#شاهنامه برای نی‌نی‌های دو ساله
### قسمت یازدهم: زالِ سفیدمو و سیمرغِ مهربون

وقتی منوچهر دیگه بزرگ شد و شاه شد، عمو سام پسری اورد به نام زال که موهای سرش مثل برفِ زمستان سفیدِ سفید بود. عمو سام چون تا حالا کسی را با موی سفید ندیده بود، ترسید و با خودش گفت شاید این کودک با بقیه فرق دارد.

‎یکی کودک آمد به کردار شیر /
‎سپیدش سر و موی و هم‌چون به شیر/

برای همین، زالِ کوچک را در سبدی گذاشت و بالای کوهی بلند برد و رها کرد.
اما ما می‌دونیم هر بچه‌ای موهاش یه رنگیه چشماش یه رنگیه، خدا هر بچه ای رو یه رنگی آفریده اما همه نی‌نی‌هارو خوشگل آفریده مثل شما. یکی موهاش قهوه ایه یکی طلاییه یکی نارنجیه یکیم موهاش سفیده مثل زال کوچولو.

زال کوچولو تنها بالای کوه مانده بود و گریه می‌کرد. در همان کوه، سیمرغی بزرگ با بال‌های طلایی زندگی می‌کرد. سیمرغ وقتی صدای گریه را شنید، با مهربانی پایین آمد. زال را دید، او را برداشت و به لانه گرم و نرمش برد.


یکی پهلوان بود زال زر / ز سیمرغ گیتی در او پرور

سیمرغ مثل مادری مهربان برای زال میوه می‌آورد و از او مراقبت می‌کرد. زال با کمک سیمرغ، درس‌های زندگی را یاد گرفت و پسری قوی و دانا شد.
تازه خونه‌شونم بالای کوه بود ازونجا میتونستن همه جا رو ببینن، بعضی موقع ها هم سوار سیمرغ میشد و مثل هواپیما اوووووووو پروااااااز می‌کردن.
وقتی زال بزرگ شد، سیمرغ چند پرِ طلایی به او داد و گفت: «هر وقت به من نیاز داشتی، این پر را آتش بزن تا به کمکت بیایم.»

زال از سیمرغ خداحافظی کرد تا به شهر و نزد پدرش برگردد.

حالا زالِ سفیدمو آماده بود تا به قصرِ پدرش برگردد و به همه نشون بده که ظاهرِ آدما مهم نیست، بلکه مهربانی و دانایی مهم است.

تصویر
۵ پاسخ

چقدر قشنگ‌بود😍خیلی دوس داشتم از این سن داستان زال و سیمرغ رو به دخترم بخونم ولی نمیدونستم چطوری شروع کنم که علاقه نشون بده تا اینکه تاپیک شمارو دیدم🫂🤍

سلام عزیزدلم توی پیجتون رفتم و قسمت یک، و بعضی از بقیه قسمت‌ها رو ندیدم. چطور میتونم داشته باشمشون؟ اخه خیلی جالبه و دوست داشتم با اجازتون برای دخترم بخونمشون

چ خوب

ممنونم عزیزم

خیلی ممنونم عزیزم
سارا چان چ موقع هایی واسه سوفی جان این داستانارو میخونی؟قشنگ میشینه گوش میده؟

سوال های مرتبط

مامان سورنا مامان سورنا ۲ سالگی
🔸 به فرزندتان تنه نزنید!🔸

🔹آیت الله حائری شیرازی🔹

فرض کنید شما #ظرفی_پر_از_شیر، از مغازه‌ای گرفته و می‌خواهید به منزل ببرید. چون این ظرف پُر است، بسیار آهسته و با احتیاط کامل حرکت می‌کنید، تا چیزی از شیر به زمین نریزد. اما اگر در این حال کسی آمد و به شما تنه زد، و نصف ظرف شیر به زمین ریخت، دیگر شما در هنگام حرکت، احتیاط نمی‌کنید و آهسته نمی‌روید؛ بلکه بدون هیچ هراسی، می‌توانید به سرعت حرکت کنید؛ چون دیگر ترس از ریختن شیر وجود ندارد.

دربارۀ کودکانِ خود نیز سعی کنید کودک شما خیال کند که #ظرف_حیثیت_و_حُرمت او پر است و باید با احتیاط کامل رفتار کند، و تلاش کند کسی به او تنه نزند؛ امّا اگر شما آمدید و به او تنه زدید، دیگر ظرف حرمت و شخصیت او تقلیل خواهد یافت، و طبعاً دیگر نباید توقع داشته باشید که این کودک رفتارش با شما مثل سابق باشد.

پس، این نکتۀ مهم را فراموش نکنید که گاهی #تغافل لازم است، به این معنا که شما از عیوب فرزندانتان آگاه باشید، اما کودک شما اطلاع نداشته باشد که شما از عیوب او آگاه هستید.
آگاه بودن شما از عیوب فرزندانتان خوب است، اما آگاه بودن او از این که شما عیوب وی را می‌دانید، خوب و به صلاح نیست.
مامان قلب مامان مامان قلب مامان ۲ سالگی
با کودک نق نقو چه کنیم؟

اگر فرزندتان در این سن هنوز نمی تواند منظورش را به خوبی بیان کند و از این که او را نمی فهمید عصبانی می شود و نق می زند، اگر فرزندتان به تازگی مریض شده، یا نوزاد تازه ای به جمع شما پیوسته و روال عادی زندگی اش به هم خورده است. اول به یاد داشته باشید که او دچار یک بحران احساسی شده و نیازمند درک و توجه شماست. به او کمک کنید و را درست رسیدن به خواسته هایش را به او نشان بدهید. اما اگر نق زدن به یک اهرم فشار برای دلبندتان تبدیل شده، راه های زیر را امتحان کنید:
• اول آرامش خود را حفظ کنید، گرچه می دانیم ساده نیست!
• او را به آرامش دعوت کنید. ;به جای اینجوری حرف زدن، معمولی بگو چی می خواهی تا من متوجه بشم; اگر همچنان به نق زدن ادامه داد به کار خودتان مشغول شوید.
• وقت غذا، استراحت، تشنگی و ... او را بررسی کنید.
• گاهی نق زدن یعنی من در مرز انفجار احساسی هستم. احساساتی همانند خستگی زیاد، عجز، خشم، ناامیدی و ... نیاز به ابراز شدن دارند. اگر این احساسات بروز کرد آنها را خاموش نکنید و بگذارید خودش را خالی کند.
• به کودک توجه مثبت بدهید. کودکان نیاز دارند مدام به آنها نشان داده شود که تو مهمی تو برای من عزیزترینی، هرگز این توجهات را از دلبندتان دریغ نکنید.
مامان قلب مامان مامان قلب مامان ۲ سالگی
چرا بچه من کتک می زند؟

نشان دادن هیجانات، عصبانیت، خشم و... همراه با کتک زدن برای کودک زیر دوسال که هنوز روش کنترل احساسات خود را یاد نگرفته چیز عجیبی نیست. آنها هنوز بسیار کوچک هستند، موجودات کوچکی که با احساساتی عمیق تلاش می کنند قوانین ما را بیاموزند. آنها روزانه با صدها موضوع مواجه می شوند که نتیجه آن ناامیدی و خشم و ... است. او می خواهد از بالای میز بپرد اما اجازه این کار را ندارد و خشمگین می شود و کتک می زند.
متاسفانه ما در برخورد با چنین شرایطی گاهی خشمگین شده، داد می زنیم و تنبیه می کنیم و در نهایت نه تنها چیزی را حل نکرده بلکه خشم بیشتری می آفرینیم و شرایط را بدتر می کنیم. گاهی راه مخالفت در پیش می گیریم، یا بغض می کنیم، گریه می کنیم، جای زدنش را نشان می دهیم تا کودک ناراحت شده و تکرار نکند اما غافل از این که او این بازی جدید را جذاب خواهد یافت. این کارها ممکن است در همان لحظه تاثیر داشته باشد اما در طولانی مدت، رفتار اشتباه را تشدید خواهد کرد. زیرا که کودک کاملا متوجه می شود که والدین کنترل خود را از دست داده اند و قدرت در دست او است.
مامان Arad مامان Arad ۳ سالگی
من زنی را می‌شناسم که هیچ‌گاه در انتظار ظهور دستی برای برآوردن آرزوهاش نماند، خودش بلند شد، یک‌تنه ایستاد و برای آرزوهای خودش آستین بالا زد و ذره ذره موفق شد.
من زنی را می‌شناسم که هم ظریف بود، هم محکم، هم تکیه‌گاه بود، هم تکیه زدن به شانه‌های مردانه‌ای را دوست داشت. هم گریه می‌کرد، هم می‌‌خندید، هم دوست داشت، هم دوست‌داشتنی بود.
من زنی را می‌شناسم که هم کودکانه شیطنت می‌کرد، هم بالغانه مدیریت. هم سربه‌زیر بود، هم جسور. هم عاشق بود، هم فارغ.
من زنی را می‌شناسم که آرام بود و آرامش را به‌قدر دایره‌ی تأثیر خودش تکثیر می‌کرد. زنی که زیباترین بود، هم درونی و هم بیرونی و متناسب با شرایط، درست‌ترین حرف‌‌ها را می‌زد و اصیل‌ترین رفتارها را داشت.
من زنی را می‌شناسم که مستقلانه می‌زیست و مستقلانه اقدام می‌کرد، که کمک می‌گرفت اما همیشه اول و آخر، روی توانمندی‌های خودش حساب می‌کرد. که سنگفرش‌های یک خیابان معمولی با خیابان‌های پاریس براش فرقی نمی‌کرد و حال دلش با تابش آفتاب و تماشای گیاه و پرنده‌ها و کتاب‌ها و موسیقی خوب می‌شد. که برای حال خوب خودش می‌جنگید و لایه‌های زمخت عادت و روزمرگی را کنار می‌زد و از لابلای جزئیات ساده و دست و پاگیر حیات، دلپذیرترین دلخوشی‌ها را برای خودش بیرون می‌کشید و عمیقا ذوق می‌کرد.
من زنی را می‌شناسم که حضورش حال جهان را بهتر می‌کرد. که عمیق بود و وسیع بود و با گیاهان و با آسمان و با اقیانوس‌های آرام و در نوسان، نسبت داشت.
(نرگس صرافیان)
مامان سوفی👼🏻❄️ مامان سوفی👼🏻❄️ ۲ سالگی
شاهنامه برای نی‌نی‌های دوساله

قسمت نهم: دعوای پسرها
سلم و تور و ایرج بچه های خوب فریدون بودن اونا هم یواش یواش بزرگ شدن، وقتی پسرها بزرگ شدن، فریدون سرزمین رو بین اونا تقسیم کرد یکی و داد به سلم یکی و داد به تور، ایرانم داد به ایرج، مثل شما که وقتی کیک میخوری یدونه به پناه جان میدی یکی به هامین میدی یکیم خودت میخوری، هرکسی فقط قسمت خودشو میخوره، اونا هم سرزمینشونو خونشونو اتاقاشونو تقسیم کردن اما اون دو تا داداشِ بزرگتر (سلم و تور) به ایرج که ایران و گرفته بود حسودی کردن، به جای اینکه قشنگ با باباشون حرف بزنن آروم حرف بزنن، بگن چرا ناراحتن، با هم دعوا کردن و ایرج رو اذیت کردن، ایرج رفت پیش خدا و فریدون خیلی ناراحت شده بود و غصه میخورد که ایرج رفته.
اما با رفتن ایرج یه نی‌نی جدید به دنیا اومد، پسرِ ایرج به دنیا اومد که اسمش **منوچهر** بود. همه خوشحال شدن و براش تولد گرفتن و اهنگ تولد تولد تولدت مبارک براش خوندن.

این بود ماجرای تقسیم سرزمین و تولد منوچهر!
فردا شب میخوایم ببینیم منوچهر که باباش پیشش نبود چطوری بزرگ شد و چیکار کرد…
.
.
بچه‌ها این قسمت چندتا مفهوم سنگین توش داشت که لازمه با مثالای بیشتری براشون بگین یا اصلن طبق نظر خودتون جمله ها رو تنظیم کنین، مثل سرزمین، تقسیم کردن، حسادت، مرگ، برای همین متن امروز کوتاه تر شد.
مامان مهرسام🤍 مامان مهرسام🤍 ۲ سالگی