خدایا شکرت که امروزم به‌ خیر گذشت ..
خدایا شکرت که حال خودم و بچه هام خیلی خوبه🤩
خدایا شکرت که مث همیشه امروزم حضورت حس شد و من در ظاهر تنها از بچه ها مراقبت کردم ولی مراقب اصلیشون خود خودت بودی🤩
خدایا خودت گفتی صدام بزن ، با اینکه تنهام ، تنهات نمی‌زارم ❤️
قبل عید خیلی اذیت بودم با دوقلوها ، یه آپارتمان کوچیک پیش خواهرم گرفتم که افسرده نشم و زود زود بیاد بهم سر بزنه
زهی خیال باطل . خواهر درگیر شعار دادن به نفع جمهوری اسلامی شد و شبا کلا بیرون سپری کرد . روزام خسته و بخواب
دو روز پیش ازم پرسید در مورد واکسن بچه ها ، گفتم یکشنبه دارن گفت میام باهم بریم
امروز خودشو زد کوچه علی چپ ، اصلا زنگم نزد
صبح یاعلی گفتم و به پسرم گفتم با باباش تماس بگیره مرخصی ساعتی بگیره دوقلوها رو واسه واکسن ببریم .. باباش اومد ، مهرسام رو گذاشتم رو صندلی که براشون خریدیم . مهراد رو بغلم نشوندم .. رفتیم واکسن رو زدیم و برگشتیم .. کلی هم تو جاده عشق کردیم و آهنگ شاد گوش دادیم
قطره استامینوفن چهارساعتی هم دارم میدم . ماشاالله که فعلا عالین
امشبم ممکنه یه کوچولو بیشتر از همیشه بیدار باشم تا بچه ها رو از نظر تب کنترل کنم .. امشب سعی میکنم یه مامان پر انرژی در کنار دوقلوهام باشم🤩
خدایا منو ببخش که گاهی یادم نمیره در مقابل مشکلات کوچیک، خدای بزرگی دارم 🥰 چند وقت پیش الکی الکی به افسردگی نزدیک بودم با زرنگی خودمو کشوندم بیرون
خدا رو شکر همه چی آرومه و من یه مامان پر انرژی م🤞

تصویر
۱۷ پاسخ

گاهی یادم میره .. نمی‌دونم چرا گوشیم بعضی اوقات اشتباه تایپ میکنه

خداروشکر عزیزم
ولی اینکه میگین خواهرم درگیر شعار دادن به نفع جمهوری اسلامی شد کار بدی نکرده که اتفاقا کارش خیلیم خوب بوده
ولی خب از این نظر که گفته میام با هم بچه هارو می‌بریم ولی نیومده اون کارش اشتباه بوده

خداروشکر گلم موفق باشی همیشه ❤️

افرین مامان قوی ،ما مامان دوقلوها خدا بهمون یه انرژی مضاعف داده،بعلاوه اینکه از همه دل کندیم و به خدا دل بستیم،ببخشید امروز چن تا کار پیش اومد نش بیام شیرخشک ها رو ببرم فردا میام انشالله

پرستار بگیری برا بچه هات خیلی بهتره کمک حالت باشه بنطرم تا توقع از اطرافیان داشته باشی ... بی منت باشه

خدا قوت تنهایی از دوقلو مراقبت کردن خیلی سخته من ک اصلا توانشو ندارم و مثل تو قوی نیستم واسم دعا کن خدا توان بده بهم مامانم میخواد بره و من میمونم این دوتا دارم دق میشم

انرژی گرفتم 💪

با همسرت اشتی کردی بسلامتی؟؟

خداروشکر که حالتون خوبه عزیزای دلم😘😘😘😘قرمه سبزیتو عشقــــــــــــــــه😋😋😋🤩🥰

خداروشکر عزیزم زندگی ب ما آموخت که نباید رو کسی حساب باز کنیم اینها همه میمونه تو خاطرمون

خوب خداروشکر به به چه قورمه سبزی نوووووش جان

چقدرقشنگ نوشتید،چقدر خوبه که به خودتون اتکا کردید و منتظر کمک خواهر و هیچ کس دیگه نیستین، خدا بهتون قوت و توان چند برایر میده فقط کافیه ازش بخوایم

آبجی گلم خدا همیشه حواسش به کوچلوهامون هست من دست تنها پسرمو‌بزرگ‌کردم عین شما به خواهرم زنگ زدم حالم بده. چون عمل کرده بودم خودشو زد کوچه علی چپ در صورتی که دوتا بچه هاشو من بزرگ کردم از دانشگاهی میزدم میرفتم پیشش دست تنها نباشه. خدا پشت و پناه همسرم باشه خیلی کمک حالمه همه خدارو شکر میکنم بابت اینکه هاکان بابای خوب ومهذبونی داره.درسته ماه های اول تا حد افسردگی رفتم. ولی خدا همیشه حواسش به بنده هاش هست وبوده من وقتی دلم میگیره به پسرم میگم خدای مهربونم دوتا فرشته فرستاده نگهدارت باشه یکی تو شونه راسته یکی تو شونه چپ از هیچی نترس پسرم. خدا کنارته. خوشحالم شما هم مادر قوی وصبوری هستی همه این روزا میگذره دو قلوهای قشنگت بزرگ میشن این روزا میشه خاطره

ماشالا بهت خداروشکر عزیزم خدارو هزار بار شکر که حالتون خوبه همیشه خوب باشید

عزیزممممم، تو حال بدی هستم
ولی خوندن پستت کلی حالمو خوب کرد
مرسی که اینطور از ته دل و قشنگ نوشتی❤️

خداروشکر هم وطن ،حال شما خوب باشه حال ماهم خوبه💖

یعنی تنهایی از بچه ها نگهداری میکنی؟

سوال های مرتبط

مامان معین مامان معین ۱ سالگی
خدایا شکرت که تونستم و پسرم ۶ ماهه شد خدایا شکرت ازت ممنونم همیشه آرزو داشتم برای بچه منم بزنه ۶ ماه خدایا تو خیلی بزرگی خدایا خیلی ب من لطف کردی و لطف داری خدایا خودت از رحمت خودت دامن من رو سبز کردی در دوران بارداری کمکم
تونستم پشت سر بزارم از آزمایش‌ها ی هر ماه منو سر بلند بیرون آوردی خدایا شکرت که تونستم
خدایا شکرت که ب من توان دادی تا از پس زایمان بر بیام خدایا شکرت شکرت شکرت که از پس هزاران چالش زردی و آبسه سینه و بخیه زایمان عبور کنم کمکم کردی خدایا شکرت بابت نعمتهایی که بهمون دادی خدایا بابت هزاران لطفت ازت سپاسگزارم خدایا کمکمون تا در ادامه زندگی طعم خوشی و آرامش و پولداری را بچشیم خدایا کمکمون کن سقفی از خودمون بالای سرمون باشه خدایا شکرت بابت حال خوش زندگی و تن سالم خدایا کمکمون کن ما ب جز تو کسی رو نداریم خدایا دستمون رو بگیر تا بنده رو سفید تو باشیم آبروی ما رو بین بندهای حفظ کن سلامتی تندرستی و دل خوش بده تا در راه تو قدم برداریم ای ای پروردگار درهای رحمتت رو ب روی ما باز بکن
خدایا بابت همه چیز شکرت ممنون که تا اینجا همیشه پناهم بودی پناهم باش تا ابد
مامان 𝒎𝒆𝒉𝒓𝒂𝒅👶 مامان 𝒎𝒆𝒉𝒓𝒂𝒅👶 ۱۳ ماهگی
چقد بعضی وقتا ما مامانا با یه تغییر کوچیک روحیه میگیریم
انقد چند وقته زندگیمون تکراری و یکنواخت شده که با کوچکترین تفریحی دلمون باز میشه کلی انرژی میگیریم
صب بیدار شدیم دیدیم یه کوچولو برف کرده شوهرم و دخترم رفتن بیرون تا موقع بیان آفتاب زد هوا گرم شد اومدن شوهرم گف حاضر شو ببرمت بیرون دلت باز شه .گفتم مهراد سرما میخوره گف من تو ماشین نگهش میدارم شما برین بازی کنین بگردین .رفتیم خیام هیچکیییی نبود فقط من و دخترم بودیم .شوهرم تو ماشین نشست مهرادو نگه داشت منو فاطمه رفتیم بازی کردیم. تاب و سرسره تونلی سوار شدم 😂رو برفا دراز کشیدیم. قلب کشیدیم رد دست درست کردیم گلوله برفی زدیم به هم .کلی تو برفا دوییدیم. عکس گرفتیم. اصن انگار دلم باز شد با همون بیس دیقه انقد انرژی گرفتم انقد بهم خوش گذشت خدا میدونه .شوهرم میگه حس میکنم حالت خوب شد حق داری میدونم روزات خیلی تکراریه ک با این چیزا کوچیک خوشحال میشی ولی ماه دیگه رو تحمل کنی دیگه تمومه .هوا گرم میشه کم‌کم مهراد بزرگتر میشه من بیشتر میتونم کمکت کنم .میریم روستا تعطیلات .میریم خرید عید بعدشم ک دیگه بهاره بچه هم بزرگه دیگه راحت میشی .
چقد حرفاش دلمو اروم کرد چقد خوشحال شدم ازینکه درکم میکنه .
. خدایا شکرت بابت همون دلخوشیا کوچیک .بابت خانواده ای که بهم دادی. بابت پسر قشنگم ک امسال اولین زمستونیه که دارمش درسته به خاطرش از خیلی چیزا محروم شدم ولی همه اینا فدای یه تار موش. شکرت بابت دختری که بهم دادی ک امروز کلیی باهم مث دوتا ابجی بازی کردیم. خدایا بهم ابجی ندادی ولی منه ۲۴ ساله با دختر ۹ سالم مث ابجی میمونیم واسه هم .شکرت بابت همسر مهربون و با درک و فهمی که بهم دادی که تو این ۱۰ سال غریبی یبار نزاشت احساس غریبی کنم همیشه کنارم بود
مامان کایرا مامان کایرا ۹ ماهگی
تجربه سزارین
پارت 7️⃣

تموم شد و دو تا آقا اومدن و یک دو سه گفتن و با زیر انداز منو گذاشتن رو ی تخت دیگه و بردن ریکاوری دخترم رو به روم بود ولی نمیدیدمش داشتم میلرزیدم انگار داخل وان پر یخ بودم دندونام میخورد به همدیگه پرستارم اومد بهش گفتم حالت تهوع دارم گفت سرتو خم کن بالا بیار
ولی هیچی نبود فقط حسشو داشتم
دو بار اومد ماساژ رحمی داد بهم گفت یه بارشو هم تو بخش میدم گفتم نه توروخدا اونجا دردم میگیره گفت نترس قبل اینکه بیحسیت باز شده انجام میدم
موقع عوض کردن لباسام یه تاپ کش مانند تنم کرده بودن دخترمو آوردن و گذاشتنش زیر اون وای نگم از اون حس تنش که به تنم خورد کل استرسم کل حال بدیم همش رفت انگار رو ابرا بودم بهترین حس زندگیمو داشتم تجربه میکردم فقط میگفتم خدایا شکرت خدایا شکرت
یه پرستار اومد گفت احمدی آمادست ؟ بابا همسرش و مامانش دارن میمیرن از نگرانی زود باشین ببرمش
بالاخره منو با دخترم که بغلم بود سوار اسانسورمون کردن و رفتیم بخش در آسانسور که باز شد همسرم دویید سمتون اول حالمو پرسید پیشونیمو بوسید و بعد تازه دخترمونو دید که زیر لباسمه😂
بعدش باز پرستارا با یک دو سه منو گذاشتن رو تختم و بچه رو برداشتن از روم یکیش لباسای بچه رو تنش کرد و یکیش به مامانم گفت یه شورت و پوشک بدم من شورت یکبار مصرف برده بودم گفتن نه شورت نخی بده دادیم با نوار بهداشتی بزرگ که گفت نمیشه همسرمو فرستاد پوشک گرفت کارامو کردن و رفتن بعدش همسرم گلمو اورد و وقت ملاقات شد همه اومدن دیدنم اخرای تایم ملاقات دیگه بی حسیم باز شده بود و دردام شروع شد رسما داشتم گریع میکردم اومدن و برام شیاف زدن شب شد و شد وقت اولین راه رفتن

#سزارین
#زایمان طبیعی
#شیرخشک
مامان ماهان و دوقلوها مامان ماهان و دوقلوها ۹ ماهگی
بر صبح دل انگیز خداوند درود 🌿🌿🌿
بر عشق و مهر و لبخند درود🌿🌿🌿
نقاش ازل چه خوش زده نقش سحر 🌿🌿🌿
بر خالق قادر هنرمند درود 🌿🌿🌿
روز زیبای بهاری تون بخیر🥰 امروز ماهان با حالت تهوع از خواب بیدار شد ، مدام به خاطرش دم سرویس بودم .. یکی از دوقلوها به خاطر واکسن از دیشب تب داره یکسره به پاشویه بودم و دادن استامینوفن سرساعت .. اون یکی قل بیرون روی داشت از صبح چندین بار تعویضش کردم .. ولی عجب هوایه خدا رو شکر ، در پنجره اتاق رو باز کردم ، یه روز قشنگ با هوای تازه ی بهاری🤩 صدای قشنگ گنجشک ها ( جیک و جیک) عکسم براتون میزارم
من فقط امروز سه دلیل داشتم برای سختی زودگذر ، خدا رو شکر برای این همه نعمت های قشنگ خداوند 🥰
موسیقی مورد علاقه مم بزارم و به چای برای خودم بریزم ، از خستگیام کم کنم آخه دیشب نیم ساعت خوابیدم
ظهر شده ماهان شربت خورد و تهوع ش بند اومد
مهرسام و مهرادم همزمان شیر دادم و آروغشونو گرفتم و پوشک تمیز براشون گذاشتم .. هر دوتاشون رو خوابوندم . یکی رو پام ، یکی تو گهواره 🤩 ماهان صندلی گذاشته از پنجره اتاق بیرون رو تماشا می‌کنه🤩
# شکر گذاری کنیم 👉
مامان آدرین✨️💙 مامان آدرین✨️💙 ۱ سالگی
دیشب پسرم خیلی نق میزد ،ساعت خوابش بود و نمیخوابید ،من بودم و کلی ظرف نشسته و پسرم که گریه میکرد ،شوهرم از خستگی دراز کشیده بود و نگاه میکرد ... میدونم واقعا خسته بود ،آرایشگره و از صبح تا ۸ شب سر‌پا و دست تنهاست تو مغازه. ولی من از دستش شاکی بودم ،توقع داشتم‌بیاد بچه رو بگیره که من به کارمم برسم و هم اینکه خسته نشم از گریه هاش. شوهرم پاش درد میکرد و تنهایی داشتم حرص میخوردم ،خیلیییی عصبی شدم و یه مامان عصبانی بودم که هی غر میزدم که پسرم بخواب ،خسته شدم ،ای بابا و فلان... با پسرم بداخلاقی کردم تا اینکه گفتم بابا لامصب بیا بگیر بچه رو یه کم مغزم آروم‌بشه من از صبح دارم باهاش کلنجار میرم. اومد بچه رو گرفت یه کم اروم‌شدم‌،بعد میگم خب میدونم خسته ای ولی وقتی میبینی دارم عصبی میشم و خسته ام‌بیا بچه رو بگیر چند دیقه کافیه تا اروم‌بشم. حالا ایناش هیچی ، اصلا با همسرم مشکلی ندارم و درکش میکنم و اونم همیشه درک میکنه منو ،فقط نمیدونم چرا دیشب انقدر عصبانی شدم و از اینکه با پسرم بد اخلاقی کردم و هی غر زدم ناراحتم و عذاب وجدان دارم