۵ پاسخ

چطوری شیر بچه دادی با تکون ندادن سر

خوش به حالت عزیزم که بایک خاطره خوب گذشت وبرگشتی خونه الهی تاهمیشه برات همینجوری بگذره. من که عذاب هایی روز زایمان کشیدم که هرگز از ذهنم نمیره تا اخرعمرم حسرت میشه رو دلم. هرجوربود روز زایمانم اومد بهترین دکتر بهترین بیمارستان تا لحظه سون وصل کردن اتاق عمل رفتن امپول زدن به کمر وبه جون خریدم. تا اینکه بچم دنیا اومد اوردن روسینم گذاشتن 1دقیقه نشد بردنش از همونورم بردن ان ای سیو. چون اون بیمارستان بخش ان ای سیو داشت تو لاهیجان یکی درمیون باکوچکترین مشکل بچه رو میبردن بخش ان ای سیو تا 3تا5روز فقط پول بگیرن شبی 25 میلیون. ومنیکه دیگه از غصه دوری بچم دردای تنم هزار برابرشد. بچم شب اول کنارم نبود 3شبانه روز نبود ومنی که بهش نتونستم شیر بدم سینم شیرجمع شد لخته شد بیرون نمیومد بچه هم نمیگرفت 🥹😢بعد مرخص شدن زردی گرفت دوباره 3شبانه روز دیگه..... پیر شدم از غصه اون روزا 😭😭

چجوری به دختر گلت شیر میدادی عزیزم با اینکه نمیتونستی سرتو تکون بدی ؟

الحمدلله مواظب خودت و نی نی باش

خداروشکر عزیزم انشالله ب سلامتی

سوال های مرتبط

مامان 🩵شاهان🩵 مامان 🩵شاهان🩵 روزهای ابتدایی تولد
سلام مامانا بالاخره منم زایمان کردم...🫠اومدم تجربمو از زایمان سزارین بگم.... من شنبه ساعت ۵ونیم صبح یه صبحانه سبک خوردم به گفته دکترم که تا موقع عمل ناشتا باشم ساعت ۱۰ رفتم بیمارستان نور شهریار برای بستری تا ۱۱ بستری شدم تو بلوک زایمان اونجا بهم سرم وصل کردن nst گرفتن ساعت ۳ دکترم اومد قبل اینکه برم اتاق عمل بهم سوند وصل کردن (خانمایی که میترسن از سوند اصلا ترسی نداره فقط هرچی پرستار و ماماها میگن گوش کنین نفس عمیق بکشین و خودتونو شل کنین دردی نداره فقط یکم سوزش داره و حس ادرار که اونم بعد زدن بی حسی از بین میره) ساعت ۳ونیم رفتم اتاق عمل ساعت ۴ پسرم دنیا اومد فیلمبردارمم اومد تو اتاق عمل فیلمبرداری کرد بی حسی و که به کمرم زدن پاهام داغ شد و چیزی نفهمیدم پنج دقیقه بعد صدای پسرم و شنیدم و آوردن گذاشتن رو سینم همین که صورتش چسبید به صورتم آروم شد و با چشاش داشت نگام میکرد انگار که دنیا برام اون لحظه وایساد 🥹 اشکام همینطوری بی اختیار میریخت 🥰 همون لحظه از خدا خواستم تمام چشم انتظارا دامنشون سبزشه و این حس قشنگ و تجربه کنن و همه مامانای باردار به سلامتی فارغ بشن و صحیح سالم بچشونو بغل بگیرن😍
مامان آوش💫 مامان آوش💫 ۱۵ ماهگی
تجربه من از زایمان سزارین
روز سوم فروردین برای سونوگرافی به بیمارستان رفتم که گفتن آب دور جنین 8.5به دکتر شیفت زنگ زدن و گفت باید عمل بشم چون بچه هم بریچ بود اومدم خونه یه دوش گرفتم و وسایلام جمع کردم و ساعت 3بستری شدم اول nstگرفتن بعد سوند وصل کردن و انژوکت زدن موقع وصل کردن سوند و بعدش خیلی احساس سوزش داشتم بعد رفتم اتاق عمل امپول بی حسی تو نخاعم زدن اصلا درد نداشت بعدش کم کم پاهام سنگین شد و یه پرده جلوی سرم کشیدن پنج دقیقه طول نکشید که صدای گریه بچم شنیدم و دیدمش اشکام جاری شد🥹پسر سفید قند عسلم هیچ وقت فکر نمیکردم انقدر عزیز باشه،خداروشکر کردم بعدش شروع کردن به کندن جفت و بخیه و ...با اینکه بی حس بودم اما کندن جفت کامل احساس کردم رحمم میکشیدن بیرون، بعد از بیرون آوردن بچه خیلی از قبلش بیشتر طول کشید حدود یک ربع فقط بخیه و کارای بیرون‌اوردن جفت انجام دادن ،یکم بالا اوردم بعد که تموم شد نیم ساعتی توی ریکاوری بودم درخواست پمپ درد کردم ،بعدم که بلندم کردن و رو تخت خوابوندن با اینکه موقع عمل زیاد اه و ناله کردم و حرف زدم ولی سردرد نگرفتم،کم کم دردام شروع میشد پمپ درد خیلی خوب بود هر بار که اذیت بودم فشار میدادم
مامان مهدا مامان مهدا ۲ ماهگی
تجربه ی من از سزارین
به نام خدا
روز ۲۰فروردین ساعت ۴صبح حرکت کردیم تا از زیر قرآن و ... رد شدم و رسیدیم به بیمارستان شد ساعت 6صبح .
رفتیم داخل بیمارستان خیلی استرس داشتم با مادرم و خواهرام و شوهرم منتظر شدیم کار ها رو انجام دادن رفتم داخل بهم سرم زدن نوار قلب گرفتن و چون من به بهانه ی طبیعی بستری شده بودم همش میترسیدم معاینه کنن اما نکردن .
سون رو وصل کردن که یکم اذیت شدم و موقع وصلش از ترس اشکم در اومد بعد رو ویلچر گذاشتم رفتیم جلوی آسانسور شوهرم اومد بوسم کرد گفت نترس و رفتیم بالا به سمت اتاق عمل .
داخل اتاق عمل همش میترسیدم سون در بیاد منتظر موندم تا دکتر بیاد اما همش از اینکه قراره بعدش چی بشه میترسیدم .
مسئول بی هوشی اومد گفت میخوای بی هوشی بشی یا سر منم گفتم نمی‌دونم گفت سر بهتره گفتم بیهوشی عوارضش کمتره گفت نگران نباش ( اون لحظه خودمم ترسیدم که بی هوش بشم و روش اصرار نکردم)
خلاصه از ترس اتاق عمل اشکم در اومد اون خانمه اومد گفت نگران نباش توام مثل خواهرم دکترم اومد بغلم کرد گفت نترس اسمت دخترت چیه و توصیه های بعد عمل رو کرد چون نبود و بهم گفتن کمرتو خم کن خم کردم بی حسی دن زیاد درد نداشت دردش از وصل کردن سون کمتر بود و پاهام داغ شد.
مامان نخودفرنگی مامان نخودفرنگی ۲ ماهگی
تجربه سزارین پارت ۲
ساعت ۴ رفتم اتاق عمل ....قبلش لباس اتاق عمل دادن پوشیدم و بهم انژوکت زدن و سوند وصل کردن ....اصلا اصلاااا سوند درد نداشت...چون میدونم خیلیا ازش میترسن ....بعد باویلچر رفتم اتاق عمل ...دکتر بیهوشی اومد قد ووزن ازم پرسید واصلا ازم نپرسید بیهوشی یا سر خودش بیحسی رو انتخاب کرد منم انقدر از زایمان طببعی وحشت داشتم جرعت نکردم بگم بیهوشم کنین ...۳بار برام امپول بی حسی زد ...درد داشت ولی قابل تحمل بود ازسوند و...دردش بیشتر بود بعدش حس پاهام کامل رفت واصلاااا نمیتونستم تکون بدم وکامل بی حس شدم یه پرده انداختن جلو چشمم شکمم رو نمی دیدم وشروع کردن به عمل ....اصلا درد واینا نداشتم ولی حس میکردم دارن یه کاری انجام میدن ...اینم بگم ازاول تا اخر عمل دو دستام به شدت میلرزید طوریکه صدا میداد وقتی باتخت برخورد میکرد ودکتر میگفت طبیعیه ...بعد از ۱۰ دقیقه از عمل صدای گریه ی بچم اومد و بهترین حس دنیا بود ...قسمت همه ی چشم انتظارا🙏...گریم گرفت اون لحظه ازشدت ذوق صورتش رو زدن به صورتم ومن خیالم راحت شد...