💔💔امروز پارسا منو به مرز جنون رسوند 💔🤯
دقیقا دیروز بعد مدت ها رفتم که خونه بابام اینا باشم چون شوهرم از صبح که رفت سرکار گفت فردا عصرش میاد خونه .
این بچه اکثرا صبحا ۱۰ بیدار میشه ، اما امروز چی ؟ 😞ساعت ۵ صبح بیدار شد و مامانم اینا رو علاف خودش کرد .
ایناش به کنار . گور بابای خواب 😵
اینقدر جیغ کشید که افتاده بود فقط به سرفه . همینطور زر و زر جیغ میزد تا ی چیزو بهش نمیدادن بکنه تو دهنش فقط عربده می‌زد درصورتی ک اصلا اینطوری نبود هیچ وقت
خلاصه ناهار خورده نخورده پاشدم گذاشتمش تو ماشین و برگشتم خونه . گرفت از ساعت ۳ خوابید تا ۶:۳۰ عصر ک به زور بیدارش کردم . خودمم اومدم بخوابم از سردرد ، تازه ۱۰ دقیقه بود خوابم برده بود ، هی پدر شوهرم اومد تق تق تق تق تق🤬 درو کوبید بهم ک کلید ماشینتو بده. آخرش دیگ من هرکار کردم خوابم نبرد و از سردرد دارم میمیرم .
از ساعت حدودای ۷ تا الان ک ساعت ۱۲ پارسا خوابیده ، فقط ی بند جیغ کشیده و کاری کرده که شوهرم برداشت جغجغه رو کوبوند تو سر خودش . روانی مون کرد یعنی . اصلا نمیتونم خستگی مغزی امروز مو توصیف کنم
چیزیشم نبودا . اسباب بازیش ک میوفتاد عربده می‌زد .بعد ک بهش می‌دادیم ساکت می‌شد
بارداری سونوگرافی تب سنج درد پوشک بچه نوزاد پستونک

تصویر
۷ پاسخ

بعضی وقت هااینطوری میشن بچه هامخصوصااگه بگی مثلا فردامن میخام یکم بیشتربخابم یایکم بیشتراستراحت کنم جوری اذیتت میکنن که به غلط کردن میفتی انگارمیفهمن😂

ای بابا زهر مارت کرده کلا

باعمق وجودم‌میفهممت
دیروز فقط گریه میکرد

عزیزم شاید از دندونشه

وای بعضی روزا خیلی عنق میشن از صبح که پا میشن اخلاق نداااارن تا شب که بخابن

و شماهم از زندگی در کنار مادرشوهر رنج میبری
بخدا تا میاد چشمون گرم شه تق تق در واحدو میزنه
دلم میخاد دیگه خودمو بکشم از دستش

واقعا هر روز ی چالش جدید داریم با بچه ها😵‍💫🤦‍♀️

بعضی وقتا معلوم نیس چشون میشه اینجور شنقول بازی درمیارن،دختر منم اینجوره

سوال های مرتبط

مامان فندق مامان فندق ۱ سالگی
سلام‌مامانا بیاین بگید مامان بدی عستم؟؟😭😭😭😭😭😭
پسرم از ۸صبح بیدار بود هی نق میزد هر کاری میکردم نمیخواد ساعت ۱۱ بود دیگه خوابم‌میومد عصبی شدم داد زدم چند با داد زدم‌ناشکری کردم یک لحظه دیگه حالا تکرارش نمیکنم ولی باز تو دلم گفتم دختر ناشکری نکنی یه وقت نگا پسرم کردم بهم می‌خندید گریه کردم خلاصه ساعت ۱۲ خوابونمدش ساعت ۲ک بیدار شویم سرفه میکزد و مدام نق میزد ،ساعت ۳بکد مامانم اومد سر بزنه عوضش کرد شیر بهش داد یهو مامانم بلندش کرد که آرومش بگیره آبشاری استفراغ کرد افتاد به سرفه و گریه دیگه آروم نشد بی حال شد تب کرد نوبت گرفتم دکتر شوهرم اومد ،من ساعت ۲ظهر یه تیتاب و چایی خوردم دیگه هیچی نخوردم تا الان ی چایی یک تکه کیک خوردم بردیمش دکتر گفت گلوش خلط داره و آبریزش و تب براش یه کلی دارو نوشت فقط دارم به صبح فگز‌میکنم ک گفتم من بچه بزا چیم بود همش میگم نکنه چیزیش بشه تبش زیاده و خیلی گریه میکنه سری پیش ک سرما خورد اصلا گریه نمی‌کرد تب نداشت یا حتی‌بی حال نبود چیکار کنم با عذاب وحدانم‌ از اون موقع ک اومدیم تو بغلم اصلا نمیتونم بزارمش زمین ک‌ بلند شم‌حتی شام درست کنم