی برای من قابل تحمل بود چیزه خاصی نبود که انقدر بزرگش میکردن بعدش پسر نازم بدنیا اومد گذاشتن رو شکمم وقتی سرش اومد بیرون دیدم بند ناف ی دور دور گردنش پیچیده ولی شل بود، همین که پسرم اومد بیرون همه دردا رفتن وقتی بچه تو کانال زایمان درد زیادی نیست بیشتر دردا که خیلی سخته متعلق به باز شدن دهانه رحمه دیگه دهانه که باز شد بچه اومد تو کانال زایمان همش احساس دسشویی و فشار میکنی تا اینکه درد داشته باشی اون موقع خود به خود دوست داری فقط زور بزنی ، بند ناف رو بریدن پسرمو گذاشتن تو سبد ی زور دیگه زدم جفت اومد بیرون با اینکه خیلیا بهم گفته بودن جفت سخت میاد بیرون همش باید زور بزنی دکترا هم به شکمت فشار میارن ولی برای من اینجوری نبود
مامان رامان مامان رامان ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
پارت ۴
بعد بچه دنیا اومد من فکر کردم تموم شد نگو بازم ادامه داره هی پرستار شکمم و فشار داد گفتن زور بده باید جفت بیاد بیرون خلاصه کلی ام اونجا با فشار زور دادم جفت بیاد بیرون بعد که جفت اومد تقریبا پنج شیش بار دیگ ام معاینم کرد هی شکمم و فشار میدادن دست مینداختن داخلم میگفتن باید خونای تو رحم بیاد بیرون وای مردمو زنده شدم دیگ طاقت نداشتم واقعا بعد دیگ گفت میخوام بخیه بزنم بهت بعد گفت به همه ی دونه بی حسی میزنم به تو دوتا زدم 😂از بس کولی بازی دراورده بودم خلاصه پنج و نیم بود پسرم دنیا اومد یک ربع به شیش شروع کردن بخیه زدن تا شیش و نیم طول کشید فقط بخیه های روی پوستی چندبار سوزنو حس کردم همین بعد که بخیه زدن تموم شد به پرستاره گفتم تو نجاتم دادی هی می اومدن میگفتن چهار سانتی تو نمی اومدی معلوم نبود چی میشد خلاصه بخیه زدن تموم شد هر کدوم پرستارا دوباره می اومدن داخل اتاق ازشون عذرخواهی میکردم میگفتم تروخدا منو ببخشید دست خودم نبود اونام میگفتن عیب نداره تو فقط بزا 😂😂😂ما بخشیدیمت بعد یکی دیگه از پرستارا اومد گفت مامانت ی دونه خودش زایمان میکرد راحت تر بود تا تو زاییدی بعد یکی از پرستارا اومد گفت معنی اسم پسرت چیه گفتم آرام متین گفت خداکنه همین باشه به تو نره انقدر کولی هستی 😂از بس که جیغ ‌کشیده بودم فکر کنم پرستارام دعا میکردن فقط من زایمان کنم😂
مامان نیلا💗💖 مامان نیلا💗💖 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان
#پارت ۴
با التماس رفتم سرویس ولی گفت اصلا زور نزن ولی من انقدری که نشستم رو توالت دیدم خیلی حس زور زدن دارم به خواهرشوهرم گفتم به ماما بگه که اومد گفت سریع بیا بخواب هم معاینه کنم هم نوار قلب بگیرم ساعت نزدیکای ۳ صبح شده بود من همچنان از درد واقعا دیگه نعره میزدم معاینه کرد گفت داری ۸ سانت میشی دکتر و صدا زدن اومد که اونم گفت اره ۸ سانت شدی گفت فقط سعی کن وقتی گفتیم زور بزنی التماسشون میکردم گاز بی حسی بده برا کم شدن دردام دکتر گفت روند زایمانت کند میشه تا اینجا تحمل کردی بقیه هم تحمل کن خودش وایساد بالا سرم یکی دوبار دیگه معاینه کرد گفت داری فول میشی فقط کمک کن زود زایمان کنی وسایلشونا اماده کردن تخت خودمو به تخت زایمان تبدیل کردن یه لحظه دیدم دکتر میگه داد نزن فقط نفس بگیر زور بزن زور اول و زدم گفت افرین خیلی خوبه سه دفعه که همونجوری زور زدم دیدم دکتر میگه افرین مبارکت باشه یه زور دیگه زدم دیدم میگه بچت و بگیر گذاشتنش رو سینه ام اولین چیزی که گفتم چرا گریه نمیکنه گفت صبر کن تو دهنش و خالی کردن صداش در اومد اون لحظه همه دردام یادم رفت چشمم افتادبه خواهرشوهرم و مامانم دیدم هر دو گریه میکنن بچه را بردن لباساشو بپوشونن ماما هم اومد اول بخیه زد بعد جفت و دراورد من ساعت ۴ صب بود که بچم به دنیا اومد دختر خوشگلم من از ساعت ۶ عصر بادرد کم بستری شدم تا ۴ صب که دخترم به دنیا اومد اینم تجربه من از زایمانم سخت بود ولی ارزششو داشت