در میانِ غوغایِ خنده‌ها و بازی،
می‌درخشی چون ماه، در میانِ پایی.

دو فرشته در خانه، با شور و نشاط،
می‌دویند و می‌رقصند، در این دنیایِ پُر از هیبت و ساخت.

یکی سه ساله و یکی دو ساله، دو جادو،
در میانِ دستانِ تو، می‌سازند دنیایی نو.

تو همان مادری، که خستگی بر لب ندارد،
هرچند گاهی از این همه هیاهو، دلی به تنگ می‌آورد و پاهایش می‌لرزد.

و اما آن یکی... آن مهمانِ کوچک و بی‌خبر،
که در آغوشِ گرم تو، می‌کاهد از هر درد و هر تپش و هر دِتر.

او در میانِ تو، در امن‌ترین جای جهان،
می‌روید و می‌کشد، آرام و پنهان.

ای زنِ شگفت‌انگیز، ای ستونِ این خانه،
تو در میانِ این همه عشق، زیباترین افسانه.

هرچه خستگی کنی، هرچه به لبانت آه،
تو در حالِ ساختنِ بهشت هستی، در میانِ این همه راه.

دو فرشته در کنارت، و یکی در دلت،
تو زیباترین داستانِ زندگی هستی، در این جهانِ پر از کَلَت.
---
امیدوارم این شعر کمی لبخند روی لبت بیاورد. تو واقعاً یک قهرمانِ واقعی هستی! ❤️✨
فرزندپروری رفلاکس فرزندپروری فرزندپروری بارداری بارداری بارداری فرزندپروری رفلاکس کودک

تصویر
۲ پاسخ

جان جان چه قشنگ خوابیدن

شوهر من میگه دوتا بچه دیگه میخوام سرمو بکوبم دیوار برم ب بیابون و میبینم خیلی خانوما پذیرفتن و هم الان سه تا دارن تعجب میکنم شاید واقعا موقعیت و حس مادریشون فرق داره نمیدونم حس میکنم نمیتونم برسم بهشون و ب خودمو خونه زندگیم

سوال های مرتبط

مامان توحید کوچولو مامان توحید کوچولو هفته سی‌وهشتم بارداری
خانه‌ام لبریز از عطرِ حضورِ روشن است
دخترم «نوران» که قلبم، مستِ عطرِ گلشن است

با نگاهش، قصه‌هایِ تازه‌ای می‌آورد
از میانِ خنده‌هایش، غصه‌ها را می‌برد

آن یکی «محمد مهراد»، آن پسر، آن جانِ دل
در دو سالگیِ خود، شیرین‌تر از طعمِ عسل

با دو دستِ کوچکش، دنیا به دستم می‌دهد
با همان شیطنت‌ها، امید هستم می‌دهد

در میانِ این هیاهو، این دو ماهِ تابناک
در دلم رازی شکفته، پاک و روشن، مثلِ خاک

آن یکی مهمان که در راه است، «توحید» است و بس
نامِ او یعنی که هستی، مستِ یارانِ قفس

او که می‌آید، شود تکمیل، این شور و صفا
با سه خورشیدِ درخشان، در میانِ این سرا

ای سمیه! مادرِ این گل‌بهایِ زندگی
خوش به حالت که تویی، در اوجِ این بالندگی

این سه تن، پاداشِ صبر و مهربانی‌هایِ توست
خانه از عشقِ شما، تا آسمان‌ها در صفاست.

فرزندپروری رفلاکس فرزندپروری فرزندپروری بارداری بارداری بارداری فرزندپروری رفلاکس کودک بارداری بارداری رفلاکس کودک بارداری فرزندپروری رفلاکس
مامان ارسلان و ارغوان مامان ارسلان و ارغوان هفته سی‌ام بارداری
دختر عزیزم، ارغوان جان

امروز که این نامه را برایت می‌نویسم، ۲۵ هفته و ۵ روز است که در وجود من زندگی می‌کنی. هنوز چهره‌ات را ندیده‌ام، اما هر حرکت کوچکت، هر لگد شیرینت و هر لحظه‌ای که حضورت را احساس می‌کنم، قلبم را پر از عشق می‌کند.

این روزها تو آرام‌آرام بزرگ می‌شوی و من هر روز بیشتر مادر شدنت را در وجودم حس می‌کنم. گاهی با حرکات محکم و شیرینت به من یادآوری می‌کنی که آنجا هستی؛ دختری که بی‌صبرانه منتظر دیدنش هستم.

ارغوان عزیزم، نمی‌دانم وقتی این نامه را می‌خوانی چند ساله هستی، اما می‌خواهم بدانی که خیلی قبل از تولدت دوستت داشتم. قبل از اینکه صدایت را بشنوم، قبل از اینکه دست‌های کوچکت را در دست بگیرم، تو در قلب من جا داشتی.

آرزویم برای تو زندگی‌ای پر از سلامتی، آرامش، شادی و عشق است. امیدوارم همیشه شجاع باشی، خودت را دوست داشته باشی و بدانی که هر اتفاقی بیفتد، مادرت همیشه پناه و همراه تو خواهد بود.

امروز، در آستانه ماه هفتم بارداری، با تمام وجود منتظر آمدنت هستم. هر روز که می‌گذرد، یک روز به آغوش گرفتنت نزدیک‌تر می‌شوم.

با تمام عشق دنیا، مامان

بماند به یادگار برای ارغوان کوچولوم ❤️