۴ پاسخ

از چه پوشکی استفاده کردی عزیزم؟؟ من نمیدونم نوار بگیرم یا پوشک

عالی عزیزم استراحت کن زود خوب میشی ولی تا چهل روز به خودت فشار نیار . پمپ درد رو از بیرون تهیه کردی خودت یا از بیمارستان درخواست دادی

عزیزم دکترت کی بود؟؟
هزینش چقد شد سرجمع

من تا روز ترخیص با پمپ درد خیلی درد کمی داشتم و کاملا قابل تحمل بود
ماساژ شکمیم چند باری انجام دادن ولی همش تو بی حسی بود ولی موقع عوض کردن پوشک ازت میخوان کمرتو بدی بالا پایین میگفتن ورزشه باید انجام بدی اون درد داشت برام فردا ام ک اومدن گفتن راه برو من راه رفتنم خوب بود دردش باز قابل تحمل بود فقط من سردرد و تهوع گرفتم کتفم درد میکرد بعد از اینکه راه رفتم و اون روز کلا دراز کشیدم و اصلا نمیتونستم سرمو تکون بدم و فرداش بهتر شدم اما هنوزم نمیتونم بشینم
زیاد راه برم و سرپا وایسم ن بخاطر بخیه
فقط سرم سنگینه به گردنم انگار فشار میاره و فعلا کلا دراز میکشم
بیمارستان بوعلیم خوب بود خدماتشون من راضی بودم هم نظافتش هم اخلاق پرنسل خیلی خوب بوداتاق منم وی ای پی بود تو اتاق پک قهوه و چای و اینا داشتن چای ساز داشتن خوب بود درکل

سوال های مرتبط

مامان گوگولی مامان گوگولی ۵ ماهگی
تجربه زایمان#سزارین_دوم#پارت_دوم
اونجا تخت بغلی همراه باهاش بود اما همراه من و نزاشتن که نزدیک بود باهاشون دعوا بگیرم و واقعا خدمه ای که اونجا بود کارامون انجام بده خیلی بد اخلاق بود والا وقتی میری بیمارستان خصوصی انتظار نداری اینجوری رفتار کنن ...خلاصه ماما اومد که برام سوند وصل کنه و از اونجایب که تحربه قبلیم خیلی بد بود واقعا میترسیدم ولی ماما گف نفس عمیق بکش برات وصل کنم واقعا هم فقط یکم درد گرف ولی کلا راه رفتن با سوند حس چندش آوری به آدم میده🥴...بعد وصل کردن سوند فشارم و گرفتن نمیدونم از استرس بود چی بود یهو ماه درد بدی شروع شد کمر درد و شکم درد پریودی مزخرفی گرفتم😩 ماما گف از تخت بیا پایین باید بری اتاق عمل دکترت اومده اما واقعا با اون سوند مزخرف سخت بود برام گفتم حداقل بگین همراهم بیاد کمکم کنه اما نگفتن به هر کثافتی بود پایین اومدم خدمه بداخلاق شنل وبهم داد کمکم کرد نشستم روی ویلچر بعدش همسرم صدا کردن بیاد ببرتم سمت اتاق عمل اما واقعا کمر درد بدی داشتم ایندفعه دردم خیلی طولانی شده بود استرس داشتم رفتیم با خانوادم خداحافظی کردم رفتم داخل اونجا کفشم و عوض کردم و بهشون گفتم پمپ درد میخوام
مامان نیلا مامان نیلا ۱ ماهگی
تجربه ی زایمان
صب ساعت ۷ و نیم ب همراه مادر و همسرم راهی بیمارستان شدیم ساعت نزدیک ۸ بود رسیدیم بیمارستان بعد از انجام دادن کار ها من و فرستادن اتاق اتاقی ک قرار بود اونجا بمونیم بعد از نیم ساعت اینا من و فرستادن واسه نوار قلب بچه و وصل کردن سوند که مرحله ی خیلی سخت بود خیلی من تا حالا سوند وصل نکرده بودم تجربه ای نداشتم بعد وصل کردن هی احساس میکردم دسشویی دارم بعد خودمو سفت گرفته بودم که ی موقع دسشویی نکنم بعد از مامانم پرسیدم گفت همونطوری میشه بازم خیلی سخت گذشت میگفتم کاش سوند رو وصل نمیکردن من میرفتم دسشویی بعد بازم ۲ ساعت اینا صبر کردم ک دکترم امد و من راهی اتاق عمل شدم حس خوبی داشتم بعد دوباره یکمم تو سالن اتاق عمل انتظار کشیدم بعد نوبت من شد من و با تخت بردن ب اتاق عمل بهم سرم و فشار سنج وصل کردن و بلندم کردن واسه امپول زدن و بی حسی کردن بعضی ها میگفتن درد نداره ولی خیلی درد داشت فک کنم ۲ بار بهم امپول بی حسی زدن بعد از دراز کشیدن پاهام گرم شد و فهمیدم ک سر شدم و عمل شروع میشه اینم بگم خیلی حالت تهوع داشتم از دیشب بود گشنم شد ب خاطر اون
مامان مانیاد و ماتیار🧿🧿 مامان مانیاد و ماتیار🧿🧿 ۱ ماهگی