۱۰ پاسخ

طبیعی عزیزم

عادیه بلاخره بغلش کن و ب خودت تلغین نکن ک جدا شدین چون واقعا اینجوری نیست

منم قصد دارم دخترمو از شیر بگیرم ولی هی امروز فردامیکنم
ازاینکه دیگه بهم نمیچسبه و فقط بغل منه که آرومش میکنه از اینکه دیگه بزرگ شده و مثل نوزادیش نیست دلم واسع همه ی این دوسالی که گذشت از همین الان تنگ شده 😢 😭

من درکت میکنم عزیزدلم
با ابنکه هنوز دخترمو از شیر نگرفتم ولی بعضی اوقات گریم میگیره که دیگه قرار نیست شیر بخوره

منم همیم حس داشتم حالتو درک میکنم

پسر من شیرخشکی بود ولی یک هفته تمام من افسردگی گرفتم که از شیر گرفتمش ،،، فردا میشه دومین هفته و کم کم حالم داره بهتر میشه پسر من حتی یکبارم گریه نکرد واسه شیشه ش با اینکه شدیدنننن وابسته بود فقط چندبار اشاره میکرد که شیشمو بیار و نق میزد و من دلم هزار تیکه میشد که صبوری میکنه ،،، دلم هزار تیکه میشد که بزرگتر شده و دیگه شیر نمیخوره , دلم برای تک تک روزای رفته پر میکشید ،،،، اما چاره ای نیست مثل برق و باد میگذره این روزاشونم ،،،، الانم فکر میکنم گریه م میگیره فک کنم خاصیت مادر شدنه ،،، انشالله که همه. مراحل و به خوبی بگذرونن و قد بکشن هرچند که برای مادرا سخته که بچشون کم کم مستقل میشه و ازشون دور میشه

منم دقیقا حس تو رو دارم انگار بچم یهو بزرگ شد و ازم دور شد دارم سکته میکنم

دیونه ای؟من بچم پدرم در اورده خداکنه یادش بره سینه رو

عزیزم این خیلی طبیعیه همه ی مادرای که بچشونو از شیر گرفتن اینو تجربه کردن
هورمونها هم بهم میریزه و حس خیلی بدی رو آدم تجربه میکنه
نگران نباش

بله عزیزم تاپیک های منو ببینی متوجه میشی.. منم چند روز فقط گریه کردم... اما قول میدم دو سه روز دیگه حال هر دوتون بهتره..

سوال های مرتبط

مامان ریحانه مامان ریحانه ۲ سالگی
سلام صبح همگی بخیر
میخام از تجربه از شیر گرفتن دخترمو بگم
روند از شیر گرفتن دخترم خیلی راحت بود برخلاف چیزی که همیشه ازش می ترسیدم دخترم خیلی راحت با این قضیه کنار اومد ۲۸ دی ماه بردمش بهداشت برای چک کردن وزن و قدش همونجا دکتر بهداشت گفت باید ببری از امروز از شیر بگیریش چون سینه ات الان فقط براش حکم پستونکو داره و دیگه براش ضرر داره فقط دوره ای کم کم از شیر بگیرش که نه خودت اذیت بشی نه بچه از اونجا برگشتم شروع کردم به از شیر گرفتن قرار بود دو هفته روزا ندم و دو هفته شبا و تمام که یک هفته روزا بهش ندادم از ساعت ۸ صبح تا شب موقع خواب نمی دادم بهش می گفتم ممه اخه نخور یک هفته اول راحت سپری شد هرزگاهی نیومد سمت سینه هام ولی سرشو گرم می کردم دیگه نمی خواست یک هفته بعد شوهرم که شیفت شب بود شروع کردم به قطع کردن شیر شبش ،شیر شبش هم دو سه شبه کلا قطع شد و دخترم الان دیگه شیر نمی خوره روندش خیلی راحت برامون سپری شد شایدم چون باردار بودم طعم شیر عوض شده بود و این باعث شد خیلی راحت کنار بیاد. انشاالله تمام مادرایی که میخان بچه اشونو از شیر بگیرن مثل ما این دوره براشون راحت سپری بشه


بماند به یادگار ۱۴۰۴٫۱۱٫۱۴