بر صبح دل انگیز خداوند درود 🌿🌿🌿
بر عشق و مهر و لبخند درود🌿🌿🌿
نقاش ازل چه خوش زده نقش سحر 🌿🌿🌿
بر خالق قادر هنرمند درود 🌿🌿🌿
روز زیبای بهاری تون بخیر🥰 امروز ماهان با حالت تهوع از خواب بیدار شد ، مدام به خاطرش دم سرویس بودم .. یکی از دوقلوها به خاطر واکسن از دیشب تب داره یکسره به پاشویه بودم و دادن استامینوفن سرساعت .. اون یکی قل بیرون روی داشت از صبح چندین بار تعویضش کردم .. ولی عجب هوایه خدا رو شکر ، در پنجره اتاق رو باز کردم ، یه روز قشنگ با هوای تازه ی بهاری🤩 صدای قشنگ گنجشک ها ( جیک و جیک) عکسم براتون میزارم
من فقط امروز سه دلیل داشتم برای سختی زودگذر ، خدا رو شکر برای این همه نعمت های قشنگ خداوند 🥰
موسیقی مورد علاقه مم بزارم و به چای برای خودم بریزم ، از خستگیام کم کنم آخه دیشب نیم ساعت خوابیدم
ظهر شده ماهان شربت خورد و تهوع ش بند اومد
مهرسام و مهرادم همزمان شیر دادم و آروغشونو گرفتم و پوشک تمیز براشون گذاشتم .. هر دوتاشون رو خوابوندم . یکی رو پام ، یکی تو گهواره 🤩 ماهان صندلی گذاشته از پنجره اتاق بیرون رو تماشا می‌کنه🤩
# شکر گذاری کنیم 👉

تصویر
۲ پاسخ

واقعا دمت گرم خداقوت

وای چه هوایی😍

سوال های مرتبط

مامان توت فرنگی ها🍓🍓 مامان توت فرنگی ها🍓🍓 ۱ سالگی
مامان ماهان و دوقلوها مامان ماهان و دوقلوها ۹ ماهگی
خدایا شکرت که امروزم به‌ خیر گذشت ..
خدایا شکرت که حال خودم و بچه هام خیلی خوبه🤩
خدایا شکرت که مث همیشه امروزم حضورت حس شد و من در ظاهر تنها از بچه ها مراقبت کردم ولی مراقب اصلیشون خود خودت بودی🤩
خدایا خودت گفتی صدام بزن ، با اینکه تنهام ، تنهات نمی‌زارم ❤️
قبل عید خیلی اذیت بودم با دوقلوها ، یه آپارتمان کوچیک پیش خواهرم گرفتم که افسرده نشم و زود زود بیاد بهم سر بزنه
زهی خیال باطل . خواهر درگیر شعار دادن به نفع جمهوری اسلامی شد و شبا کلا بیرون سپری کرد . روزام خسته و بخواب
دو روز پیش ازم پرسید در مورد واکسن بچه ها ، گفتم یکشنبه دارن گفت میام باهم بریم
امروز خودشو زد کوچه علی چپ ، اصلا زنگم نزد
صبح یاعلی گفتم و به پسرم گفتم با باباش تماس بگیره مرخصی ساعتی بگیره دوقلوها رو واسه واکسن ببریم .. باباش اومد ، مهرسام رو گذاشتم رو صندلی که براشون خریدیم . مهراد رو بغلم نشوندم .. رفتیم واکسن رو زدیم و برگشتیم .. کلی هم تو جاده عشق کردیم و آهنگ شاد گوش دادیم
قطره استامینوفن چهارساعتی هم دارم میدم . ماشاالله که فعلا عالین
امشبم ممکنه یه کوچولو بیشتر از همیشه بیدار باشم تا بچه ها رو از نظر تب کنترل کنم .. امشب سعی میکنم یه مامان پر انرژی در کنار دوقلوهام باشم🤩
خدایا منو ببخش که گاهی یادم نمیره در مقابل مشکلات کوچیک، خدای بزرگی دارم 🥰 چند وقت پیش الکی الکی به افسردگی نزدیک بودم با زرنگی خودمو کشوندم بیرون
خدا رو شکر همه چی آرومه و من یه مامان پر انرژی م🤞
مامان آروشا مامان آروشا ۷ ماهگی
اندر احوالات ما یک روز پس از واکسن ۶ماهگی💉💉💉
دیروز ساعت ۱۰صبح برای واکسن ۶ماهگی مراجعه کردیم و بعد دوتا واکسن بصورت قطره خوراکی و یه واکسن تزریقی توی عضله ران آروشا تزریق کردند. اون لحظه چون اسبازی‌هاش رو برده بودم خدا رد شکر اصلا گریه نکرد. به توصیه کارشناس مرکز بهداشت، ربع ساعت بعدش بهش قطره استامینوفن پاراکید دادم.
آروشا بخاطر تزریق و همینطور بخاطر پاراکید یکم خواب‌آلود بود تا عصر. اما امان از عصر که هم تبش اوج گرفت و هم پادردش شروع شد و بچه شدیداً بیقرار و بی‌اشتهاشد.هیچ‌جوره آروم نگرفت.حتی از خستگی که خوابش میبرد با کوچکتریت حرکت و تکونِ پاهاش بیدار میشد، کمپرس سرد و پاراکید هر ۴ساعت یکبار هم اثر نداشت. در نتیجه خواب‌آلودگی و لجِ خواب هم به درد پا، تب و بیقراریش اضافه شد.
اینجوری بگم که از ۷عصر دیروز تا ۶صبح امروز فقط ۶۰درجه شیر خورد. دیشب ساعت یک دیگه اینقدر خسته و خواب‌آلود بود که تونستم به توصیه یکی از دوستان پاهاش رو به شکل قنداق بستم و تونستم بچه رو زمین بذارم. خدا رو شکر بعدش خوابید. ساعت ۳شب بود که تبش هم کمتر شد و من یکم خیالم راحت شد و خوابیدم. ۶صبح بچه تازه بیدار شد و ۶۰درجه شیر خورد و پاش رو یکم تکون میداد و گریه نمیکزد. اما هنوز بدنش داغه و بی اشتهاست.